بسم الله
 
EN

بازدیدها: 961

رابطه دين و آزادي

  1390/9/12
خلاصه: رابطه دين و آزادي
آزادى از حقوق انسانى است و تبيين آن برعهده علوم انسانى است‏و علوم انسانى بدون انسان‏شناسى مفهومى ندارد. انسان‏شناسى هم‏بدون شناخت روح ملکوتى انسان ممکن نيست و شناخت روح مجرد وملکوتى بدون شناخت عالم مجردات قابل دسترسى نيست. شناخت‏مجردات هم بدون شناختن قوانين عامه هستى ممکن نيست.
مغلطه‏اى در بحث آزادى
گاهى ممکن است گفته شود; بحث آزادى از صبغه بحث‏هاى فلسفى خارج‏شده است. وقتى که جناب دکارت مى‏گويد: اول بايد فکر و شناخت رابشناسيم، ديگر نمى‏شود با بحث‏هاى فلسفى يا کلامى يا فقهى درباره‏آزادى سخن گفت، لذا اول بايد با تحولى که در غرب درباره‏انديشه پديد آمده است، آشنا شد، آن‏گاه وارد مبحث آزادى انسان‏از آن جهت که شهروند است و آزادى او در برابر دولت و آزادى‏هاى‏فردى بپردازيم.
اين حرف مغالطه‏اى بالعرض است و هدف آن خلع سلاح حوزويان در اين‏مباحث است. اين انديشه مى‏گويد، ابزار کار شما ديگر کارايى‏ندارد و تا متحول نشويد و غربى انديشه نکنيد و درباره شناخت‏بحث نکنيد، توان داورى اضلاع سه‏گانه آزادى را نداريد.
استفاده از روش مغالطه بالعرض بدترين شيوه براى مواجهه فکرى‏است. مغالطه بالذات همان سيزده قسم معروف است که آن رامى‏شناسيم، اما در مغالطه بالعرض ادعا مى‏شود که مطلب عوض شده،جهان عوض شده، شما عقب افتاده‏ايد، اين خيلى پيچيده است. درپاسخ بايد گفت که اين مباحث همگى زيرمجموعه بحث هستى‏شناسى است‏که از اصول مباحث فلسفى ماست. نزد فرزانگان و دانشمندان ما،فلسفه و حکمت و کلام، فقه اکبر قلمداد مى‏شود و اصول آن پاسخ‏گوى‏همه مسايل و حرف‏هاى تازه است.
تبيين آزادى از منظر دين
عده‏اى فکر مى‏کنند دين مزاحم آزادى است در حالى که از اهداف‏دين تبيين حدود آزادى است. آزادى بر دو قسم است، تکوينى وتشريعى. مرز آزادى تکوينى نظام على و معلولى و به تعبير شهيدمطهرى انسان در نظام تکوين آزاد است، قرآن نيز در آيات متعددى‏آن رابيان داشته است.
(قل الحق من ربکم فمن شاء فليومن و من شاء فليکفر) (1) .
(و هديناه النجدين) (2) .
(لا اکراه فى الدين) (3) .
حال اين سوال مطرح مى‏شود که اگر انسان در نظام تکوين آزاداست، پس مجازات و مکافات چيست؟ چرا قرآن مى‏فرمايد: (خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه) (4) در پاسخ بايد گفت که ريشه اين‏سوال در خلط بين تکوين و تشريع است.
قرآن هيچ‏گاه از آزادى مطلق صحبت نفرموده است‏بلکه آزادى درنظام تکوين را بيان فرموده است، هم‏چنان که طبيب مى‏گويد بشر درنظام تکوين بين سم و شهد آزاد است اما اگر سم خورد مى‏ميرد.
مرزها بايد کاملا از هم‏ديگر تفکيک شوند. هيچ آيه‏اى نمى‏گويدبنده آزاد است. بنده، بنده است.
(قل الحق من ربکم فمن شاء فليومن و من شاء فليکفر) (5) اما اگرکافر شد.
(فخذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه) (6) در دنيا نيز گوشه‏اى از همان‏عذاب الهى جارى مى‏شود.
(انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الارض فساداان يقتلوا او يصلبوا او... .) (7) پس معلوم مى‏شود نظام تکوين غيراز نظام تشريع است. و آزادى تکوينى، کمالى براى انسان است. وتکوين و تشريع دو مقوله جدا از يکديگر هستند و نبايد خلطشوند.
انسان موجودى محدود است، موجود محدود نمى‏تواند وصف بى‏کران‏داشته باشد. آزادى او به اندازه هستى اوست، و چون اصل حاکم برنظام هستى، قانون عليت است، آزادى تکوينى انسان در محدوده‏قانون عليت است، انسان اگر بخواهد خودش را هم بکشد بايد ازراه عليت و معلوليت وارد شود.
آزادى تکوينى که آيات فراوانى ناظر به آن است، براى رد جبر وتفويض است.
آزادى تشريعى
آزادى در نظام تشريع محدود به مباهات است. اما مستحبات انجامش‏رجحان دارد و در واجبات حق ترک ندارد. در محرمات حق فعل نداردو در مکروهات حق فعل و ترک دارد لکن بهتر آن است که انجام‏ندهد. اين احکام خمسه براى تبيين مرز آزادى در نظام تشريع‏است.
آيا دين مزاحم آزادى است؟
از دير زمان افراد بى‏بند و بار، دين را مزاحم آزادى خودمى‏دانستند. نمونه‏اى از اين ادعاى تزاحم را بيان مى‏کنم. درسوره مبارکه هود وقتى جريان شعيب (ع) را بازگو مى‏کند مى‏فرمايدکه شعيب فرمود: (و يا قوم اوفوا المکيال و الميزان بالقسط و لا تبخسوا الناس‏اشيائهم) (8) کم‏فروشى، تطفيف و نقص در وزن و پيمانه نکنيد.
(عبارت «لا تبخسوا الناس اشيائهم‏» از مصاديق روايت نبوى (ص)است که فرموده‏اند. «اوتيت جوامع الکلم‏» (9) و آن‏چنان بلند ورفيع است که بشر چيزى در مقابل آن ندارد، مى‏فرمايد: «در کارت‏کم نگذار» اشيا، در اين کريمه عموميت را مى‏رساند و هر چه شى‏ءبر او صادق است نخس آن حرام است «و لا تبخسوا الناس اشيائهم‏»غير از «ويل للمطففين‏» و «اوفوا المکيال و الميزان‏» است وبالاتر از اين‏هااست).
وقتى اين کريمه نازل شد گفتند: (قالوا يا شعيب «ا صلاتک‏تامرک ان نترک ما يعبد آباونا) (10) اى شعيب دو حرف دارى يکى‏اين که دست از عقايد شرک برداريم و ديگرى اين‏که دست ازگران‏فروشى و تطفيف برداريم، اين با آزادى ما مخالف است. نمازتو جلوى آزادى ما را مى‏گيرد (چون عصاره دين در نماز ظهورمى‏کند، نماز «تنهى عن الفحشاء و المنکر» (11) است. فحشا و منکرهم «ينهيان عن الصلاه‏»، تاثير يک‏جانبه در عالم طبيعت نيست).
آن‏ها گفتند دين جلوى آزادى ما را مى‏گيرد. براساس «الناس‏مسلطون على اموالهم‏» (12) ما بر اموال خويش سلطه داريم و تطفيف وبخس برايمان مجاز است.
حضرت شعيب استدلال کرد که آزادى به معناى انحراف و بى‏بند وبارى نيست. اين بى‏بند و بارى به سود شما نيست. دين در واقع‏انسان را از رنج‏هاى دردآور مى‏رهاند. دين مبين آزادى است.
حدود آزادى
اگر بخواهيم فارغ از دين حدود آزادى را تعيين کنيم، بايد حدآن را عدالت‏بدانيم. اما سوال اين‏جا است، عاملى که عدالت راتحديد مى‏کند چيست؟ آن کسى که آزادى بى‏مرز را مى‏طلبد، عدالت راظلم تفسير مى‏کند. بايد شناسنامه‏اى براى آزادى و عدالت تعيين‏کرد تا مرز اين‏ها مشخص شود.
آزادى و عدالت جزء مبانى تدوين حقوق بشر است. اما مبانى تبيين‏و تفسير عدالت را از کجا بگيريم.
مايز، کيست؟ چه کسى مرزبندى مى‏کند؟ جز آن است که دين بايد مرزعدالت و آزادى و حقوق را مشخص کند؟
شيوه برخورد با مخالفين
گاهى ممکن است گفته شود تا کسى دست‏به شمشير نبرده است آزاداست، هم‏چنان که خوارج تا دست‏به شمشير نبردند حضرت امير (ع)با آن‏ها کارى نداشت. حضرت امير (ع) با اين قلم‏ها و بيان‏هابرخورد مى‏کرد. خوارج تا دست‏به شمشير نبردند، حضرت آن‏ها رانکشت، اما تا حرف نامربوط زدند حضرت محکوم کرد، تا اعتراض‏کردند، حضرت تقبيح کرد. در نهج البلاغه آمده است: «يکى ازخوارج در حضور حضرت امير المومنين (ع) گفت: «ان الحکم‏الا لله‏» (13) حضرت فرمود: «اسکت قبحک الله‏» (14) اى دندان شکسته‏خدا چهره‏ات را قبيح کند ساکت‏باش.
اگر امام امت (ره) هم به قلم به‏دست‏ها تشر مى‏زد کار حضرت امير(ع)را مى‏کرد. نبايد بگوييم خوارج تا دست‏به شمشير نبردند،حضرت با آن‏ها کار نداشت. حضرت آن‏ها را از دم شمشير نگذراند.
ابتداى به قتال نکرد. در نبرد با کفار هم ابتداى به قتال‏نمى‏کرد. سالار شهيدان هم در حادثه کربلا، با اين که آن‏هامهدور الدم بودند، فرمود: تا آن‏ها تيراندازى نکردند، شماتيراندازى نکنيد.
پس روشن مى‏شود آزادى افراد تا مرز دست‏بردن به سلاح، توسعه‏ندارد. دست‏به شمشير بردن پاسخش شمشير است. اگر با قلم هم‏توطئه کردند، پاسخش محکوم و رد کردن است، چون قلم و بيان‏مسموم باطل و ضلالت و زشتى است و بايد با آن مقابله کرد، البته‏برهان عقلى در جاى خود محفوظ است، اگر برهان عقلى اثر نکرد،آن‏گاه (ادع الى سبيل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم‏بالتى هى احسن) (15) است. اگر آن هم نشد (و جاهد الکفار والمنافقين و اغلظ عليهم) (16) هست.
پس نمى‏شود گفت که چون حضرت امير (ع) ، خوارج را تا هنگام دست‏به شمشير بردن آزاد گذاشته بود، پس همگان آزادند، قلم، بنان وبيان آزاد است مگر اين که دست‏به شمشير ببرند.
پس گاهى جاى حلم است و گاهى جاى حمله. مباحث عميق علمى، هم درمجلات، کتاب‏هاى تخصصى بايد مطرح شود. اما انتشار ويروس‏گونه‏شبهات با آزادى سازگار نيست.
آزادى در فضايى که بهره ندارد روا نيست. اما آزادى در جايى که‏مويد است، موکد است، نه تنها رواست‏بلکه لازم است و سودمند هم‏هست.
آزادى ثمره اعتقاد دينى
دين آمده است تا بشر را رها و آزاد کند. دستورات و الزامات‏دينى که به ظاهر قيوداتى را پديد مى‏آورد در واقع بشر را ازقيود نجات مى‏دهد، بستن گاهى عين گشودن است.
در سوره اعراف به نقل از کتب گذشته مثل تورات و انجيل وجودپيغمبر اکرم (ص) را اين چنين وصف مى‏فرمايد: (يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى کانت عليهم) (17) دست و بال اين‏هارا باز مى‏کند (18) . پيامبر هم راه تفکر و انديشه را هموار کرد وهم به آنان شوق تحرک و پيش‏روى را عنايت فرمود.
در پايان جمع‏بندى مطالب را مجددا يادآورى مى‏کنيم: دين دو نوع‏آزادى آورده است: يک نوع آزادى تکوينى که رافع جبر و تفويض ومبين امر بين الامرين است و آن را تنها نظام على محدود مى‏کند.
آياتى هم که در بحث آزادى احيانا به آن‏ها استدلال مى‏شود ياناظر به اين است که عقيده تحميل بردار نيست، ارشاد به نفى‏موضوع است، يا ناظر به آزادى تکوينى است. آزادى تکوينى هرگزبا آزادى تشريعى خلط نمى‏شود. در نظام تکوين آزادى تکوينى به‏قانون عليت محدود است.
نوع دوم، آزادى تشريعى است که محدود و مشخص است. اگر ذات‏اقدس اله انسان را در تشريع آزاد مى‏گذاشت (خذوه فغلوه) نبود،جهنم و نار نبود که گوشه‏اى از آن تعذيب الهى به عنوان حدود وتعزيرات در دنيا جلوه کند.
از منظر بحث‏شناخت، اگر کسى بخواهد آزادى را بشناسد تا انسان‏شناس نباشد ممکن نيست.
گرچه معرفت‏شناسى جزء عزيزترين و شيرين‏ترين بحث‏هاى فکرى انسان‏است اما اين مقدمه است. انسان بايد معرفت را بشناسد تا پى‏ببردکه معروفش چيست؟ و اگر مرزهاى آزادى به عدالت تحديد مى‏شود،آن‏گاه سوال درباره عدالت است که حدود اربعه عدالت را چه چيزى‏تعيين مى‏کند؟ چاره‏اى جز اين نيست که بگوييم آزادى و عدالت وساير مبانى حقوق را، منابع اصلى يعنى کتاب و سنت تبيين مى‏کند.
از اين منابع بايد مبانى را مشخص کرد، آن‏گاه مجتهد آزادانديش‏در فقه سياسى مى‏تواند حدود آزادى را تشريح و تبيين کند.
--------------------------------------------------------------------------------
پى‏نوشتها
1- کهف (18): 29 .
2- بلد (90): 10 .
3- بقره (2): 256 .
4- حاقه (69): 30 و 31 .
5- کهف (18): 29 .
6- حاقه (69): 30 و 31 .
7- مائده (5): 33.
8- بحارالانوار، ج 73، ص 274، ح 25، چاپ تهران.
9- همان .
10- هود (11): 87.
11- عنکبوت (29): 45.
12- بحار الانوار، ج‏2، ح‏7، چاپ تهران.
13- نهج البلاغه، خطبه 184.
14- نحل (16): 125.
15- توبه (9): 73.
16- توبه (9): 73.
17- اعراف (7): 157.
18- دين غل‏هايى که به دست و پاى جسم و جان بشريت زنجير شده‏بود را گسست. گناهان و گمراهى‏ها و خودبينى و غرور، انسان رااسير و گرفتار مى‏کند. بندگى هوس‏ها عين اسارت است و بندگى‏خداوند عين آزادگى است.اگر دست انسان از گناه ببندند، او را از اسارت نجات داده‏اند.



نويسنده:عبد ا... جوادى آملى





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان