بسم الله
 
EN

بازدیدها: 843

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت پنجم

  1390/9/25
خلاصه: استاد مطهري و روشنفکران-قسمت پنجم
جهت هدايت پيامبر
معجزه ختميه به حکم اينکه کتاب است و از مقوله سخن و بيان و دانش و فرهنگ است ، معجزه جاودانه است . معجزه کتاب تدريجا وجوه اعجازش‏ روشن‏تر مي‏گردد . امروز شگفتيهايي از قرآن بر مردم زمان ما روشن شده که‏ ديروز روشن نبود و ممکن نبود باشد . معجزه کتاب را انديشمندان بهتر از مردم عوام درک مي‏کنند . معجزه ختميه از آن جهت از نوع " کتاب " شد که اين مزاياي متناسب با دوره ختميه را داشته باشد . اما . . . آيا اين معجزه از آن جهت از نوع کتاب شد که ضمنا توجه بشر را از غيب‏ به شهادت ، از نامعقول به معقول و منطقي ، و از ماوراي طبيعت به طبيعت‏ هدايت کند ؟ آيا محمد ( ص ) مي‏کوشد تا کنجکاوي مردم را از امور غير عادي و کرامات و خوارق عادات به مسائل عقلي و منطقي و طبيعي و اجتماعي‏ و اخلاقي متوجه سازد و جهت حساسيت آنها را از " عجايب و غرايب " به " واقعيات و حقايق‏ " بگرداند ؟
به نظر نمي‏رسد که اين نظريه صحيح باشد . اگر چنين باشد بايد بگوييم همه‏ پيامبران دعوت به غيب کرده‏اند و محمد ( ص ) دعوت به شهادت . پس چرا صدها آيه از قرآن به همين " عجايب و غرايب " اختصاص يافته است ؟
بدون شک يک امتياز اساسي قرآن دعوت به مطالعه عالم طبيعت و شهادت‏ به عنوان آيات الهي است ، ولي دعوت به مطالعه طبيعت به معني منصرف‏ ساختن اذهان از توجه به هر امر غير طبيعي نيست ، بر عکس ، دعوت به‏ مطالعه طبيعت به عنوان " آيات " و " نشانه " ها به معني عبوردادن‏ از طبيعت به ماوراي طبيعت است . از نظر قرآن ، راه غيب از شهادت و راه ماوراي طبيعت از طبيعت و راه معقول از محسوس مي‏گذرد .
اهميت کار محمد ( ص ) در اين است که همان طور که به نظر در طبيعت و تاريخ و اجتماع مي‏خواند و مردمي را که جز در برابر هر چه غيرطبيعي است‏ تسليم نمي‏شوند تسليم عقل و منطق و علم مي‏نمايد ، مي‏کوشد انديشه مردمي را هم که دم از عقل و منطق مي‏زنند و جز در برابر هر چه طبيعي و محسوس است‏ تسليم نمي‏شوند ، به منطقي برتر و عالي‏تر آشنا سازد .
امتياز اساسي جهاني که مذهب به طور کلي - بخصوص اسلام - ارائه مي‏دهد با جهاني که علوم و فلسفه‏هاي محض بشري ارائه مي‏دهند اين است که به قول‏ " ويليام جيمز " در ساختمان جهان مذهب عناصري وجود دارد علاوه بر عناصر مادي ، و قوانيني وجود دارد علاوه بر قوانين شناخته شده بشري .
قرآن نمي‏خواهد توجه به طبيعت و محسوسات را جانشين توجه به ماوراي‏ طبيعت و امور نامحسوس نمايد . اهميت قرآن در اين است که در عين توجه‏ دادن به طبيعت - و به تعبير خود قرآن " شهادت " - ايمان به " غيب‏ " را سر لوحه دعوتش قرار مي‏دهد : " « الم 0 ذلک الکتاب لا ريب فيه‏ هدي للمتقين 0 الذين يؤمنون بالغيب ». . . " ( 2 ) .
چگونه ممکن است قرآن در پي منصرف ساختن مردم از توجه به آن امور باشد در حالي که خودش از همان مقوله " عجايب و غرايب " يعني معجزه است ، بعلاوه بيش از صد آيه در همان مقوله آورده است ؟
من معني اين جمله را نمي‏فهمم که : " کتاب تنها معجزه‏اي است که‏ اعتقاد به آن تنها به معتقدان به امور غيبي منحصر نيست " . چه اعتقادي ؟ اعتقاد به اينکه کتابي است و مطالب عالي دارد و يا اعتقاد به اينکه معجزه است ؟ اعتقاد به معجزه بودن چيزي به معني آيت و بينه الهي بودن ، مساوي است با اعتقاد به غيب ، چطور ممکن است يک نفر در آن واحد ، هم اعتقاد به غيب داشته باشد و هم نداشته باشد ؟
گفته شد : " معجزه محمد از مقوله امور غير بشري نيست اگر چه يک عمل‏ غيربشري است " . معني اين جمله نيز براي من مبهم است و دو گونه ممکن است تفسير شود : يکي اينکه معجزه محمد ( قرآن ) به حکم اينکه وحي است نه سخن خود آن‏ حضرت ، پس يک عمل غيربشري است ، اما در عين اينکه سخن بشر نيست و سخن خداست ، از مقوله امور بشري است و کاري‏ است عادي در رديف کارهاي بشري .
بعيد به نظر مي‏رسد که مقصود اين باشد ، زيرا در اين صورت قرآن امتيازي‏ از ساير کتب آسماني ندارد . همه آن کتابها به حکم اينکه از مبدأ وحي‏ صادر شده‏اند عمل غير بشري هستند ، ولي به حکم اينکه جنبه خارق العاده‏ ندارند از مقوله امور غير بشري نيستند ، همچنانکه پاره‏اي کلمات داريم که‏ به نام " احاديث قدسيه " معروف‏اند و عينا سخن خدايند که وحي و الهام‏ شده‏اند ، اما معجزه و از مقوله امور غير بشري نيستند .
امتياز قرآن از ساير کتب آسماني و از احاديث قدسيه در اين است که هم‏ عمل غير بشري است - يعني وحي است - و هم از مقوله امور غيربشري ، يعني‏ در حد اعجاز و قدرت مافوق بشري است . لهذا قرآن مي‏گويد : « قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي أن يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون‏ بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهيرا »( 3 ) .
تفسير دوم اين جمله اين است که معجزه محمد بر خلاف معجزات ساير پيامبران از قبيل عصا را اژدها کردن و مرده را زنده کردن که مقوله و تيپ‏ کار از مقوله و تيپ‏کار بشر نيست ، از مقوله کارهاي بشري است ، چون از نوع سخن و بيان و علم و فرهنگ است ، ولي عمل غير بشري است ، يعني در حد مافوق بشري است ، از قدرتي غيبي و ماوراء الطبيعي سرچشمه مي‏گيرد .
اگر مقصود اين باشد - و بايد هم همين طور باشد - اين خود اعتراف است به غيب ، ماوراء الطبيعه ، خارق عادت ، و بالأخره آنچه " عجايب و غرايب " خوانده شد . پس چرا از اول ، برداشت ما از معجزه و خارق عادت ، برداشتي از نوع‏ برداشتي از نوع برداشت از خرافه و امور نامعقول باشد ؟ آيا نمي‏بايست ما از اول ، حساب معجزه و خرق عادت را از حساب خرافات و اوهام جدا سازيم‏ تا افراد کم اطلاع ، از اين برداشتها برداشت ديگري که خود ما هم‏ نمي‏خواهيم ، نکنند ؟ و اساسا چرا تعبير معروف " کتاب پيامبر اسلام‏ معجزه است " را تغيير داده و بگوييم " معجزه پيامبر کتاب است " که‏ قابل سوء تعبيرها و سوء تفسيرهاست ؟ !
از اين نويسنده محترم در جزء آخرين آثارش مقاله‏اي تحت عنوان " قرآن‏ و کامپيوتر " در رساله " فلق " - نشريه دانشجويان دانشکده ادبيات‏ تهران - منتشر شد که مي‏توان آن را تصحيح نقطه نظر او در مسأله اعجاز و نشانه‏اي از تکامل تدريجي فکر او تلقي کرد .
در آن مقاله پيشنهاد تبديل کلمات قرآن به علائم کامپيوتري و استفاده از اين مظهر عظيم تمدن بشري براي کشف حقايق قرآن طرح شده که البته پيشنهاد بسيار بجا و بموقعي است . آنگاه به آنچه بعضي از دانشمندان مصري در اين‏ زمينه انجام داده‏اند و آنچه بعضي از مهندسان مسلمان ايراني در صدد انجام‏ آن در اين زمينه هستند و يا انجام داده‏اند اشاره شده و سپس تحت عنوان‏ " اعجاز قرآن را چگونه مي‏توان اثبات کرد ؟ " بحث جالبي در همين مقوله‏ کرده و در ضمن به کتاب بسيار ارزنده " سير تحول قرآن " که اخيرا منتشر شده اشاره کرده و کشف با ارزش مؤلف دانشمند آن کتاب را ستوده که‏ ثابت کرده کوتاهي و بلندي آيات و افزايش کلمات وحي شده بر رسول اکرم ( ص ) در طول بيست و سه سال ، يک منحني دقيق و منظم و خارق العاده‏اي را طي‏ کرده است ، و خود چنين اضافه مي‏کند :
" چه سخنوري است در عالم که بتوان از روي طول عبارت ، سال اداي هر جمله‏اش را معين کرد ؟ بخصوص که اين متن ، کتابي نباشد که مثل يک اثر علمي يا ادبي ، نويسنده‏اي نشسته باشد و آن را در يک مدت معين و پيوسته‏ نوشته يا سروده باشد ، بلکه سخناني است که در طول 23 سال زندگي پرتلاطم‏ يک انسان بر زبانش رفته ، بويژه کتابي نباشد که نويسنده‏اش در يک‏ موضوع - يا حتي زمينه تعيين شده‏اي - تأليف کرده باشد ، بلکه مسائلي‏ گوناگون است که به تدريج بر حسب نياز جامعه و در پاسخ به سؤالاتي که‏ عنوان مي‏شود ، حوادث يا مسائلي که در مسير يک مبارزه طولاني مطرح مي‏شود ، به وسيله رهبر بيان و سپس جمع آوري و تنظيم گرديده است " (4 و 5) .


---------------------
1- رجوع شود به تفسير الميزان ، ذيل آيه 23 از سوره بقره و کتاب وحي‏ و نبوت آقاي محمد تقي شريعتي ، ص 214 به بعد .
2- بقره / 1 - . 3
3- بگو اگر جن و انسان گرد هم آيند که مانند اين قرآن را بياورند ، نتوانند ، هر چند پشت به پشت يکديگر بدهند و با يکديگر همکاري نمايند ( اسراء / 88 ) .
4- نشريه فلق ، کتاب اول / ص . 25
5- نقل از کتاب وحي و نبوت ص 57 - . 77





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان