بسم الله
 
EN

بازدیدها: 929

اخلاق در قرآن-قسمت شانزدهم

  1390/10/5
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت شانزدهم
اعتقاد به جبر و مسائل ضد اخلاقي

بي شک رابطه بسيار نزديکي ميان اعتقاد به آزادي اراده انسان و «مسائل اخلاقي» وجود دارد؛ زيرا همان گونه که در گذشته نيز اشاره کرده ايم اگر اعتقاد به آزادي انسان نفي شود تمام مفاهيم اخلاقي فرو مي ريزد و از کار مي افتد.
به همين دليل، اديان الهي که عهده دار تربيت نفوس و تهذيب اخلاقند سرسخت ترين مدافع آزادي بشرند! (دقت کنيد)
و نيز به همين دليل، قرآن مجيد مملو از آياتي است که آزادي اراده انسان را تثبيت نموده و جبر را نفي مي کند. اين آيات بالغ بر صدها آيه مي شود، که در مباحث جبر و اختيار به آن اشاره شده است. (1)
اصولا امر و نهي و هرگونه تکليف ديگر و دعوت به اطاعت و نهي از معصيت و ثواب و عقاب و حساب و جزا، و دادگاه و اجراي حدود و مجازاتها و امور ديگري مانند آن، همه تاکيدهاي مکرري بر مساله آزادي اراده انسان است.
و اگر آياتي در قرآن مي بينيم که دستاويز طرفداران مکتب جبر شده دقيقا ناشي از عدم توجه به تفسير صحيح اين آيات است. چرا که اين آيات ناظر به نفي تفويض است نه اثبات جبر، و شاهد آن در خود قرآن بوضوح ديده مي شود که شرح آن در منابعي که قبلا به آن اشاره شد آمده است و اينجا جاي آن بحث نيست.
اعتقاد به جبر و سلب آزادي انسان مي تواند عامل مؤثري براي هرگونه بي بندوباري اخلاقي بوده باشد، چرا که هر گنهکاري به بهانه اين که سرنوشت او از روز ازل بطور جبري رقم زده شده و او نمي تواند آن سرنوشت را دگرگون سازد، در منجلاب فساد و گناه غوطه ور مي گردد، اتفاقا شواهد تاريخي نيز بر اين معني داريم که گناهکاراني به استناد همين مکتب، خود را در ارتکاب گناه و اعمال ضد اخلاقي معذور مي دانستند، و مي گفتند: «ما اگر خوب يا بديم از ناحيه خود ما نيست، باغبان ازل از روز نخست ما را چنين پرورش داده و در سرنوشت ما نوشته است! نه نيکوکاران بايد افتخار به نيکي خود کنند، و نه بدکاران بايد مورد سرزنش و ملامت قرار گيرند! »
به همين دليل، پيامبران الهي، و بيش از همه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله براي تحکيم مباني اخلاق و تهذيب نفوس، قبل از هر چيز آزادي اراده انسان را تثبيت مي کردند.
به هر حال، بحث جبر و اختيار و مسائل ديگري مانند قضا و قدر، هدايت و ضلالت، سعادت و شقاوت، از ديدگاه قرآن، بحث مستقل و مبسوطي است که به خواست خدا در مباحث آينده تفسير موضوعي به سراغ آن خواهيم رفت. هدف در اينجا تنها اشاره اي به اين مساله و تاثير آن در مسائل اخلاقي است نه ورود در اصل اين مساله.
اما کساني که اصل و اساس را لذت مي شمرند و ارزش نهايي براي آن قائلند و اخلاق را از آن نظر که مخالف اين معني است نامناسب مي دانند و همچون «آريس تيپ» که قبل از ميلاد مي زيسته مي گويند: «خير عبارت است از لذت، و شر چيزي جز الم نيست و هدف نهايي انسان در زندگي کام گرفتن از لذائذ جهان است، و نبايد به نتايج نيک و بد آن فکر کرد! » (2)
آنها از اين نکته غافلند که به فرض ما لذت را منحصر در لذائذ مادي بدانيم و از لذائذ معنوي که به مراتب از لذات مادي روحپرورتر است صرف نظر کنيم، رسيدن به لذت مادي نيز بدون رعايت اخلاق ممکن نيست، چرا که کامجويي و لذت بي قيد و شرط، رنج و الم بسيار دردناکي در پي دارد که به خاطر آن هم که باشد، بايد از آن لذت نقد که رنجي عظميتر در پي دارد، صرف نظر کرد.
اين سخن گرچه از دهان کسي خارج شده که ظاهرا در رديف فلاسفه پيشين است ولي به سخنان مبتلايان به مواد مخدر مي ماند که وقتي به آنها گفته شود، لذت امروز شما مايه بدبختي عظيم و درد و رنج طاقتفرساي فردا است، در جواب مي گويند: دم غنيمت است، و امروز را درياب و فکر فردا مباش!
ولي فردا که غول وحشتناک بيماريهاي جانکاه عصبي، قلبي و مغزي، که ناشي از اعتياد ا ست به او حمله ور مي شود، بر منطق گذشته خويش مي خندد و تاسف مي خورد، ولي بدبختانه غالبا راهي براي بازگشت وجود ندارد.
توصيه هاي اخلاقي در مورد رعايت عفت، امانت، راستي، و صداقت و جوانمردي و فتوت، همه از اين قبيل است. جامعه اي که نادرستي و خيانت در آن رايج مي شود، چه لذتي از زندگي نصيب مردم آن جامعه خواهد شد!
مردمي که بخل سراسر وجودشان را گرفته، و همه چيز را براي لذت شخصي خود مي طلبند در برابر هجوم مشکلات، سخت آسيب پذيرند، چرا که هر فردي در آن جامعه تنها است و ايستادن افراد تنها در مقابل مشکلات، بسيار مشکل است در حالي که اگر روح همبستگي و سخاوت و فتوت در ميان آنها حاکم باشد، هر فردي به زمين مي افتد، ديگران به ياري او مي شتابند و در چنين جامعه اي هيچ کس خود را تنها نمي بيند، و در برابر هجوم مشکلات زانو نمي زند.
اين همان چيزي است که سابقا بطور مشروح و با اتکا به آيات قرآن مجيد به آن اشاره کرديم که رعايت اصول اخلاقي هميشه داراي دو بعد است يک بعد معنوي و يک بعد مادي، و اگر از بعد معنوي آن فرضا صرف نظر کنيم بعد مادي آن چنان گسترده است که سزاوار است به همه اصول اخلاقي پايبند باشيم تا در اين دنيا نيز بهشتي بسازيم که همه در آن غرق لذت باشند و از جهنم سوزاني که زاييده مفاسد اخلاقي است برکنار بمانيم.
سرانجام به سراغ سخن کساني مي رويم که مي گويند اخلاق ديني روي اطاعت فرمان خدا، به خاطر ترس يا طمع است، و اينها جنبه ضد اخلاقي دارند! (3)
اين سخن نيز از دو جهت، قابل نقد است:
نخست اين که: تعبير به طمع و ترس، تعبير نادرستي است، صحيح اين است گفته شود که گروهي از پيروان اديان به خاطر سعادتمند شدن در جهان ديگر و رهايي از مجازاتهايي که ناشي از عدل الهي است به سراغ ارزشهاي والاي اخلاقي مي روند، اين هرگز ضد اخلاق نيست، چرا که کامجويي هاي زندگي فاني را فداي زندگي باقي کرده و منابع کوچکتري را فداي مواهب بزرگتري نموده است.
آيا اگر کسي به خاطر پرهيز از رسواييهاي ناشي از خيانت و دروغ از اين دو کار پرهيز کند، عملي ضد اخلاقي انجام داده، و يا اگر کسي به خاطر حفظ سلامت خويش، لب به مشروبات الکي تر نکند و سراغ مواد مخدر نرود، عملش ضد اخلاق است، همچنين اگر کسي در برخورد با مردم نهايت ادب و تواضع و محبت را داشته باشد، تا مردم از او فرار نکنند و در زندگي تنها نماند، آيا عملي ضد اخلاقي انجام داده؟
کوتاه سخن اين که، هر کار اخلاقي ممکن است آثار و منافع مادي نيز داشته باشد، توجه به آن آثار نبايد طمع ناميده شود، و پرهيز از اثرات زيانبار اعمال ضد اخلاقي نبايد به عنوان ترس و جبن که يک امر غير اخلاقي است تلقي شود.
-------------
1- به تفسير نمونه (فهرست موضوعي، صفحه 99) و انوارالاصول، جلد اول، بحث جبر و اختيار مراجعه شود.
2- علم اخلاق يا حکمت عملي، صفحه 243.
3- به کتاب تجديد حيات معنوي جامعه، صفحه 169 مراجعه شود.






نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان