بسم الله
 
EN

بازدیدها: 940

اخلاق در قرآن-قسمت چهاردهم

  1390/9/16
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت چهاردهم
4- پشتوانه الهي

درست است که هر يک از پشتوانه هاي گذشته براي سوق دادن به سوي مسائل اخلاقي نقشي دارد، ولي همان گونه که در تحليلها اشاره شد بعضي از اين پشتوانه ها خالي از جنبه هاي انحرافي نيست؛ مانند پشتوانه سودجويي و منفعت طلبي که در همه حال راه خود را طي مي کند، گاه در مسير مسائل اخلاقي سير مي کند و در پاره اي از اوقات از آن جدا مي شود.
بعضي ديگر از اين پشتوانه ها گرچه چنين نبوده ولي قدرت نفوذ آن محدود و آميخته با کاستيها و نارسائيها و احيانا خطا و اشتباه هست.
تنها انگيزه نيرومند و مؤثر و خالي از خطا و اشتباه و هرگونه کاستي براي مسائل اخلاقي، انگيزه الهي است که از منبع وحي سرچشمه مي گيرد.
در اينجا فضائل اخلاقي به عنوان ابزاري براي نيل به سودجويي و منفعت طلبي محسوب نمي شود، و وسيله اي براي رفاه اجتماعي نيست (هر چند اخلاق بطور قطع هم مايه آرامش و آباداني و رفاه است و هم تامين کننده منافع مادي) .
در اينجا اصالت با انگيزه هاي معنوي است؛ و به تعبير روشنتر، ذات پاک خداوند که کمال مطلق و مطلق کمال است، و جامع جميع صفات جمال و جلال مي باشد، محور اصلي شمرده مي شود، و هر انساني مي کوشد خود را به آن کمال مطلق نزديک کند، و پرتوي از اسماء و صفات او را در درون جان خود زنده نمايد؛ روز به روز به او نزديکتر و شبيه تر شود (هر چند ذات پاکش از هرگونه شبيه و مانند واقعي منزه است) ؛ و در اين مسير که به سوي بي نهايت مي رود، هيچ حد و مرزي از کمال را به رسميت نمي شناسد؛ وجود او مملو از عشق به خدا يعني کمال مطلق مي شود، و انوار ذات و صفات او وجودش را روشن مي سازد، بطوري که هر لحظه فضيلت و کمال برتر و بالاتري را طالب است؛ نه در قيد منافع مادي است، نه اخلاق را براي شخصيت مي خواهد و نه تنها وجدان انگيزه اوست، بلکه انگيزه اي برتر و بالاتر از همه اينها دارد.
او معلومات خود را گذشته از عقل و وجدان، از وحي آسماني مي گيرد و ارزشهاي راستين را از دروغين در پرتو آن جدا مي سازد، و با ايمان و يقين کامل و خالي از هرگونه ترديد و تزلزل در اين راه گام برمي دارد.
در اين زمينه قرآن راهنماي خوبي است:
قرآن مجيد به روشني اعمال اخلاقي را زائيده ايمان به خدا و روز قيامت مي شمرد و در بسياري از آيات «عمل صالح» پشت سر ايمان و به عنوان ثمره درخت ايمان آمده است. ايمان را به درخت پربار و پاکيزه اي تشبيه مي کند که ريشه هاي بسيار محکم آن در اعماق جان انسان فرورفته و شاخ و برگش به آسمان کشيده شده و همواره پر از ميوه هاي شاداب است.
در يک اشاره زيبا مي فرمايد: «الم ترکيف ضرب الله مثلا کلمة طيبة کشجرة طيبة اصلها ثابت وفرعها في السماء - تؤتي اکلها کل حين باذن ربها؛ آيا نديدي چگونه خداوند کلمه طيبه را به درخت پاکيزه اي تشبيه کرده که ريشه آن ثابت و شاخه آن در آسمان است - و در هر زمان ميوه هاي خود را به فرمان پروردگار مي دهد. » (سوره ابراهيم، آيه 24 و 25)
بديهي است درختي که ريشه هاي آن در اعماق قلوب است و شاخه هايش از تمام اعضاي انسان سربرآورده و در آسمان زندگي او پرکشيده درختي است پربار که هرگز خزاني ندارد، و طوفانها نمي تواند آن را از ريشه برکند. (1)
در سوره «والعصر» همين معني با تعبير ديگري آمده است، آنجا که همه انسانها را در زيان و خسران مي بيند، و تنها کساني را استثنا مي کند که در درجه اول، ايمان دارند و سپس عمل صالح، و از حق دفاع مي کنند و به صبر و استقامت توصيه مي نمايند. (والعصر ان الانسان لفي خسر- الا الذين آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر) .
همين معني با تعبير جالب ديگري در آيه 21 سوره «نور» آمده، مي فرمايد: «ولولا فضل الله عليکم ورحمته مازکي منکم من احد ابدا ولکن الله يزکي من يشاء؛ اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود هيچيک از شما هرگز تزکيه نمي شد، ولي خداوند هر که را بخواهد (و شايسته بداند) تزکيه مي کند. »
