بسم الله
 
EN

بازدیدها: 950

بررسي حکم سنگسار در اسلام-قسمت چهارم

  1390/9/27
خلاصه: بررسي حکم سنگسار در اسلام-قسمت چهارم
دوم: اقرار
روش دوم اثبات زناى محصنه مستوجب سنگسار، اقرار است. اگر شخص عاقل، بالغ، مختار و قاصدى در چهار مرحله متفاوت نزد حاکم، در فضايى کاملاً آزادانه (و نه تحت بازجويى و اعتراف گرفتن) به زنا اقرار کند، زناى او ثابت مى‏شود.
اين حکم بدان معناست که اگر کسى سه مرتبه به زنا اقرار کند، زناى او ثابت نمى‏شود; يا اگر شخصى‏در مجلسى چهار مرتبه به زنا اقرار کند، حد بر او ثابت نمى‏شود. حتى اگر چهار مرتبه در چهار جلسه اقرار، ولى بعداً انکار کند، زناى مستوجب سنگسار اثبات نمى‏شود.
فلسفه چهاربار اقرار در چهار مرحله متفاوت، با توجه به نگاهى اجمالى به روايات، در اين است که ممکن است اقرارکننده در دفعات اول، دوم و سوم به دليل عذاب وجدان اقرار کند; اما با طولانى‏شدن روند اقرار، چه‏بسا با توبه به درگاه خداوند، از رفتار خود پشيمان شود. در اين حالت شخص زناکننده در منظر الهى پاک است و نيازى به اجراى حد نخواهد بود.
نکته ديگر اينکه اقرار بايد صريح باشد و دلالت بر چيز ديگرى جز زنا نداشته باشد و احتمال عقلايى بر خلاف آن داده نشود.33 افزون بر اين، براساس روايات و فتواى فقيهان، نه‏تنها به اقرار کردن گناهکار نزد حاکم اسلامى در اين موارد توصيه نشده است، به عکس، براساس روايات معتبر و متعدد، با صراحت از اقرار به زنا نهى شده است. سنت پيامبر(ص) و امام على(ع) نيز به همين صورت بود که همواره کسانى را که قصد اقرار بر زنا داشتند، با توصيه به توبه و برخى ديگر از بهانه‏ها، از اين کار منصرف مى‏کردند.
34روايات ذيل، نمونه‏اى از چند روايت ناظر بر اولويت توبه و القاى عدم اقرار است:
1. روايات ناظر به اولويت توبه نسبت به اقرار
در کتب روايى معتبر شيعه، روايات متعددى ناظر به اولويت توبه و عدم اقرار در بابى با عنوان »بَابُ أَنَّ مَنْ تَابَ قَبْلَ أَنْ يُؤْخَذَ سَقَطَ عَنْهُ الْحَدّ وَ اسْتِحْبَابِ اخْتِيَارِ التَّوْبَةِ عَلَى الْإِقْرَارِ عِنْدَ الْإِمَامِ; کسى که قبل از دستگيرى، توبه کند، مجازات حد از او ساقط مى‏شود و توبه کردن بهتر از اقرار نزد امام است«، جمع‏آورى شده است. به چند نمونه از اين روايات اشاره مى‏کنيم:
امام صادق(ع) مى‏فرمايد شخصى نزد پيامبر مکرم(ص) اسلام آمد و به زنا اقرار کرد; پيامبر مکرم اسلام(ص) فرمودند:
در صورتى که اين گناه را مخفى مى‏داشت و توبه مى‏کرد، براى او بهتر بود.
35اميرالمؤمنين على(ع) در مورد کسى که نزد ايشان به زنا اقرار کرده بود، خشمگين شده و به اطرافيان فرمودند:
چه چيز سبب مى‏شود کسى که بعضى از اين کارهاى زشت را انجام مى‏دهد، با اقرار خويش زمينه فضاحت خويش را ايجاد کند. چرا در خانه خويش و در پنهانى توبه نمى‏کنيد. به خدا قسم توبه زناکار بين خود و خدايش بافضيلت‏تر از اجراى حد زنا است.
36مردى نزد اميرالمؤمنين(ع) آمد و عرضه داشت: »يا على زنا کرده‏ام، با اجراى مجازات پاکم کن (طَهّرْنِى«). حضرت از او روى برگرداند و به وى دستور داد که در مجلس بنشيند و خطاب به اهل جلسه فرمود:
چه چيز شخص را عاجز مى‏کند از اينکه در صورتى که مرتکب اين گناه زشت شد، آن را نزد خويش پنهان دارد; همان‏گونه که خداوند آن را پنهان داشته است.37
2. روايات ناظر به القاى عدم اقرار به گناهکار
شخصى مشهور به اسلمى نزد پيامبر اکرم(ص) آمد و چهاربار اقرار کرد که مرتکب زنا با زنى شده است و حضرت در هر چهار بار از وى اعراض کرد و روى برمى‏گرداند. وقتى اسلمى براى بار پنجم خواست اقرار کند، حضرت فرمود: »آيا او را وطى کردى؟« گفت: »بلى«; حضرت سؤال کرد: »به گونه‏اى که آلت تو در فرج او غايب شد؟« گفت: »بلى«; حضرت دوباره سؤال کرد: »همان گونه که ميل در سرمه‏دان و طناب چاه در چاه غايب مى‏شود؟« گفت: »بلى«; حضرت باز هم سؤال را ادامه داده، فرمود: »آيا مى‏دانى زنا چيست؟« گفت: »بلى; همان کارى را که مردان با همسر حلال خود مى‏کنند من به صورت حرام انجام داده‏ام«. پس از روشن شدن مراد اسلمى و اينکه او واقعاً زنا کرده است، حضرت سؤال کرد: »حال با اين اظهار چه قصدى‏دارى؟« گفت: »مى‏خواهم مرا پاک کنى«. پس از آن، حضرت دستور داد او را رجم کنند.
38در روايتى در مورد يکى از قضاوت‏هاى اميرالمؤمنين(ع) آمده است: مردى از کوفه نزد ايشان آمد و اقرار به زناى محصنه کرد و از ايشان درخواست کرد با اجراى حد، او را از اين گناه پاک کنند. حضرت به او فرمود: »آيا قرآن مى‏دانى؟« (اشاره به اينکه احکام اسلامى را مى‏دانى)، در جواب گفت: »آرى« و مقدارى از قرآن را تلاوت کرد. بعد حضرت فرمود: »آيا ديوانه نيستى؟« آن مرد گفت: »نه«. حضرت فرمود: »از من دور شو که بايد در مورد تو تحقيق کنم«. روز ديگر آمد و همين اقرار را نزد اميرالمؤمنين کرد. اين‏بار حضرت از او پرسيد: »آيا در زمان زنا، همسرى که با او باشى، داشتى؟« او در جواب گفت: »آرى«; حضرت فرمود: »برو تا در اين مورد تحقيق کنم«. بار سوم نيز همين اتفاق افتاد و حضرت او را طرد، و در اقرار چهارم حضرت او را بازداشت کردند و به صدور حکم رجم اقدام نمودند.
39مردى نزد اميرالمؤمنين(ع) آمد و اقرار به زنا کرد. حضرت بعد از توصيه به توبه و اولويت توبه و اصرار شخص به اقرار مجدد، فرمودند: »آيا چيزى از قرآن مى‏دانى؟« جواب داد: »آرى«، ايشان دستور دادند که مقدارى از قرآن را تلاوت کند تا مطمئن شوند. سپس از او پرسيدند: »آيا حقوق و احکام الهى در حق خويش مثل نماز و زکات را مى‏دانى؟« پاسخ داد: »آرى«. ايشان برخى از احکام را از او پرسيدند و او درست جواب داد. سپس از او پرسيدند: »آيا مرض خاصى دارى يا دردى در سر و بدنت ندارى؟« جواب داد: »نه«. حضرت به او دستور دادند که در حال حاضر برو تا در مورد تو از ديگران تحقيق کنم. اگر برنگشتى، به دنبال تو نخواهيم فرستاد (و تو را جلب نخواهيم کرد).
40در واقع، رفتار پيامبر مکرم اسلام(ص) و اميرالمؤمنين على(ع) به‏گونه‏اى بود که فرد از اقرار کردن سرباز زند و به گناه زنا اقرار نکند; زيرا معتقد بودند اگر شخص در گناهان حق‏اللهى توبه کند، پاک مى‏شود و در عين حال، يک عمل منکر و فحشا در جامعه پخش نمى‏شود.
بايد توجه داشت تا وقتى تعداد اقرارها به چهار نمى‏رسيد، هيچ‏گونه تعقيب و دستگيرى از طرف حاکميت صورت نمى‏گرفت. از طرفى، اگر کسى خودش به گناه خودش اعتراف مى‏کرد، امام معصوم(ع)، با سؤال‏هاى خود، فرد اقرارکننده را از اقرار کردن منصرف، و اگر فرد اقرارکننده بر مجازات خود مصر بود، قاضى حکم را اجرا مى‏کرد. البته اين از اختيارات قاضى است که حتى پس از صدور حکم هم، در صورت توبه اقرارکننده، وى را ببخشد.
بنابراين در صورت اجراى دقيق اين اصول، کمتر کسى به حکم رجم گرفتار مى‏شود; مگر اينکه خودش بر مجازات شدن اصرار داشته باشد.






نويسنده:محمدرضا کدخدايي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان