بسم الله
 
EN

بازدیدها: 773

آينده جرم شناسي و جرم شناسي آينده-قسمت چهارم(قسمت پاياني)

  1390/10/12
خلاصه: آينده جرم شناسي و جرم شناسي آينده-قسمت چهارم(قسمت پاياني)
فصل دوم:

جرم‏شناسى آينده چيزى به عنوان علوم اجتماعى لايتغير و خشک و انعطاف‏ناپذير وجود ندارد. [بنابراين] سخن گفتن از جهت‏يابى مشخص هر رشته از علوم اجتماعى در آينده غير ممکن است; چون هميشه چشم‏اندازهاى مختلفى وجود دارد. طبيعتا انسان مى‏تواند بر جهت‏يابى عمده و غالب هر رشته تامل نمايد; براى مثال در مورد آنچه که 50 تا 100 سال بعد به عنوان جرم‏شناسى اصيل و عمده مشخص خواهد شد، تفکر نمايد. تحولات فوق‏الذکر در مورد جرم، قوانين جزايى، نگرشهاى اجتماعى نسبت‏به جرم و انحراف، شيوه‏هاى کنترل اجتماعى به اين معناست که جرم‏شناسى آينده از جرم‏شناسى معاصر بسيار متفاوت خواهد بود. بسيار اندکى از فرضيه‏ها و انگاره‏هاى جارى جرم‏شناسى سنتى يا جرم‏شناسى راديکال، احتمالا، تاييد و تصديق خواهد شد.

[بلکه] ممکن است نادرستى اکثر آنها ثابت گردد. نه جرم شناسى اثبات گرا (74) با تاکيدش بر آسيب شناسى فردى (75) و ناهنجاريها و بى‏قاعدگيهاى بزهکاران، و نه جرم‏شناسى راديکال با تکيه‏اش بر اختلافات طبقاتى و ظلم و اجحاف طبقات بالاى جامعه بر طبقات زحمتکش، قادر خواهد بود، حداقل با همين شکل فعلى و بدون اصلاحات عمده‏شان، در خصوص اشکال عمده جرم در جامعه مکانيکى، کامپيوترى و روباتى (76) آينده، توجيهات متقاعد کننده ارايه دهد. انتقادات جارى که بر دو الگوى متفاوت عمده در جرم‏شناسى وارد شده يا مى‏شوند بهترين راهنماهايى هستند که ما را به پيشرفت آتى جرم شناسى رهنمون مى‏سازند. از آنجا که جرم‏شناسى به داخل قرن بيست و يکم حرکت مى‏کند. انتظار اينکه جرم‏شناسى در نتيجه و يا در پرتو اين انتقادات، انگاره‏ها و فرضيه‏هاى خود را اصلاح نموده و پاراديگهاى بنيادين و ديدگاههاى نظرى خود را دوباره بررسى نموده و تئوريهاى خود را دوباره تنظيم نمايد، منطقى به نظر مى‏رسد. بخش اول: کمبودها و نقصهاى کنونى - شاخصهايى براى جهت گيريهاى آينده در جرم‏شناسى معاصر سه ديدگاه تقريبا متفاوت را مى‏توان تشخيص داد:

1- جرم‏شناسى محافظه کار (77) که داراى جهت‏گيرى اصلاحى بوده و جرم شناسى ادارى نيز گفته مى‏شود; دو فرضيه اساسى اين جرم شناسى عبارتند از: [اول] شناسايى انحراف با آسيب‏شناسى، [دوم] اعتقاد به اينکه قانونشکنان از شهروندان مطيع قانون اساسا متفاوت هستند. جرم‏شناسى محافظه کار طرفدار ثبات بوده، حفظ ايدئولوژى رسمى را پذيرفته و به آن کمک مى‏کند.

نه تنها مشروعيت نظم قانونى را مى‏پذيرد، بلکه مشروعيت آن را به عنوان يک فرض، مسلم و بديهى دانسته و آن را ذاتى و مطلق مى‏بيند. 2- جامعه شناسى ليبرال انحراف، که شديدا بر نگرش برچسب زنى (78) و «تعامل گرايى (79) »تکيه دارد

اين ديدگاه از ثبات و استقرار انتقاد کرده و از تحولات در قانون و سيستم عدالت جنايى به منظور کاهش تعصبات و بى‏عدالتيهاى نهفته در ذات اين سيستم طرفدارى مى‏کند. مشروعيت نظم قانونى را زير سؤال برده و آن را نسبى دانسته و معتقد است که يک بحران مشروعيت وجود دارد. قانون فى‏نفسه خوب تلقى مى‏شود. بسيارى از قوانين موجود بد بوده و نياز به اصلاح دارند. 3- جرم شناسى راديکال، مارکسيست که نه اصلاح گرا است و نه اصلاح طلب، بلکه انتقادى، ضد ثبات بوده و هدفش تغيير نظامهاى اجتماعى و اقتصادى است. اين جرم شناسى اين ايدئولوژى «غلط‏» را که نظام سرمايه‏دارى به نفع کارگران است، افشا کرده و از حالت افسانه بودن بيرون آورد. [از نظر اين شاخه از جرم شناسى] نظام قانونى موجود نامشروع تلقى گرديده و عدم مشروعيت آن به اين دليل که دولت و طبقه حاکم از حقوق جزا براى تضمين بقاى نظام کاپيتاليستى استفاده مى‏کنند، ذاتى و مطلق در نظر گرفته مى‏شود. (80)


همچنان که از اين تقسيم‏بندى اوليه مى‏توان ملاحظه کرد، سه ديدگاه قابل شناسايى وجود دارد. معذلک در ادبيات جرم شناسى معاصر تقسيم بندى جرم‏شناسى از دو جهت کاملا معروف است. [الف] جرم شناسى سنتى يا جرم‏شناسى اصيل; [ب] جرم‏شناسى انتقادى. جرم شناسى سنتى داراى عناوين متعدد جرم شناسى مرسوم، ادارى، اصلاح گرا، اصلاح طلب، اثبات گرا، بالينى، کاربردى، عمل گرا و غيره مى‏باشد و جرم شناسى انتقادى هم داراى عناوين مارکسيستى، سوسياليستى، ماترياليستى، جديد، ضد اصلاحى [راديکال] و غيره مى‏باشد. عناوين «انتقادى (81) »و «راديکال (82) »اغلب به جاى يکديگر به کار مى‏روند، که اين امر گمراه کننده است. درست است که کسى نمى‏تواند بدون انتقادى بودن، راديکال باشد، اما مى‏تواند انتقادى باشد بدون اينکه اين امر با راديکال بودن او ملازمه‏اى داشته باشد. گرايش به دو قطبى کردن جرم شناسى جاى تاسف است. چون اين گرايش تعدد ديدگاهها را هم در داخل جرم شناسى سنتى و هم جرم شناسى راديکال ناديده گرفته و تمايل به اين دارد که جرم شناسان را با ديدگاههاى ماهيتا متفاوت و حتى با ايدئولوژى‏هاى متفاوت در يک قطب جا دهد. از زمان ظهور جرم شناسى جديد (83) ،جرم‏شناسان راديکال در حملات خود نسبت‏به جرم شناسى سنتى و مرسوم و انتقاداتشان از آن، کاملا صريح بوده و شدت عمل به خرج داده‏اند.


آنان جرم‏شناسى سنتى را به دليل غير تصورى بودن (84) ، غير تاريخى بودن، غير سياسى بودن و حتى به دليل غير سياسى کردن مسايل جرم‏شناسى، مورد انتقاد قرار داده و آن را و التقاط گرايى روشنفکر مآبانه (86) و پشتيبانى از اصلاحات جزيى و يک وهله‏اى متهم کرده‏اند. آنان از نگرش محدود جرم شناسى سنتى نسبت‏به مساله جرم اظهار تاسف کرده و آن را محکوم دانسته‏اند. و همچنين کوتاهى جرم شناسى سنتى را از بررسى علل و عوامل وسيعتر (يا در حقيقت علل مستقيم) جرم و انحراف، محکوم کرده و ادعا مى‏کنند که اين علل و عوامل نامحدود را تنها بر حسب تغيير سريع احتمالات سياسى - اقتصادى جامعه صنعتى پيشرفته مى‏توان فهميد. (تايلر، والتون و يونگ 1973). آنان همچنين جرم‏شناسى سنتى و مرسوم را به دليل امتناع از بررسى جامعه به عنوان يک کل و در حقيقت‏به دليل جدا در نظر گرفتن مردم از جامعه، محکوم کرده‏اند.

جرم شناسان محافظه کار به جهت ناديده گرفتن ساختار قدرت، و بى‏توجهى يا کم توجهى به جامعه‏شناسى حقوق، و به دليل کوتاهى در توجه به «مسايل اساسى تحريک کننده‏» که تداوم جرم و انحراف و مخالفت، آنها را مطرح مى‏نمايد، مورد انتقاد قرار گرفتند. منتقدان ديگر به حملات و انتقادات جرم‏شناسان راديکال پاتک زدند. «وارد کنندگان ضربات سنگين (87) »نظير کلوکار (88) و مانکوف (89) ،نظريه پرداز مخالف، جرم شناسان راديکال را به دليل «دانش بى‏روح‏شان، نقصها و کمبودهاى تجربى نامطلوبشان، به دليل امپرياليسم سياسى - اخلاقى خشن‏شان (کلوکار) و به دليل ضعف روشنفکرى آنان که دست کمى از ضد روشنفکرى ندارد (مانکوف) مورد انتقاد قرار دادند. «وارد کنندگان ضربات سبک (90) »جرم شناسى راديکال را به دليل «جهالت تاريخى، کم تجربگى، مبناى احساساتى داشتن آن، تعصب آن نسبت‏به روشنفکرى، ورشکستگى علمى و آکادميک‏اش‏» مورد انتقاد قرار دادند. ساير منتقدان، «فراعمل گرايى (91) »، « ابرازگرايى (92) »و «نگرش رومانيک نسبت‏به قانون شکنى (93) »جرم شناسى راديکال را ذکر کرده (94) و به کوتاهى جرم شناسان راديکال از توجه به جرم در کشورهاى سوسياليست، عملکردها و تعهدات شديد سياسى آنان، اجتناب آنان از تحقيقات تجربى، شيفتگى‏شان به ايدئولوژى مارکسيست و اعتقاد مطلق نسبت‏به «خوبى‏» جامعه سوسياليست و جنبه سياسى افراطى دادنشان به جرم، اشاره کردند. (95)

... پيش‏بينى‏ها درباره آينده جرم شناسى راديکال فراوان است. اين پيش بينى‏ها از پيشگويى‏هاى وخيم و تيره و تار «کارل کلوکارس (96) »گرفته تا پيش بينى‏هاى معقول و واقع گرايانه «دان گيبونز (97) »متغير است. کلوکارس پيش بينى مى‏کند که مشهورترين و پرآوازه‏ترين نوع جرم شناسى راديکال، يعنى جرم شناسى راديکالى که ملهم از تئورى مارکس مى‏باشد، از شدت وحدت بررسى‏هاى محققانه و دقيق، جان سالم بدر نخواهد برد. او معتقد است که ورشکستگى کامل آن بزودى اعلام خواهد شد و تصديق مى‏کند که ما شاهد آخرين مرحله جرم‏شناسى مارکسيست مى‏باشيم. على رغم اضمحلال سوسياليسم در اروپا، اين نظريه افراطى غير قابل توجيه به نظر مى‏رسد. مخصوصا وقتى که انسان تحقيق «پل فرى (98) »، از جرم شناسان آکادميک را به خاطر مى‏آورد، که در آن حدود 57 نفر از پاسخ دهندگان اعلام کردند که «جرم شناسى جديد» جانشين عملى جرم شناسى سنتى است.





نويسنده:عزت ا... فتاح


مشاوره حقوقی رایگان