بنابراين، پاکي اخلاق و عمل و تزکيه کامل انسان جز در سايه ايمان به خدا و رحمت او ممکن نيست.
همين معني با تعبير ديگري در سوره «اعلي» ديده مي شود، مي فرمايد: «قد افلح من تزکي - وذکر اسم ربه فصلي؛ به يقين کسي که پاکي جست (و خود را تزکيه کرد) ، رستگار شد. و (آن که) نام پروردگارش را ياد کرد سپس نماز خواند! » (سوره اعلي، آيه 14 و 15)
مطابق اين آيات، تزکيه اخلاقي و عملي رابطه نزديکي با نام پروردگار و نماز و نيايش او دارد؛ اگر از آن مايه بگيرد، ريشه دار و پر دوام خواهد بود، و اگر به اصول ديگري متکي شود سست و کم محتوا خواهد بود.
در آيه 93 سوره «مائده» رابطه قوي تقوا و اعمال اخلاقي با ايمان به طرز جالبي منعکس شده است، مي فرمايد: «ليس علي الذين آمنوا وعملوا الصالحات جناح في ما طعموا اذا ما اتقوا وآمنوا وعملوا الصالحات ثم اتقوا وآمنوا ثم اتقو واحسنوا والله يحب المحسنين؛ بر کساني که ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند گناهي در آنچه خورده اند نيست؛ اگر تقوا پيشه کنند و ايمان بياورند و اعمال صالح انجام دهند، سپس تقوا پيشه کنند و ايمان آورند، سپس تقوا پيشه کنند و نيکي کنند، و خداوند نيکوکاران را دوست دارد. »
در اين آيه شريفه، گاه تقوا مقدم بر ايمان و عمل صالح ذکر شده، و گاه مؤخر از آن، و گاه مقدم بر احسان، اين به خاطر آن است که تقواي اخلاقي و عملي در يک مرحله، قبل از ايمان است، و آن آمادگي براي پذيرش حق و احساس مسؤوليت براي جستجوي آن است.
سپس هنگامي که حق را شناخت و به آن ايمان آورد، مرحله عاليتري از تقوا بر وجود او سايه مي افکند و سرچشمه انواع نيکوکاريها مي شود و به اين ترتيب، رابطه تنگاتنگي که ميان «ايمان» و «تقوا» است روشن مي شود.
کوتاه سخن اين که، قويترين و عاليترين پشتوانه اخلاق، ايمان به خدا و احساس
مسؤوليت در پيشگاه اوست. ايماني که فراتر از مسائل مادي است و با چيزي نمي توان آن را مبادله کرد، همه جا با انسان است و لحظه اي از او جدا نمي شود، و همه چيز در برابر آن کوچک و کمرنگ است.
به همين دليل، قويترين چهره هاي اخلاق که ايثار و فداکاري را در حد اعلي داشته است، در زندگاني اولياء الله مشاهده مي کنيم.
و نيز به همين دليل، در جوامع مادي که همه چيز با معيار منافع شخصي سنجيده مي شود، مسائل اخلاقي بسيار کمرنگ است، و غالبا در مواردي رسميت دارد که در طريق همان منافع شخصي است؛ حسن خلق، ادب، امانت، درستکاري، وفا و سخاوت، همه تا آنجا ارزش دارد که بتواند سود مادي بيشتري را جلب کند و آنجا که سود مادي به خطر افتاد، همه اينها رنگ خود را مي بازند!
پدر و مادر که در سنين بالا قدرت سوددهي ندارند بکلي فراموش مي شوند، و آنها را به مراکز نگهداري سالمندان مي فرستند تا در انتظار مرگ روز شماري کنند!
فرزندان به محض اين که توانايي بر کاري پيدا کنند، از خانه بيرون فرستاده مي شوند، نه براي اين که استقلال اقتصادي پيدا کنند، بلکه براي اين که هميشه فراموش شوند.
همسران نيز تا آنجا شريک زندگي و مورد علاقه اند که سود و لذت مادي بيافرينند؛ درغير اين صورت، فراموش مي شوند؛ و به همين دليل، طلاق دراين کشورهابيداد مي کند!
در مکتبهاي مادي که براي اخلاق پشتوانه الهي وجود ندارد، استقبال از شهادت در مسير آرمانهاي والا، نوعي حرکت انتحاري و بي معني است! و سخاوتهايي که سبب بخشش اکثر اموال انسان مي گردد، نوعي جنون محسوب مي شود! عفت و پارسايي، ضعف نفس، و زهد و بي اعتنايي به زرق و برق عالم ماده، دليل بر ناآگاهي و ساده لوحي است.
قدرتهاي برخاسته از اين جوامع و سران اين کشورها، بهترين نمونه هايي هستند که معيار اخلاق را در اين جوامع نشان مي دهند.
برخورد دو گانه و چند گانه با مسائل مربوط به «حقوق بشر» از سوي اين قدرتها، بسيار وحشت انگيز است، آنجا که حقوق انسانها گوشه اي از منافع آنها را به خطر مي اندازد، بکلي فراموش مي گردد و اين ارزش والا در پاي منافع آنان قرباني مي شود.
خطرناکترين جنايتکاران و متجاوزان بر حقوق انسانها در اينجا افرادي دوست داشتني مي شوند؛ و بعکس، انسانهاي پاک و از هر نظر منزه که به دفاع از حقوق بشر بپاخيزند، اما بخشي از منافع مادي آنها را به خطر بيندازند، در نظر آنها به صورت شيطانهايي در مي آيند که به هر وسيله ممکن بايد سرکوب شوند.
به همين دليل، در زمان واحد، در يک گوشه اي از دنيا، مدافع سرسخت دموکراسي و حاکميت ملتها هستند، و درست در همان زمان، در گوشه اي ديگر مدافع سرسخت بدترين ديکتاتوريها! همه اينها به خاطر آن است که اصل اساسي براي آنان چيزي جز منافع مادي و سود شخصي نيست، و اخلاق نزد آنها تکيه گاه روشني ندارد.
نکته ديگري که در اينجا شايان دقت است، اين است که سودجويان مادي تنها به زمان و مکان خود مي نگرند، گذشتگان چه کردند و آيندگان چه خواهند کرد، براي آنها مفهومي ندارد، مگر اين که رابطه اي با زندگي فعلي آنها پيدا کند؛ منطق آنها اين است: هنگامي که ما نباشيم دنيا را آب بگيرد يا بماند چه تفاوتي مي کند؟
ولي خداپرستان با اعتقاد به زندگي پس از مرگ، و دادگاه عدل الهي در قيامت، بر اين باورند که اگر آثار نيکي از خود به يادگار بگذارند و انسانهاي نيازمند از آن بهره مند گردند، هر چند بعد از هزاران هزار سال باشد، برکات معنوي آن، به آنها در جهان ديگر مي رسد؛ بنابراين، آنها نه تنها وجودي مفيد براي امروزند، که براي فردا و هزاران سال ديگر نيز فکر مي کنند.
حديث معروف پيامبراکرم صلي الله عليه و آله که مي فرمايد:
«اذا مات المؤمن انقطع عمله الا من ثلاث: صدقة جارية، او علم ينتفع به اوولد صالح يدعو له؛
هنگامي که مؤمن از دنيا مي رود، عملش قطع مي شود مگر از سه چيز: صدقات جاريه (اموالي که به صورت موقوفه و مانند آن در آمده و مردم دائما از آن استفاده مي کنند) و علوم و دانشهايي که انسانها از آن سود مي برند و فرزند صالحي که براي او دعا مي کند. » (2)
به اين ترتيب، ايمان به جهان ديگر سبب کارهاي اخلاقي مهمي مانند باقي گذاشتن صدقات جاريه و آثار علمي مفيد، و فرزندان صالح مي شود، در حالي که اين امور در مکتب سودپرستان مادي هيچ کدام مفهوم درستي ندارد.
مرحوم شهيد «مطهري» در کتاب «فلسفه اخلاق» خود، بعد از آن که خودپرستي را به سه شاخه تقسيم مي کند (خودي خود، خودي خانواده و خودي ملي) و همه اينها را نوعي خودپرستي که تضاد با اخلاق دارد مي شمرد، سخني از «گوستاولوبون» در کتاب معروفش «تمدن اسلام و عرب» ، با تلخيص نقل مي کند که براي تکميل اين بحث مفيداست.
او درباره اين که چرا ملل مشرق زمين از تمدن غرب آن طور که بايد استقبال نمي کنند، عللي ذکر مي کند: نخست اين که آنها آمادگي براي اين کار ندارند؛ دوم اين که زندگي ما با وضع زندگي آنها متفاوت است، زندگي آنها ساده است و ما نيازهاي مصنوعي براي خود درست کرده ايم، سپس مي افزايد که به نظر مي رسد ما اين را کتمان مي کنيم که طرز رفتار ظالمانه اي که ملل غرب نسبت به آنها روا داشته اند (عامل مهم ديگري است) .
پس از آن، اشاره به مظالمي که غربيها در آمريکا، اقيانوسيه و چين و هند کرده اند مي کند، مخصوصا روي داستان جنگ معروف به «جنگ ترياک» تکيه مي کند که انگليسيها براي اين که به مردم چين مسلط شوند تصميم گرفتند ترياک را بر آنها مسلط کنند، تا قدرت مقاومت آنها درهم بشکند، چيني ها متوجه شدند که دشمن چه بلايي مي خواهد بر سر آنها بياورد، قيام کردند و خود را آماده دفاع نمودند، ولي سرانجام انگليسي ها با شليک گلوله هاي توپ بر آنها غالب شدند و ترياک را در ميان آنها رواج دادند، و طبق آمار هر سال ششصدهزار نفر (در آن زمان) به خاطر ترياک رهسپار ديار عدم مي شدند! (3)
آري! هنگامي که اخلاق از پشتوانه «ايمان و ارزشهاي معنوي» برخوردار نباشد هر جا در برابر «منافع شخصي» قرار گرفت، عقب نشيني مي کند!

---------------------
1- مفسران در تفسير اين آيه، و اين که منظور از اين «شجره طيبه» چيست؟ و آيا چنين تشبيهي وجود خارجي دارد يا نه؟ گفتگوي بسيار کرده اند، گاه گفته اند شجره طيبه همان کلمه لااله الا الله است، و گاه آن را به اوامر الهي، و گاه به ايمان تفسير کرده اند، که همه اينها در واقع به يک حقيقت باز مي گردد. و نيز در اين که چنين درختي که ريشه هاي آن در اعماق زمين، و شاخه هاي آن در آسمانها، و هميشه داراي ميوه باشد، وجودخارجي دارد يا نه، سخن بسيار گفته اند. ولي نبايد فراموش کنيم که لازم نيست هر تشبيهي در تمام جهاتش وجود خارجي داشته باشد، مثلا مي گوئيم قرآن همچون آفتابي است که هرگز غروب ندارد، به يقين در خارج آفتاب بي غروب وجود ندارد، بنابراين، منظور فقط تشبيه قرآن به وجود آفتاب است؛ ولي ويژگيهاي اين آفتاب ممکن است با آنچه در خارج ديده مي شود متفاوت باشد.
2- بحارالانوار، ج 2، ص 22.
3- فلسفه اخلاق، ص 283 (با کمي تلخيص) .





نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان