بسم الله
 
EN

بازدیدها: 877

مفهوم آزادى از منظر درون و برون دينى-قسمت دوم

  1390/10/1
خلاصه: مفهوم آزادى از منظر درون و برون دينى-قسمت دوم
ج: آزادى عقيده
آزادى عقيده، نوعى ديگر از آزادى است که جولانگاه مناظرات و اختلاف آراى انديشمندان و متفکران شد. آيا عقيده مطلق است‏يا محدود؟ ملاک انتخاب عقيده چيست؟در اين ارتباط پرسشهايى مطرح است.
اينک در ادامه‏ى بحث‏به تبيين ديدگاه استاد شهيد مطهرى در ارتباط با آزادى عقيده مى‏پردازيم:
1. عقيده‏ى مطلق، آزاد نيست‏بلکه حد و مرز دادن به آزادى عقيده امرى لازم و ضرورى است; زيرا اولا عقيده‏اى که انسان انتخاب مى‏کند هميشه بر مبناى تفکر و انديشه يست‏بلکه اغلب عقايد بر اساس تقليد و پيروى کورکورانه از اکابر و بزرگان و پدر و مادر و يا از محيط است و نيز گاهى بر اساس دل و احساسات عقيده‏اى بسته مى‏شود و از آن‏جهت که دلبستگيها موجب تعصب، جمود، خمود و سکون است‏بشر نمى‏تواند در عقيده مطلقا آزاد باشد.
ثانيا عقيده جلوى فکر و آزادى در تفکر را از انسان مى‏گيرد; زيرا وقتى که دل بسته شد چشم بصيرت، کور و گوش بصيرت کر مى‏گردد. (1)
ثالثا، عقايد غلط باعث اسارت انسانها و خروج آنها از مسير انسانيت مى‏شود و به خاطر انسانيت و حقوق انسانيت‏بايد اين زنجيرها را از دست و پاى او باز کرد مانند طبيبى که آزادى انسانهايى را که از خارش بدن لذت مى‏برند مى‏گيرد و به طبابت آنان مى‏پردازد. (2)
رابعا از آن جهت که لازمه‏ى محترم شمردن بشر، هدايت نمودن او در راه ترقى و تکامل است، بايد جلوى هر عقيده‏اى که انسان را از تکامل باز مى‏دارد، گرفته شود. (3)
2. آزادى در اعتقاداتى مجاز است که مبناى آن تفکر و انديشه باشد، در واقع آزادى چنين عقيده‏اى به آزادى فکرى مستند است. (4)
3. از ديدگاه استاد مطهرى، آزادى عقيدتى و دينى در مغرب زمين، معلول دو عامل اجتماعى و فکرى است:
الف. عامل اجتماعى; عملکرد و روش عملى غلط کليسا در قرون وسطى و ايجاد محکمه تفتيش عقايد و مجازاتهاى سخت‏بر افرادى که فکر و عقيده‏اى مخالف با کليسا داشتند، نمونه‏اى از آن است.
ب. عامل فکرى; به نظر فلاسفه‏ى اروپا مذهب و دين مربوط به وجدان اشخاص و افراد است‏يعنى هر فردى در وجدان خود نيازمند به يک سرگرمى به نام مذهب است از آن جهت که مسايل مربوط به وجدان شخصى هر فرد خوب و بد و حق و باطل و راست و دروغ ندارد و تمام اين امور مربوط به پسند افراد است در نتيجه مذهب حق و باطل ندارد.
استاد در نقد عامل فکرى مى‏فرمايد: معرفت اين گروه نسبت‏به دين غلط است; دين مانند مسايل بهداشتى و فرهنگى امر حقيقى است نه شخصى و وجدانى، دين يک راه واقعى براى سعادت بشر است لذا آزادى در عقيده‏اى که معارض با سعادت آدميان باشد و بر مبناى تفکر نباشد مانند اين است که مردم را در مسايل بهداشتى و فرهنگى آزاد بگذارند پس نه تنها دين يک مسئله سليقه‏اى و شخصى از قبيل انتخاب رنگ لباس يست‏بلکه يک امر «آبجکتيو» وواقعى است. (5)
در اينجا استاد، خوانندگان عزيز را به اشکال بعضى از قايلان به آزادى عقيده مبتنى بر ناسازگارى دين با مقتضاى طبيعت انسان متوجه ساخته، به نقادى آن پرداخته است:
«بعضى علت کاهش تاثير تعليمات دين را اين مى‏دانند که بشر طبعا ميل به شهوت و آزادى دارد و دين بر خلاف مقتضاى ميل و رغبت طبيعى انسان است، براى انسان قيد و محدوديت است تا وقتى که وسيله اعمال شهوات و عياشى فراهم نيست مردم به سوى دين مى‏گردند و دل خود را با معانى و افکار دينى خوش مى‏کنند و همين‏که وسيله فراهم شد به دنبال همان چيزى مى‏روند که مقتضاى طبيعت و ميل و رغبتشان است. اين جواب هم ناصواب و ناتمام است.
البته شبهه‏اى نيست که فراهم بودن و فراهم نبودن وسايل شهوات بى‏تاثير نيست که انسان را از خدا غافل کند و او را نسبت‏به وظيفه و تکليفى که خداوند معين فرموده لاقيد و لاابالى نمايد; ولى اين تعبير صحيح نيست که دين مطلقا مخالف ميل و رغبت است، قيد و محدوديت است اگر مخالف يک ميل و يک رغبت است‏با يک ميل و يک رغبت ديگر هماهنگى دارد، اگر از يک نظر قيد و محدوديت است از نظر ديگر آزادى و حريت است‏». (6)
اشکال ديگرى که بعضى‏ها بر اسلام گرفته‏اند و استاد آن را طرح مى‏کند اين است که: قرآن تصريح مى‏کند کسانى که عقيده‏ى شرک را پذيرفته‏اند شما به هيچ شکل آنها را تحمل نکنيد البته کسانى که عقيده‏ى غير اسلامى ديگرى مثل مسيحيت و يهوديت و مجوسيت را اختيار کرده‏اند اسلام متعرض آنها نمى‏شود، ولى نسبت‏به مشرکان مى‏گويد اگر چنين عقيده‏اى انتخاب کرده‏اند شما ابتدا مهلتشان بدهيد و در يک شرايط معينى اگر نپذيرفتند آنها را به کلى از بين ببريد آيا اين دستور با اين اصل (آزادى) سازگار است‏يا نه؟همچنين با اصل ديگرى که در خود قرآن هست چطور؟مگر قرآن نمى‏گويد:« لا اکراه في الدين قد تبين الرشد من الغي» در کار دين اکراه و اجبارى نيست‏» (7) ; پس چرا انتخاب شرک براى مشرکان قابل تحمل از سوى موحدان نيست؟!
استاد در پاسخ آن فرمود: بشر حق فطرى و حق طبيعى دارد ولى حق طبيعى و فطرى بشر اين نيست که هرعقيده‏اى را که انتخاب کرد به موجب اين حق محترم است... اسلام مى‏گويد انسان محترم است ولى لازمه اين احترام اين است که استعدادها و کمالات انسانى محترم باشد نه اين‏که انتخاب او محترم باشد و شريفترين استعدادهايى که در انسان هست‏بالا رفتن به سوى خداست «يا ايها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقيه‏» (8) ; يعنى‏اى انسان! تو با هر رنج و مشقت در راه طاعت و عبادت حق بکوشى، عاقبت‏حضور پروردگار خود مى‏روى و نايل به ملاقات او مى‏شوى. مشرف شدن به شرف توحيد است که سعادت دنيوى و اخروى در گرو آن است‏حالا اگر انسانى بر ضد توحيد کارى کرد او انسان ضد انسان است‏يا بگوييم حيوان ضد انسان است‏بنابر اين ملاک شرافت و احترام و آزادى انسان اين است که انسان در مسير انسانيت‏باشد، انسان را در مسير انسانيت‏بايد آزاد گذاشت نه انسان را در هرچه خودش انتخاب کرد بايد آزاد گذاشت و لو اين‏که آنچه انتخاب مى‏کند بر ضد انسانيت‏باشد». (9)
اما درباره‏ى آيه «لا اکراه في الدين‏» استاد تفاسير مختلفى دارد; در بعضى از آثار و نوشته‏هاى ايشان استفاده مى‏شود که مراد از آيه، آزادى فکرى است نه آزادى عقيده (10) در بعضى موارد مى‏فرمايد: مراد از «لا اکراه‏»جبر تکوينى است‏يعنى دين و ايمان اصلا قابليت اجبار کردن را ندارد دين مانند محبت و دوستى، زور بردار نيست. (11)





نويسنده:عبد الحسين خسرو پناه





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان