بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,309

مفهوم حقوق شهروندي در نهج البلاغه-قسمت چهارم

  1390/9/12
خلاصه: مفهوم حقوق شهروندي در نهج البلاغه-قسمت چهارم
عمق شهروندي در نهج البلاغه


عمق شهروندي به حدود اهميت و دخالت شهروندي در حوزه خصوصي و عمومي ارتباط دارد. نگاه فردگرايانه نگاهي عميق نيست، سطحي است، يعني فرد احساس تعلق کمي راجع به شهروندي و وظايف آن دارد، اما نگاه اسلام، نگاهي جامع نگر و عميق است و ما اين را در کلام مولاي متقيان در نهج البلاغه نيز شاهديم. عمق شهروندي به ميزان احساس تعلق شهروندان بستگي دارد.
در مقوله عمق شهروندي، بررسي مي کنيم که برداشت ما از شهروندي بايد تا چه حد عميق و پرمايه باشد؟ منظور اين است که شهروندان تا چه حد بايد هويت خود را به عنوان يک شهروند طلب کنند و تا چه حد بايد هويت شهروندي شان را برديگر منابع هويت اجتماعي و ادعاهاي متعارضي که در زمانه شان دارند، نظير تعهدات خانوادگي يا تأمين معاش، مقدم بدارند؟
در سخنان پيش گفته امام به بيان وظايف شهروندان مي پردازد. نخست مي فرمايد: اما حق من برشما اين است که در بيعت خويش وفادار باشيد. بيعت، در واقع همان پيماني است که ميان امت و امام برقرار مي شود؛ پيماني محکم و لازم الاجرا. براساس اين پيمان امام و حاکم بايد درهمه جا مصلحت امت را در نظر بگيرد و امنيت و نظم را برقرار سازد و با دشمنان به مبارزه برخيزد و اسباب پيشرفت و تکامل جامعه را فراهم سازد وامت نيز بايد پشت سرامامش بايستد و مانند بازويي نيرومند براي او عمل کند و هرگز کاري برخلاف اين عهد وپيمان انجام ندهد.
حضرت در مورد حق دوم مي فرمايد: «در آشکارا و نهان خيرخواهي را[در حق من] به جا آوريد» مانند متعلمان چاپلوس يا منافقان چند چهره نباشيد که در حضور من از دوستي و محبت و اخلاص سخن گوييد و اعلام خيرخواهي کنيد، اما در پشت سريا بي اعتنا باشيد يا طريق خيانت و فساد را در پيش گيريد. اگرمن همه جا حاضر نيستم، خداي من همه جا حاضر و ناظراست و اين جهان جايش، محضر خداست و براي انسانهاي با ايمان حضور و غياب من تفاوتي نمي کند.
حضرت بعد به سراغ سومين حق مي رود و مي فرمايد: «هروقت شما را بخوانم اجابت کنيد.» مانند افراد سست و ناتوان و بيمار نباشيد که در اجابت دعوت ها تعلل مي ورزند. هميشه بايد گوش به فرمان امامتان باشيد که گاه ساعتها و لحظه ها سرنوشت ساز است و اندکي تعلل و سستي و تأخير ممکن است زيان هاي جبران ناپذيري به بار آورد. اين انضباط و گوش به فرمان بودن، بايد برهمه امت حاکم باشد.
حضرت در چهارمين و آخرين حق مي فرمايد: «هر زمان به شما فرمان دهم، اطاعت کنيد» ممکن است که گروهي فراخواني امام(ع) را بپذيرند و به دعوت او لبيک گويند، اما هنگامي که به حضور او آمدند و فرمان سخت و سنگيني که حافظ منافع امت است صادر شد، اطاعت نکنند. بنابراين، هم اجابت دعوت لازم است و هم اطاعت فرمان. بديهي است منافع اين حقوق چهارگانه امام برامت، مستقيماً به خود‌ آنان باز مي گردد. آنها منتي در انجام دادن اين امور برامام ندارند، بلکه امام بر‌آنها منت مي نهد که با استفاده از اين حقوق امنيت و آبادي و آزادي و افتخارات آنها را تضمين مي کند. بعضي از شارحان نهج البلاغه در اينجا افزودند که اين حقوق
چهارگانه متقابل، (در هر طرف چهارحق)، مخصوص امام عادل و منصوب از ناحيه خداست و نه همه زمام داران، اعم از خوب و بد به همين دليل امام فرموده است: «ان لي عليکم حقا» ولي به نظر مي رسد آنچه در اين بيان مبارک امام آمده، برنامه اي است که براي هر قوم و ملتي تنظيم شده است و هر پيشوايي؛ خواه از ناحيه خدا باشد يا به مصداق«لابد للناس من امير بر او فاجر».
هراميري در هرجامعه اي برسرکار آيد، اگر بخواهد کار او پيشرفت کند، بايد اين حقوق چهارگانه را محترم بشمارد و نيز هر ملتي اگر بخواهد از وجود امير خود بهره گيرد، بايد اصول چهارگانه را به کار بندد. در واقع آنچه در اين خطبه آمده، ارشاد و راهنمايي به حکم عقل و منطق است.(1)
با دقت و تأمل در کلام امام در نهج البلاغه درمي يابيم که توصيه هاي آن حضرت به شهروندان راجع به چگونگي و ميزان احساس تعلق آنها به اجتماع، نيز حول همين چهارمحور اساسي، يعني لزوم وفا به بيعت و حمايت حاکم، لزوم خيرخواهي و وفاداري به حاکم درنهان و آشکار، اطاعت فرمان و اجابت دعوت خلاصه مي شود.
در باب لزوم وفاداري به بيعت، اميرمؤمنان(ع) سخنان متعددي بيان فرموده است.(2) همچنين ياري کردن حق، اطاعت وفرمانبرداري و امانتداري و اصلاح و آباداني در شهرها نيز ازنظر امام(ع)، ميزان دخالت شهروندي را درحوزه عمومي نشان مي دهد و اين مسئله، از سخنان ايشان برمي آيد، از جمله سخناني که پس از جنگ نهروان در نکوهش لشکريان خود در سال38هجري- که براي نبرد نهايي با معاويه سستي مي ورزيدند- ايراد کرد.(3)
با توجه به اين سخنان حضرت مي توان دريافت که نظر و ديد ايشان به شهروندي، شهروندي عميق را مدنظر دارد؛ چرا که از سخنان ايشان در مقاطع مختلف مي توان تأکيد بر احساس تعلق شهروندان به جامعه و حکومت را فهميد.(4)
نوع شهروندي در نهج البلاغه


نوع شهروندي به ميزان مشارکت شهروندان در عرصه شهروندي اشاره دارد، که ممکن است شهروندان مشارکتي فعال يا منفعلانه داشته باشند. نوع شهروندي مي تواند ميزان فعاليت يا انفعال شهروندان را در نظام سياسي مشخص کند. هرچند ايده فعال بودن يا منفعل بودن شهروند، از منظري با محتوا و عمق شهروندي تقارن دارد، هريک به بعد خاصي دلالت مي کند.
ممکن است در يک الگوي شهروندي، شهروندي عميق مطرح باشد، اما افراد انگيزه و کشش لازم را براي مشارکت عملي از خود نشان ندهند. از اين رو افزودن گونه ها(تيپ هاي شهروندي) فعال/ منفعل مي تواند اين مسئله را در شاخص يابي شهروندي برجسته کند و با اين ديد است که به سخنان اميرمؤمنان(ع) در نهج البلاغه رجوع کرديم تا ديد آن حضرت را درباره نوع شهروندي دريابيم.
نوع تلقي از نقش مردم در حکومت، از امور تعيين کننده در نوع حکومت چه نقشي دارند و آيا اساساً مردم در حکومت نقش دارند يا خير، آيا بايد براي مردم در حکومت اعتباري قائل شد يا نه و اينکه مردم در حکومت نقشي فعال و اساسي دارند يا نقشي غيرفعال و انفعالي.
برخي براين باورند که عموم مردم هيچ نقشي اساسي در حکوکت ندارند و حکومت امري پيچيده، تخصصي و علمي است که جز نخبگان و خبرگان اين امر کسي را درآن نظر و نقش نيست و مردم در حکومت نقشي تبعي و سايه اي و ابزاري دارند. برخي ديگر معتقدند مردم تا اندازه اي در حکومت نقش دارند و اين اندازه را نخبگان تعيين مي کنند که در اينجا نيز به واقع مردم هيچ نقشي اساسي در حکومت ندارند. بنابر باوري ديگر، نقش اصلي و کليدي در حکومت ازآن مردم است؛ بدين معنا که
حکومت بدون مردم و بدون خواست آنان تحقق نمي يابد و بدون اقبال و رأي مردم مشروعيت سياسي پيدا نمي کند و بدون حضور و مشارکت همه جانبه مردم به درستي اداره نمي شود و فارغ از محور قرار دادن مردم، حکومت سلامت نخواهد داشت و راست قامت نخواهد بود؛ بنابراين، مردم نقشي ايجادي در حکومت دارند. در انديشه سياسي و سلوک حکومتي امام علي(ع) مردم چنين نقشي دارند. آن حضرت تحقق حکومت خود را اينگونه معرفي کرده است: «آري، به حق آن که دانه را شکافت و جان را آفريد، اگر حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام وجود ناصران نبود...بي ترديد رشته حکومت را از دست مي گذاشتيم و پايانش را چون آغازش مي انگاشتيم و چون گذشته، خود را به کناري مي کشيدم.»(5) پس از بيست و پنج سال، مردم يکپارچه و سراز پا نشناخته، در حرکتي عمومي خواستار پذيرش حکومت از جانب علي(ع) شدند وبا اصرار فراوان، امام را راضي کردند تا حکومت را بپذيرد. آن حضرت درباره نقش مردم دراين امر چنين فرموده است: «دستم را[براي بيعت] گشوديد و من آن را بستم و به سوي خود کشيدند و من آن را برگرفتم. سپس برمن هجوم آورديد، همچون شتران تشنه که روز آب خوردن به آبگيرهاي خود درآيند و به يکديگر پهلو زنند. چندان که[از هجوم مردمان] بند پاي افزار پاره شد و ردا از دوش افتاد و ناتوان پايمال گرديد و خشنودي مردمان در بيعت با من بدانجا رسيد که کودکان به وجد آمده بودند و سالخوردگان لرزان لرزان براي ديدار اين منظره به راه افتاده بودند و بيماران به کمک ديگران بدانجا آمده بودند و دختران جوان بي نقاب حاضر شده بودند.»(6)
حق حکومت به سبب شايستگي لازم از آن امام علي(ع) بود و با اقبال مردم تکليف اداره امور بر دوش آن حضرت گذاشته شد و روشن است که تا مردم نخواهند، آن حق محقق نمي گردد و تکليف اداره امور بردوش آن که شايسته است گذاشته نمي شود و حکومتي مردمي شکل نمي گيرد.
اميرمؤمنان(ع) در همان زمان که مردمان آمادگي خود را براي بيعت با آن حضرت و تشکيل حکومت وي اعلام کردند، در مسجد مدينه همگان را مخاطب قرار داد و اين حقيقت را که سرنوشت اجتماعي و سياسي مردمان بايد به دست خود آنان باشد و هيچ کس حق ندارد که به جاي آنان تصميم بگيرد و مردمان خود بايد سرنوشت حکومتي خويش را رقم بزنند، به صراحت بيان فرمود.(7)
تعيين سرنوشت سياسي و اجتماعي و برپا ساختن حکومت به دست مردمان و پيروي همگان از قوانين دولت در هر جامعه اي موجب نظام يافتگي و پايداري است. براي اينکه مردم نقشي جدي و اساسي در حکومت داشته باشند، بايد زمينه و بستر مناسب آن فراهم آيد و امام علي(ع) مي کوشيد با فراهم ساختن مناسباتي سالم و به دور از خودکامگي و خودکامگي پذيري مردمان را به صحنه حکومت بکشاند و اينگونه آنان را مخاطب قرار داده است.(8) وهرگونه رابطه جبارانه و مستبدانه را زيرپا گذاشته تا مردمش با صراحت و صداقت، و از سر احساس مسئوليت به مشارکت در امور حکومت برخيزند و حق را به پا دارند و عدالت را پاسداري کنند و ميان خود و واليان فاصله اي نبينند و زمامداران را نصيحت و خيرخواهي کنند: «از جمله حقهاي خدا بر بندگان، يکديگر را به مقدار توان اندرز دادن است و در برپاداشتن حق ميان خود، ‌ يکديگر را ياري نمودن.»(9)
بنابراين، بهترين حکومت و والاترين درايت ونيکوترين سياست بدون حمايت و مشارکت مردم راه به جايي نخواهد برد. بنابراين، آن حضرت به مشارکت فعال شهروندان در عرصه سياسي جامعه معتقد است و به نقش تعيين کننده خواست و اراده مردم در تعيين نوع حکومت و حاکميت باور دارد.
----------------------
پي نوشت ها :
1- ناصرمکارم شيرازي، پيام امام، شرح جامع و تازه اي بر نهج البلاغه، ج2، ص349-347.
2- نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، خ8، ص60؛ خ72، ص170، ن7، ص843.
3- همان، خ25، ص89.
4- همان، خ207، ص604.
5- همان، خ3، ص51.
6- همان، خ220، ص722.
7- الکامل في التاريخ، خ3، ص193-192، به نقل از مصطفي دلشاد تهراني، همان، ص109.
8- نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، خ207، ص686.
9- همان، خ207، ص683.





نويسنده:مهديه عربي فر-کارشناس ارشد علوم سياسي، دانشگاه باقرالعلوم.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان