بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,184

ايده آليسم حقوقي و رئاليسم حقوقي

  1390/10/11
خلاصه: ايده آليسم حقوقي و رئاليسم حقوقي
در ديدگاه غالب انسان‌هايي که تجربه مدنيت و شهروندي را به خود ديده‌اند، از حق معني ادا يا استيفاي دين، از نفس، خانواده، جامعه، طبقه حاکم و افراد، شرکت‌ها يا دولت‌ها در نظام بين‌‌الملل ياد مي‌شود.
ليکن در زندگي امروزين بشر، مسأله حقوق به صرف يک تکنيک و فن مبدل گشته و از رويکرد و راهبرد اصلي خويش، که فلسفه‌وجودي آن است، دور گشته به نحوي که افراد صاحب فن با دريافت و آموختن اين فن، نيل رسيدن به مطالبات خود را دارند، که اين امر ضربه هولناکي بر پيکر اين علم مقدس و ديرپا است. آنان از هر ظرفيتي جهت رسيدن به آن بهره مي‌جويند و علم حقوق را مانند نوعي زيرکي در بازي شطرنج با رقيب خود مي‌دانند تا در برابر چشمان قضات و با تاييد او، منجر به مات شدن حريف مقابل گردد. اينان صغري و کبري قياس را به گونه‌اي مترتب مي‌نمايند که در چيدمان يک بازي شطرنج با محاسبات دقيق و از پيش‌تعيين شده به چشم مي‌خورد. ‌
سوفسطائيان از يونانيان قديم‌اند که با گرفتن وجهي، وکالت يک شهر‌وند آتني را بر عهده مي‌گرفتند و با ديالکتيک و جدل که همواره تشبث به مغالطات قياسي در آن مشهود بود، به نفع موکل خود، حق را پايمال و باطل را بر جايگاه پيروزي مي‌نشاندند و خود نيز شهره خاص و عام مي‌گشتند! طبيعي است در چنين وضعي نسبي بودن حقوق نسبت به علم يا فن بودن آن مطرح است و مطلق بودن حقوق نيز جايگاه خود را از دست مي‌دهدبدون شک از زماني که انسان بدوي، اجتماع و مدنيت را تجربه کرد، قضاوت نيز با شعار مقدس عدالت همراه او شد، قضاوتي که هدف خود را ايجاد نوعي موازنه حق‌بين طرفين دانسته و به صرف عدالت راه داشته باشد. قطعا اگر هدف قاضي و وکيل، کشف‌حق و حقيقت بين طرفين دعوي باشد و از علوم روز جهت اين راهبرد بهر‌ه و ‌ياري جويند ‌و حشو زوايد را نيز منظور نظر داشته باشند تا داد مظلوم از ظالم بستانند و جامعه را در رسيدن به تعالي هر چه بيشتر ياري نمايد، اينجاست که علم بودن حقوق بر همگان مبرهن مي‌شود، اما تاسف اينجاست که در بسياري از موارد هدف وکيل مسجل نمودن حقانيت موکل خويش است و نه ايضاح حق در دعوي، که اين خود نشانه‌اي از فن بودن حقوق است و آن را ضمن درگير نمودن در مسائل شکلي و صوري فاقد محتواي ماهوي و سيرت و متد علمي مي‌نمايد. ‌ هرگاه در پيچ و خم بوروکراسي مبتلا‌ به روز و از آن ناهنجارتر روابط و گرايش‌هاي سياسي، حق و عدالت به قربانگاه فرستاده شوند و از سيرت حق‌انگار، به صورت حق‌مابانه، تمسک شود، قطعا علم بودن حقوق و نيز نسبيت علم بودن آن، قرباني دوم اين مهلکه مي‌شود و فن حقوق عارض بر ذات و ماهيت حقوق گشته و اين اتصاف به راحتي زدودني نخواهد بود و در چنين وضعيتي است که حقوق به صرف يک تکنيک روشمند تبديل مي‌شود که فاقد محتواي متعالي و هدفمند استايده‌آليسم حقوقيبدون ترديد رويکرد علم حقوق، در دستيابي و اثبات راستين حق و عدالت و در نهايت ايفاي عدالت، آرزوي همه انسان‌هاي عدالت‌خواه و عدالت‌جو بوده است تا جايي که بسياري از انسان‌هاي آزاده و عدالت‌خواه، جان خويش را بر سر اين هدف مقدس نهاده‌اند. ‌ ايجاد عدالت آنچنان زيبا، جذاب و دلرباست که بسياري از افراد ديکتاتور و مستبد و بانيان حکومت‌هاي ميليتاريستي، فاشيستي و خودکامه، تنها هدف مردم‌پسند و ايده‌آل خود را برپايي عدالت و دستيابي به قسط و عدل براي توده مردم انتخاب نموده‌اند و در پناه اين شعار جذاب و پرطرفدار، بسياري از مردم عوام (و مظلوم)، فقير و در انتظار عدالت، با همان هيجاني که يک طفل به سمت سينه مادر مي‌رود، شتابان به سمت آنان اما افسوس که اين خواست جهاني، روز به روز از تشنگان آن فاصله مي‌گيرد و اگر چنين نبود، امروزه شاهد اين همه تبعيض و شکاف طبقاتي در جهان مادي نبوديم. جالب‌تر اين است که نقطه آغاز نهضت رفرم و نوزايي نيز در بسياري از کشور‌هاي اروپايي به نام عدالت و رهايي از يوغ سلطه تبعيض‌آميز کليسا بود، که در قرون وسطي استيلا‌ي خود را با هژموني وصف‌ناپذير دين تحکم مي‌بخشيد و بدين شکل سکولا‌ريسم ديني هم وارد ادبيات سياسي و مذهبي جهان گرديد. ‌
اما به مرور زمان نقاب از چهره همه ايسم‌ها کنار رفت و سراب بودن آنها بر همگان روشن گشت و بشر تشنه عدالت را در بحران بدتر از آن (بحران هويت) گرفتار نمود و بر مشکلا‌ت روزافزون او افزوده شد. اين مشکل آنچنان ملموس، ابژکتيو و عيني است که انسان امروز حتي از رفرم، تجدد و نوگرايي خويش وامانده، زيرا هستي خويش را بر سر آن باخته است و به نيهيليسم ره برده است. ‌ اين انسان پاسخ همه سوالا‌ت خود را در عالم ماترياليستي و مادي مي‌جويد و چشم خويش را بر عالم فرا‌‌مادي بسته است. طبيعي است، با داشتن چنين ديدگاهي عدالت نيز به جاي تعين در ذات، تعلق در شکل و صورت مي‌جويد و چاره‌اي جز پذيرفتن قالب و فرمول و مکانيزاسيون کنوني ندارد و رهيافت آن هماني مي‌شود که بشر امروز به آن دست يافته است. از ماحصل و فحواي کلا‌م اينگونه استنباط و انتزاع مي‌شود که جنبه ايده‌آل بودن حقوق در لا‌به‌لا‌ي چرخ‌دنده‌هاي رئاليستي آن له گرديده و تنها جسد بي‌جاني از آن به نام حق و عدالت تجسم يافته است که آن نيز هراز چندگاه با ايما و اشاره اقشار کاپيتاليستي، متنفذان، سياستمداران و آريستوکراس‌ها به مسلخ فرستاده مي‌شود. ‌ مسأله بنياني‌تر اين است که، همه اين تشکيلا‌ت به نام حقوق بشر و دفاع از آزادي مردم انجام مي‌يابد اما در عمل از آنان جز بي‌عدالتي و تضييع حقوق بشر در جامعه ملتهب بشري سرنمي‌زند. در بسياري از موارد ديده مي‌شود که از ابزار و ساز و کار‌هاي حقوقي و عناوين مقدس و مشروع و موجه جهت تنظيم و اجراي اين بي‌عدالتي‌ها استفاده شده است تا عامه مردم قدرت تمييز حق از باطل را نداشته باشند و بي‌عدالتي‌ها با نام عدالت، تقدس خود را حفظ نمايند. ‌
با مداقه در آنچه بيان گرديد، بايد اذعان نمود که قوانين موضوعه در هر کشور واجب الا‌طاعه است، ليکن سعي و مساعي جامعه جهاني و به ويژه واضعين قوانين بايد آن باشد که رئاليسم حقوقي ميل به ايده‌آليسم حقوقي داشته باشد تا هم در عمل به واقعيت‌ها نزديک‌تر گردد و هم شبهه وارده در خصوص اطلا‌ق قيد نسبيت حقوق و هم شبهه وارده در خصوص قيد فن بودن حقوق، بر طرف گردد و اين علم با تمامي قداستي که دارد از سوداگري، به خدمت عدالت برآيد، تا مسبب افول ظلم در حيات بشر گردد و تاثير بيشتري در کاهش ناهنجاري‌هاي جامعه داشته باشد





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان