بسم الله
 
EN

بازدیدها: 2,782

وصيت نامه

  1390/9/19
خلاصه: وصيت نامه
***وصيت نامه شفاهي

مطابق قانون مدني اثبات وصيت در صورتي ممکن است که وصيت نامه بر پايه وعنوان ويژه قانون تنظيم شود پس از احکامقانون امور حسبي و به ويژه ماده 291 آن به خوبي بر مي آيد که وصيت شفاهي اعتبار ندارد و با شهادت نمي توان آن را اثبات کرد، مگر اين که اشخاص ذينفع به صحت وصيت اقرار کنند ولي، شوراي نگهبان در نظر شماره 2639-4/8/67 اعلام کرده است که ماده 291 قانون امور حسبي بر خلاف موازين شرعي است .

به اعتبار نظر شوراي نگهبان وصيت شفاهي با شهادت شهود قابل اثبات است زيرا که نسخ مواد 1306و 1308 قانون مدني در مقابل قانون امور حسبي قانون عام جديد است و با نسخ مواد آن قانون، قانون خاص (وصيت) نسخ نمي شود و بايد به عنوان استثناء در کنار قانون عام حفظ شود .

*** اقسام وصيت نامه
اقسام وصيت عبارتند از:

1- وصيت خود نوشته

2- وصيت سري

3- وصيت رسمي

1- وصيت خود نوشته :
وصيت نامه خود نوشت سند عادي است . وارثان موصي و ساير کساني که در مقابل آن قرار مي گيرند مي توانند در اصالت سند ترديد کنند . در اين صورت، برعهده موصي له است که انتساب وصيتنامه را به شخص موصي اثبات کند و در اين راه تابع قواعد عمومي است .
در موردي که اصالت وصيتنامه محرز است و به درستي تاريخ آن احراز مي شود، مدعي کسي است که تاريخ برخلاف ظاهر نادرست مي داند و بايد آن را در دادگاه ثابت نمايد . در اين دعوا، شهادت به تنهايي نمي تواند کافي باشد (ماده 1309قانون مدني ) و مدعي بايد، به استناد اقرار موصي يا اسناد ديگر، غلط بودن تاريخ را اثبات نمايد .

2- وصيت نامه رسمي
وصيتنامه رسمي، از بسياري جهات بر وصيتنامه خود نوشته رجحان دارد :
نخست آنکه بيسوادان و کساني هم که توانايي نوشتن ندارند مي توانند از آن استفاده کنند . ديگر اينکه، با ثبت وصيت نامه در دفتر اسناد رسمي، نگراني ناشي از فقدان وصيت از بين مي رود و اراده موصي از گزند حوادث مصون مي ماند . در مقام اجراي وصيت نيز موصي له نياز به اثبات اصالت آن ندارد و در بسياري از موارد رجوع به دادگاه ضرورت پيدا نمي کند، و کوتاهي در ارسال وصيتنامه به دادگاه از اعتبار آن نمي کاهد .
با وجود همه اين مزايا تمايل موصي از پنهان نگاهداشتن وصيت و پرهيز از نقارهاي خانوادگي و همچنين صرفه جويي در وقت و هزينه ثبت سند، باعث مي شود که رغبت عمومي بر وصيتنامه خود نوشت بيشتر باشد و جزء بعضي از اغنياء يا خبرگان حقوقي بدان عنايت نورزند .

3- وصيتنامه سري
در قانون امور حسبي تعريف نشده است ولي، از جمع مواد 279 و 280 مي توان گفت : وصيت نامه سري، وصيتي است که توسط موصي امضاء و لاک مهر مي شود و در اداره ثبت محل اقامت او يا محل ديگري که در آيين نامه وزارت دادگستري معين شده است، به امانت گذارده مي شود، بنابرين وصيتنامه سري در واقع مخلوطي از وصيتنامه رسمي و خود نوشت است.


***فوايد و معايت وصيت نامه
وصيت نامه سري بيشتر فوايد وصيت نامه خود نوشت و رسمي را باهم دارد : چنانکه موصي مي خواهد پنهان مي ماند و همه اشخاص؛ حتي کسانيکه توانايي نوشتن را ندارند قادر به تنظيم آن هستند . برخلاف وصيتنامه خود نوشت، جزء کاغذهاي خصوصي موصي باقي نمي ماند و به اداره رسمي سپرده مي شود و از حوادث و تزويرها مصون مي ماند .
با وجود اين، در عمل کمتر از اين نوع وصيت نامه استفاده مي شود، زيرا داراي تشريفات پيچيده اي است که حوصله مردم عادي بيرون است . به همين جهت، آنانکه مايلند وصيتشان پنهان بماند وصيتنامه خود نوشت را ترجيح مي دهند و آن را نزد دوستي مورد اعتماد به امانت مي سپارند، کساني هم که مي خواهند سند رسمي مصون از دسترسي داشته باشند، تنظيم وصيت نامه رسمي را انتخاب ميکنند.

بنابراين بهتر است جهت تنظيم وصيت نامه، از خدمات مشاوره حقوقي وکلاي دادگستري در اين زمينه کمک بگيريم.



***اهليت موصي
درمواردي که شخص اهليت وصيت کردن ندارد بر خلاف آنچه در ساير اعمال حقوقي مرسوم است، عدم اهليت او از نوع تمتع است نه تصرف. بدين معني که ارتباط وصيت به شخص موصي مانع از اين است که ولي يا قيم يا وصي بتواند به نمايندگي از طرف او انشاء وصيت کند و به جاي او تصميم بگيرد.
موصي بايد در زمان انشاء وصيت اهليت داشته باشد زيرا در اين لحظه است که نسبت به تمليک مال خود تصميم مي گيرد . ضرورتي ندارد که اهليت موصي تا زمان فوت باقي بماند و عارضه جنون وسفه بعد از انشاء وصيت در نفوذ حقوقي آن بي اثر است . بدين ترتيب برخلاف ساير قراردادها که دو طرف بايد در لحظه تراضي يا آخرين جز آن اهليت داشته باشند تملک در وصيت زماني تحقق مي يابد که موصي زنده نيست و اهليت و شخصيت خود را از دست داده است و همين ويژگي سبب نزديک شدن مفهوم وصيت به ايقاع يا عملي ميانه عقد و ايقاع مي شود. موصي له نيز همين وضع را دارد و کافي است در زماني که وصيت را قبول مي کند اهليت داشته باشد .
بعضي از محققان کوشيده اند که کسي که قبل از خود کشي وصيت کند عمل اورا به حجر او نسبت دهند ولي در مقابل شايسته است که معتقد باشيم کسي که خود کشي ميکند حتما محجور نيست و همينطور است که قانون مدني در اين خصوص چنين بيان ميکند ” هرگاه کسي به قصد خودکشي خود را مجروح يا مسموم کند يا اعمالي ازاين قبيل که موجب هلاکت است مرتکب گردد و پس از ان وصيت نمايد، آن وصيت در صورت هلاکت باطل است !
نکته قابل توجه اين است که اگر کسي وصيت کند که بعد از مرگم چنانچه آن زمان زميني خريده باشم به مثلا پسرم و يا هر شخص ديگري برسد اين وصيت باطل است. چنانچه قانون مدني در اين خصوص در صدرماده 841 ميگويد:

مورد وصيت بايد ملک موصي باشد و در دنباله اين ماده مگويد و وصيت به مال غير ولو با اجازه مالک باطل است .
اگر کسي وارثي نداشته باشد هم ميتواند وصيت به هرشخصي که مايل است بکند، اما فقط تا يک سوم از مالش را مي تواند براي آن شخص وصيت کند .
به موجب ماده 837 قانون مدني : اگر کسي به موجب وصيت يک يا چند نفر از ورثه خود را از ارث محروم کند وصيت مزبور نافذ نيست.
نتيجه : در صورتي که موصي وارثي را به طور مستقيم از ارث محروم کند وصيت باطل است و کلمه نافذ نيست در اين ماده به معني باطل است .

اجتماع صغير و کبير
گفته شده کودکي را به همراه رشيد مي توان وصي کرد تا پس از رسيدن به بلوغ به اجتماع عمل کنند . در اين فرض، تا زمان بلوغ کودک، وصي کبير مستقل است و نفوذ اراده او به اجازه صغير پس از رشد نيازي ندارد .آنچه اکنون به آن بايد پرداخت ويژگيهاي اين فرض در صورت فوت و انعزال يکي از اوصيا است :
1- در صورتي که صغير پيش از رسيدن به سن رشد فوت کند، چون شرط ولايت او محقق نمي شود، وصي کبير مي تواند با استقلال به کار خود ادامه دهد وحاکم حق دخالت در کار او را ندارد .
2- – اگر صغير پس از بلوغ نيز به علت عدم رشد يا جنون نتواند با وصي کبير همکاري کند در اينکه آيا نياز به ضم امين است يا وصي کبير استقلال دارد ترديد است .منشاء ترديد از آنجا است که وصي کبير مدتي به استقلال عهده دار امور وصايت بوده است . پس، نمي توان آنرا از ديدگاه موصي شايسته اجراي وصايت به استقلال ندانست و تمام بحث بدين باز ميگردد که آيا موصي مايل نبوده است که پس از دوران موقت صغر، وصي ديگر اوبه تعبير نخست، قضيه مانند موردي است که در حالت اجتماع يکي از دو وصي نا توان شود . ولي، بر پايه تعبيير دوم ناتواني وصي ديگر از اختيار وصي عامل نمي کاهد چرا که شرط ضرورت اقدام به اجتماع نشده است .
دادرس بايد از تمام قرائن براي يافتن مقصود واقعي موصي استفاده کند ولي هرگاه از اين کاوش نتيجه نگيرد، به نظر مي رسد که استقلال وصي قوي تر باشد .
زيرا، ظاهر اين است که کبير در نظر موصي شايستگي احراز سمت وصي را به استقلال نيز دارد و مئداخله دادن صغير بيشتر به منظور شخصيت دادن به او است .





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان