بسم الله
 
EN

بازدیدها: 779

مفهوم آزادى از منظر درون و برون دينى-قسمت سوم(قسمت پاياني)

  1390/10/12
خلاصه: مفهوم آزادى از منظر درون و برون دينى-قسمت سوم(قسمت پاياني)
د: آزادى فردى
آزادى فردى در مقابل آزادى اجتماعى يکى ديگر از انواع آزادى به شمار مى‏رود که بيشتر مغرب زمينان به ظاهر سنگ آن را به سينه مى‏زنند. در تعريف «آزادى فردى‏» گفته‏اند: «آزادى فردى يعنى براى فرد شخصيت قايل شدن‏». (12)
استاد، آن را يکى از مشخصات ايدئولوژى اسلامى معرفى مى‏کند و مى‏فرمايد: «اسلام در عين اين که دينى اجتماعى است و به جامعه مى‏انديشد و فرد را مسئول جامعه مى‏شمارد، حقوق و آزادى فرد را ناديده نمى‏گيرد و فرد را غير اصيل نمى‏شمارد. فرد از نظر اسلام چه از نظر سياسى و چه از نظر اقتصادى و چه از نظر قضايى و چه از نظر اجتماعى، حقوقى دارد. از نظر سياسى حق مشورت و حق انتخاب; و از نظر اقتصادى حق مالکيت‏بر محصول کار خود و حق معاوضه و مبادله و صدقه و وقف... دارد; و از نظر قضايى حق اقامه دعوى و احقاق حق و حق شهادت; و از نظر اجتماعى حق انتخاب شغل و مسکن و انتخاب رشته تحصيلى و غيره، و از نظر خانوادگى حق انتخاب همسر و ... دارد». (13)
ايرادى که بر آزادى فردى از نظر اسلام گرفته شده است قضيه‏ى وجوب حجاب براى زنان مسلمان است و گفته‏اند: حجاب موجب سلب حق آزادى که يک حق طبيعى بشرى است مى‏گردد و نوعى توهين به حيثيت انسانى زن به شمار مى‏رود.
استاد در پاسخ به اين اشکال مى‏فرمايد: حجاب در اسلام يک وظيفه‏اى است که بر عهده‏ى زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد بايد کيفيت‏خاص را در لباس پوشيدن مراعات کند اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده و نه چيزى است که با حيثيت و کرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به حقوق طبيعى او که خداوند برايش خلق کرده است محسوب بشود. اگر رعايت پاره‏اى مصالح اجتماعى، زن يا مرد را مقيد سازد که در معاشرت روش خاصى را اتخاذ کنند و طورى راه بروند که آرامش ديگران را برهم نزنند و تعادل اخلاقى را از بين نبرند چنين مطلبى را زندانى کردن يا بردگى نمى‏توان ناميد و آن را منافى حيثيت انسانى و اصل آزادى فرد نمى‏توان دانست. (14)
ه: آزادى اجتماعى
قسم ديگر از اقسام آزادى که استاد مطهرى از آن بحث کرده است آزادى اجتماعى مى‏باشد. «آزادى اجتماعى يعنى بشر بايددر اجتماع از ناحيه‏ى ساير افراد اجتماع آزادى داشته باشد، ديگران مانعى در راه رشد و تکامل او نباشند او را محبوس نکنند به حالت‏يک زندانى درنياورند که جلو فعاليتش گرفته شود، ديگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استبعاد نکنند يعنى تمام قواى فکرى و جسمى خود او را در جهت منافع خودشان به کار نگيرند اين را مى‏گويند آزادى اجتماعى‏». (15)
به عبارت ديگر: «آزادى اجتماعى آزادى انسان است از قيد و اسارت افراد ديگر». (16)
استاد اين نوع از آزادى را يکى از اهداف انبيا معرفى مى‏کند و در اين باره مى‏فرمايد: «يکى از هدفهايى که انبيا داشته‏اند اين بوده است که به بشر آزادى اجتماعى بدهند يعنى افراد را از اسارت و بندگى و بردگى نجات بدهند». (17)
و: آزادى جنسى
آزادى جنسى يکى از زيرمجموعه‏هاى آزادى اجتماعى به حساب مى‏آيد که غربيان با اين وسيله به بى‏بند و بارى مردم آن سرزمين رونق دادند و براى عقلانيت آن به توجيهات فلسفى و روانشناختى تمسک جستند; ولى اين اشتباهى بود که منشا چنين خطا و اشتباه بى توجهى به پيامدهاى آن بود. استاد در اين باره مى‏فرمايد: «اشتباه فرويد و امثال او در اين است که پنداشته‏اند تنها راه آرام کردن غرايز، ارضا و اشباع بى حد وحصر آنهاست. اينها فقط متوجه محدوديتها و ممنوعيتها و عواقب سوء آنها شده‏اند و مدعى هستند که قيد و ممنوعيت غريزه را عاصى و منحرف و سرکش و ناآرام مى‏سازد، طرحشان اين است که براى ايجاد آرامش اين غريزه، بايد به آن آزادى مطلق داد... اينها توجه نکرده‏اند که همان‏طور که محدوديت و ممنوعيت غريزه را سرکوب و توليد عقده مى‏کند و رها کردن و تسليم شدن و در معرض تحريکات و تهييجات درآوردن آن را ديوانه مى‏سازد و چون... امکان ندارد همه‏ى خواسته‏هاى بى‏پايان يک فرد برآورده شود غريزه بدتر سرکوب مى‏شود و عقده‏ى روحى به وجود مى‏آيد به عقيده ما براى آرامش غريزه دو چيز لازم است‏يکى ارضاى غريزه در حد حاجت طبيعى و ديگر جلوگيرى از تهييج و تحريک آن‏». (18)
پيامدهاى آزادى جنسى
غربيان در بحث آزادى جنسى به يک جنبه آن توجه کردند لکن از جنبه‏هاى منفى و پيامدهايى که ويران کننده‏ى روان و جامعه است غفلت نمودند. استاد به بعضى از اين نتايج و پيامدهاى ناشى از آزادى جنسى اشاره مى‏کند:
1. افزايش بيماريهاى روانى از قبيل جنونها، خودکشى‏ها، جنايتها، دلهره‏ها، اضطرابها، ياسها، بدبينى‏ها، حسادتها و کينه‏ها مهمترين پيامد چنين آزادى است; لذا افرادى چون فرويد که شعار آزادى جنسى را براى ايجاد نظم اجتماعى و برقرارى آرامش روحى سر دادند به تاويل سخن خود پرداختند و گفتند غريزه را نمى‏توان به طور کامل از تمتعات جنسى ارضا و اشباع کرد، بايد ذهن را متوجه مسايل عالى هنرى و فکرى کرد و همچنين قايل به محدوديت مقررات اجتماعى شدند.
2. شانه خالى کردن جوانان از ازدواج.
3. تنفر زنان از امر حاملگى و تربيت کودکان و اداره‏ى منزل. (19)
استاد در بيان تفاوت آزادى جنسى و اشباع غريزه مى‏فرمايد:«حقيقت اين است که اشباع غريزه و سرکوب نکردن، يک مطلب است و آزادى جنسى و رفع مقررات و موازين اخلاقى مطلب ديگر. اشباع غريزه با رعايت اصل عفت و تقوا منافى نيست‏بلکه تنها در سايه‏ى عفت و تقوا است که مى‏توان غريزه را به حد کافى اشباع کرد و جلو هيجان‏هاى بيجا و ناراحتيها و احساس محروميتها و سرکوب شدن‏هاى ناشى از آن هيجانها را گرفت‏». (20)
اصلا تزکيه نفس يعنى آزادى معنوى:««قد افلح من زکيها×و قد خاب من دسيها»; بزرگترين خسران عصر ما اين است که همه‏اش مى‏گويند آزادى، اما جز از آزادى اجتماعى سخن نمى‏گويند; از آزادى معنوى ديگر حرف نمى‏زنند و به همين دليل به آزادى اجتماعى هم نمى‏رسند» (21) ; زيرا «آن علتى که در دوران گذشته بشر را وادار مى‏کرد به سلب آزادى اجتماعى و پايمال کردن حقوق اجتماعى ديگران، حس منفعت طلبى او بوده است و بس، خوب حس منفعت طلبى بشر امروز چطور؟ هست‏يا نيست؟ بله هست.... دهان بشر امروز براى بلعيدن، اگر بيشتر از دهان بشر ديروز باز نباشد کمتر باز نيست‏». (22)
از ديدگاه استاد، علت محروميت مغرب زمين از آزادى معنوى وجود عقيده لاييک و بى دينى است; «چون آزادى معنوى را جز از طريق نبوت انبيا، دين، ايمان و کتابهاى آسمانى نمى‏توان تامين کرد». (23) استاد در پايان بحث آزادى معنوى به نمونه‏هايى از آزادى نفس از اسارت رذايل اشاره مى‏کند و مى‏فرمايد: به خاطر وجود چنين آزادى بوده است که کسانى چون مرحوم سيد حسين کوه‏کمرى ميدان مرجعيت را براى شيخ انصارى باز مى‏گذارد. (24)
ر:آزادى معنوى
آخرين نوع از آزادى که در اين نوشتار از آن بحث مى‏کنيم آزادى معنوى است. استاد آن را مقدسترين نوع آزادى و حتى علت تحقق بخش آزادى اجتماعى و هدف مهم انبيا معرفى مى‏کند.
وى در تعريف آزادى معنوى مى‏فرمايد: «آزادى معنوى نوع خاصى از آزادى است و در واقع آزادى انسان است از قيد و اسارت خودش‏» (25) . استاد در جواب اين سؤال که مگر ممکن است انسان اسيرخودش باشد تا اين که از اين اسارت خود را آزاد کند، مى‏فرمايد: «انسان يک موجود مرکب و داراى قوا و غرايز گوناگونى است. در وجود انسان هزاران قوه‏ى نيرومند هست، انسان شهوت دارد، غضب دارد، حرص و طمع دارد، جاه‏طلبى و افزون طلبى دارد و در مقابل عقل دارد، فطرت دارد، وجدان اخلاقى دارد. انسان از نظر معنا، از نظر باطن و از نظر روح خودش ممکن است‏يک آدم آزاد باشد و ممکن هم ست‏يک آدم برده و بنده باشد; يعنى ممکن است انسان بنده‏ى حرص خودش باشد، اسير شهوت خودش باشد، اسير خشم خودش باشد، اسير افزون‏طلبى خودش باشد و ممکن است از همه‏ى اينها آزاد باشد» (26) با اين بيان، واضح است که «بزرگترين برنامه‏ى انبيا، آزادى معنوى است‏» تا انسان از بند همه‏ى اسارتهاى نفسانى آزاد گردد.
--------------------------------------------------------------------------------
پى‏نوشت‏ها:
1. ر.ک: پيرامون جمهورى اسلامى، ص 8 و صص‏97و 98.
2.ر.ک: آشنايى با قرآن:3/228-225.
3. ر.ک:پيرامون جمهورى اسلامى، ص 100.
4. همان مدرک، ص 103.
5.ر.ک:همان مدرک، صص‏108-104.
6. حکمتها و اندرزها، صص‏254-253.
7.آشنايى با قرآن:3/221.
8. انشقاق/6.
9.آشنايى با قرآن:3/223-222، (با مختصر تصرف).
10. ر.ک: جهاد، صص‏55-54.
11. ر.ک: پيرامون جمهورى اسلامى، ص 110; جهاد، ص 49.
12. حق و باطل، ص 76. 13. وحى و نبوت، صص‏118-117.
14.مسئله حجاب، صص‏101و 100.
15. گفتارهاى معنوى، ص 14.
16. همان مدرک، ص 32.
17. همان مدرک، ص 16.
18. مسئله حجاب، ص‏120-119.
19. ر.ک: اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، صص‏65-62.
20. اخلاق جنسى، صص‏66-65.
21. گفتارهاى معنوى، ص 51.
22. همان مدرک، ص 22.
23. همان مدرک، ص 19.
24. همان مدرک، ص 4546.
25.همان مدرک ، ص 32.
26. گفتارهاى معنوى، ص 19.






نويسنده:عبد الحسين خسرو پناه





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان