بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,111

اخلاق در قرآن-قسمت پانزدهم

  1390/9/24
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت پانزدهم
نکته
آنچه در بالا درباره پشتوانه اخلاق از نظر ايمان به مبدا و معاد گفته شد به اين معني نيست که نقش «عقل فطري» را در عمق بخشيدن به مسائل اخلاقي انکار کنيم، چرا که بي شک وجدان انسان که در واقع نماينده خدا در درون جان بشر است، نيز تاثير بسزايي در تحکيم مباني اخلاق دارد مشروط بر اين که با نيروي ايمان تلطيف گردد، و از حجاب سودپرستي و هواي نفس رهايي يابد.
در قرآن مجيد نيز بارها روي اين مساله تکيه شده است؛ در آيه 100 سوره «يونس» مي خوانيم «ويجعل الرجس علي الذين لايعقلون؛ خداوند پليدي (گناه) را بر کساني قرار مي دهد که تعقل نمي کنند و نمي انديشند! »
و در آيه 22 «انفال» مي فرمايد: «ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذين لايعقلون؛ بدترين جنبندگان نزد خدا افراد کر و لالي هستند که تعقل نمي کنند (نه صداي حق را مي شنوند، نه به حق سخن مي گويند) ! »
و درباره کساني که نماز را به سخريه مي گرفتند، در آيه 58 سوره «مائده» مي فرمايد: «اتخذها هزوا ولعبا ذلک بانهم قوم لايعقلون؛ آنها نماز را به سخريه گرفتند، به خاطر اين که تعقل نمي کنند! »
با توضيحاتي که در بالا داده شد، ديدگاه قرآن مجيد در مسائل اخلاقي بطور خلاصه روشن گرديد.

فصل پنجم: اخلاق و آزادي

آيا محدوديت اخلاقي به سود انسان است يا به زيان او ؟
در اين که آيا اخلاق، آزادي انسان را محدود مي کند و اين محدوديت به سود يا زيان اوست؟ بحثهاي زيادي شده است، که به اعتقاد ما بسياري از اين بحثها ناشي از تفسيرهاي نادرستي است که براي معني آزادي شده و مي شود، از جمله:
1 - گاه گفته مي شود: اخلاق از آن نظر که انسان را محدود مي کند مانع پرورش استعدادها است!
2- و گاه گفته مي شود: اخلاق غرائز را سرکوب مي نمايد تا سعادت واقعي فرد محقق گردد، در حالي که اگر اين غرائز لازم نبود، خدا آن را خلق نمي کرد!
3- و گاه مي گويند: برنامه هاي اخلاقي با فلسفه اصالة اللذة مخالف است و مي دانيم هدف آفرينش همان «لذت» است که انسان بايد به آن برسد!
4- و گاه در نقطه عکس آن گفته مي شود: اساسا بشر آزاد نيست و هميشه تحت عوامل جبري گوناگوني قرار دارد؛ بنابراين، نوبتي به توصيه هاي اخلاقي نمي رسد!
5- و بالاخره گاه مي گويند: بناي اخلاق ديني روي اطاعت فرمان خدا به خاطر ترس يا طمع است، و اينها جنبه ضد اخلاقي دارد!
اين سخنان ضد و نقيض، از يک سو نشان مي دهد که ارزيابي صحيحي درباره اصل مفهوم آزادي نشده و از سوي ديگر، اخلاق ديني بويژه اخلاق اسلامي و پشتوانه هاي آن بخوبي مورد دقت قرار نگرفته است.
[92]

به همين دليل، بايد نخست به سراغ مساله آزادي برويم.
چرا انسان آزادي را با تمام وجودش مي طلبد؟ و چرا انسان بايد آزاد باشد؟ اساسا آزادي چه نقشي در پرورش روح و جسم دارد؟ و در يک کلمه «فلسفه آزادي چيست» ؟
پاسخ همه اين سؤالات بطور خلاصه اين است که: در درون وجود انسان، استعدادها و شايستگيها و نيروهاي بالقوه اي نهفته شده که بدون آزادي هرگز شکوفا نمي شود، به همان دليل که انسان خواهان شکوفايي استعدادها و تکامل است خواهان آزادي که وسيله نيل به آن است مي باشد.
ولي آيا اين آزادي که باعث شکوفايي استعدادهاي خلاق است آزادي بي قيد و شرط است يا آزادي هدايت شده و توام با برنامه ريزي؟
اين مطلب را با ذکر يکي دو مثال مي توان توضيح داد:
باغباني را فرض کنيد که براي پرورش انواع گلها و ميوه ها دامن همت به کمر زده است، بذر افشانده، نهال غرس کرده و درختان را به موقع آبياري مي کند، بديهي است اگر اين درخت در فضاي آزاد نباشد و از هوا و نور آفتاب و دانه هاي باران استفاده نکند و يا ريشه هاي آن در اعماق خاک آزادانه پيشرفت ننمايد و با سنگ و موانع ديگر رو به رو شود هرگز نه گلي نصيب باغبان مي شود و نه ميوه اي؛ بنابراين، آزادي ريشه ها و ساقه ها و شاخ و برگها براي شکوفا شدن استعدادهايشان ضروري است.
اما گاه ممکن است اين درخت شاخه هاي اضافي نامناسبي پيدا کند، و يا از مسير رشد واقعي منحرف و کج و معوج شود، باغبان قيچي باغباني را به دست مي گيرد و بدون هيچ ملاحظه و ترحمي شاخه هاي اضافي را که تنها فايده اش گرفتن نيروي درخت و تضعيف آن است قطع مي کند. هيچ کس نمي تواند به اين باغبان اعتراض کند که چرا درخت را آزاد نگذاردي که هرگونه مي خواهد شاخ و برگ بياورد.
و نيز درخت کج و معوج را با چوب صاف و مستقيم محکم مي بندد تا صاف شود و هيچ آدم عاقلي نمي تواند به او ايراد بگيرد چرا درخت را در بند کردي و جلو او را گرفتي؛ زيرا او در جواب مي گويد: درخت را بايد آزاد گذاشت تا ميوه هاي شيرين گلهاي زيبا دهد، نه آزادي در طريق انحراف و به هدر دادن نيروها!
[93]

در مورد انسان نيز همينطور است، او داراي استعدادهاي فوق العاده مهمي است که اگر درست رهبري شود، به بالاترين درجات تکامل مادي و معنوي مي رسد، او آزاد است از استعدادهاي خلاقش در اين راه استفاده کند، ولي آزاد نيست که آنها را به هدر دهد، و در مسيرهاي کج و معوج نابود کند.
آنها که آزادي را به معني عامي که شامل هرگونه بي بندوباري مي شود تفسير کرده اند، در حقيقت معني آزادي را نفهميده اند، آزادي يعني آزاد بودن در به کارگيري نيروها در مسيرهايي که انسان را به هدفهاي والاتري (خواه مادي يا معنوي) مي رساند.
در مثالي ديگر، آزاد بودن عبور از جاده هاي کوچک و بزرگ براي رسيدن به مقصدهاي معلوم، هرگز مفهومش هرج ومرج در رانندگي و بي اعتنايي به تمام مقررات آن نيست.
هيچ آدم عاقلي نمي گويد مقيد بودن رانندگان به رعايت اين مقررات مانند توقف پشت چراغ قرمز، رعايت جاده هاي يک طرفه، عبور از دست راست و مانند اينها، مخالف آزادي رانندگي است، و موجب محدوديت رانندگان است، همه به چنين سخني مي خندند و مي گويند آزادي بايد در چارچوب مقرراتي باشد که انسان را به مقصد برساند نه اين که باعث اتلاف اموال و قتل و جرح نفوس و مانند آن شود و انسان هرگز به مقصد نرسد.
اساسا بسياري از اين آزاديهاي کاذب، نوعي اسارت قطعي است.
جواني که از آزادي خود سوء استفاده کرده و گرفتار مواد مخدر و اعتيادهاي کشنده ديگر شده است، در واقع اسير است و با اعمالش حکم اسارت خود را امضا مي کند. آزاديهاي توام با رعايت موازين اخلاقي به انسان آزادي واقعي مي دهد و از اسارت او در چنگال هوي و هوسهاي کشنده رهايي مي بخشد و چه جالب است در اينجا کلام مولي علي عليه السلام که مي فرمايد: «ان تقوي الله مفتاح سداد، وذخيرة معاد، وعتق من کل ملکة، ونجاة من کل هلکة؛ تقواي الهي کليد گشايش هر دري است و ذخيره رستاخيز و سبب
[94]

آزادي از هرگونه بردگي (شيطان) و نجات از هرگونه هلاکت! » (1)
از تحليل فوق و مثالهاي بالا آزادي واقعي از آزاديهاي کاذب يا به تعبير صحيحتر اسارتهايي تحت نام آزادي، شناخته مي شود؛ و جلو سوء استفاده از اين مفهوم مقدس را مي توان گرفت؛ و هيچ گاه کسي نمي تواند به بهانه اين که اخلاق، انسان را محدود مي کند، ارزشهاي اخلاقي را زير سؤال ببرد.
همچنين پاسخ کساني که مي گويند اخلاق غرائز را سرکوب مي کند، در حالي که اگر اين غرائز لازم نبود خدا آن را خلق نمي کرد، روشن مي شود.
غرائز آدمي همچون دانه هاي حياتبخش باران است که از آسمان نازل مي شود، بي شک اگر لازم و مفيد نبود خدا آن را از آسمان نازل نمي کرد، ولي اين به آن مفهوم نيست که ما اجازه دهيم قطره هاي باران دست به دست هم دهند و سيلابي ويرانگر به وجود آوردند، بلکه عقل و درايت مي گويد بايد سدي در مقابل آن کشيد و دريچه ها و کانالها و نهرهايي به وجود آورد و اين موهبت الهي را طبق برنامه و حساب به مزارع و باغها هدايت کرد غرائز آدمي نيز مانند اين دانه هاي حياتبخش باران است که اگر تحت برنامه و کنترل در مسيرهاي سازنده درنيايد مبدل به سيلابي ويرانگر مي شود که همه چيز انسان را بر باد خواهد داد.
از آنچه در بالا آمد مي توان اين نتيجه را به روشني گرفت که اخلاق نه انسان را محدود مي کند و نه مانع پرورش انسانها است و نه غرائز خداداد را سرکوب مي نمايد، بلکه کار اخلاق بهره گيري از آزادي انسان در مسير سعادت و رهبري غرائز براي رسيدن به کمال مطلوب است.
با توجه به اين تفسير که به نظر ما تفسير صحيح آزادي است پاسخ بسياري از سخنان مخالفان اخلاق روشن مي شود و نيازي به توضيح نيست.
-------------------------
1- نهج البلاغه، خطبه 230.





نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان