بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,061

خاطرات واقعي يک حقوقدان(2)عشق عجيب

  1390/10/12
خلاصه: خاطرات واقعي يک حقوقدان عشق عجيب
مثل اغلب موارد پرونده اي به قاضي ارجاع شد که با شکايت شاکي تشکيل شده بود .شاکي مادر نسبتا جواني بود که پسرش 17 سال داشت . مادر زود ازدواج کرده بود و پسر جوان نيز اولين و تنها فرزندش بود . شايد بخواهيد بدانيد موضوع شکايت چه بود و براي چه از ساير پرونده ها متمايز به به نظر مي رسيد ؟
همان طور که هميشه در اين وبلاگ گفته ام به ابعاد حقوقي قضيه کاري ندارم . بلکه ابعاد اجتماعي آن و تاثيري که مواجه شدن با پرونده بر تماميت معنوي شخصيت قاضي مي گذارد مد نظر من قرار دارد .

براي اينکه از موضوع خاطره دور نشويم بايد بگويم مادر از عروسش آزرده خاطر بود . بله درست خوانديد < عروسش > پسر يکي يکدانه مادر سر خود و بدون اطلاع ازدواج کرده بود . اگرچه اين عمل هم مادر را آزرده خاطر کرده بود ولي اصل قضيه اين نبود . فکر نکنيد که آزردگي خاطر مادر از عروسش مربوط به اختلافات مرسومي بود که معمولا بين مادر شوهر و عروس پيش مي آيد. نه ..... موضوع مهم تر از اينها به نظر مي رسيد. پسرش عاشق يک زن 65 ساله شده بود که قبلا دو بار ازدواج کرده بود . يکي از شوهرانش فوت کرده بودند و از ديگري جدا شده بود . آثار بالا رفتن سن روي چين و چروک هايي که در صورت ارايش کرده عروس خانم در حال شکل گيري بود به خوبي قابل مشاهده بود . اين در حالي بود که مادر آقا داماد فقط 57 سال داشت و از عروسش جوانتر بود !!!!! پسر 17 ساله که در سن اوج گيري هيجانات جنسي خود بود در اثر چند ارتباط ساده مانند کمک در حمل بار يا همراهي زني که الان همسرش بود براي نشان دادن آدرس که عمدا يا سهوا تکرار شده بود بدون در نظر گرفتن نقش جنسي خود در اجتماع به او دل باخته بود و مي گفت که تحمل جدايي از همسرش را ندارد و در اين صورت خودکشي مي کند .

ولي آزردگي مادر جوان از عروس 65 ساله بيشتر بود . آخر عروسش هم از دوري شوهر 17 ساله اش بي تابي زيادي مي کرد و خود را شيفته وي نشان مي داد يا شايد هم واقعا شيفته وي بود و مي گفت در خيلي از موارد ـ که نگارنده به دلايلي نمي تواند به آن بپردازد - شوهر سومش که از همه جوان تر هم بود از شوهران سابقش بهتر است و خيلي به همسرش عشق مي ورزد .

مادر جوان فکر مي کرد اين ابراز عشق ساختگي است و براي همين از عروسش به خاطر فريب دادن پسرش شکايت داشت. شايد هم او درست مي گفت . ولي وقتي پرونده را بررسي مي کرديد پسر جوان امتياز خاصي نداشت که زن را به اين کار وا دارد نه وضع مالي اش خوب بود نه چهره جذابي که مورد پسند اغلب زنان باشد در وي ديده مي شد . فاقد هر گونه شغل و در آمدي بود و به مقتضاي سنش از تحصيلات بالايي هم برخوردار نبود و داراي هوش معمولي بود . به راستي عروس خانم چرا مي بايست از اين وضعيت استقبال مي کرد؟؟؟!!!.......

چندي پيش در يک کتاب روانشناسي خواندم که عشق يک اتفاق عجيب است . به اتفاق بودن و عجيب بودن آن توجه کنيد . اتفاق است به خاطر آن که قابل پيش بيني نيست و براي آن نمي شود برنامه ريزي کرد . و عجيب است به خاطر آن که هيچ دليل متعارفي براي آن پيدا نمي شود . قصدم تاييد اين نظريه نيست چون تخصصي در اين علم ندارم . به خصوص آن که نظرات مخالف آن را هم در کتاب هاي معتبر ديگري ديده ام . مثلا برخي عشق ورزيدن را يک نوع هنر دانسته و قابل برنامه ريزي مي دانند و از نظر آنها معشوق قابليت انتخاب دارد.

ولي از همه اينها گذشته وقتي نظريه اول را مي خواندم ياد اين خاطره افتادم .





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان