بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,070

جامعه شناسي کيفري

  1390/9/11
خلاصه: جامعه شناسي کيفري
جامعه شناسي کيفري، علم بررسي کليه پديده‌هاي اجتماعي آفريننده رفتارهاي ضد اجتماعي فردي و جمعي براي نابود کردن يا کاهش دادن آنها مخصوصاً رفتارها و اعمال خشونت‌‌آميز و جرايم بي‌رحمانه و سوء قصدهاي عليه اشخاص است. از اين تعريف چنين برمي‌آيد که جامعه شناسي کيفري، جرم را پديده‌اي اجتماعي مي‌داند که موجوديتش وابسته به عمل خارجي است و بر فرد و اجتماع تأثير مي‌بخشد، در حاليکه جرم از نقطه نظر علوم ديگر جرم ‌شناسي، پديده‌اي فردي است که از نظر ساختمان فردي مورد بررسي قرار مي‌‌گيرد.
عواملي را که جامعه شناسي کيفري از آن صحبت کرده و رابطه آن را با جرائم و اعمال ضد اجتماعي در نظر مي‌گيرد بسيارند، اين عوامل را حسب تعلق آن به محيط‌هاي گوناگون مي‌توان تقسيم نمود.
ابتدا عوامل طبيعي شامل آب و هوا مانند سرما و گرما و محيط‌‌هاي مختلف مانند محيط‌هاي کوهستاني، جنگلي و شهر و روستا. قرن‌ها است که بعضي کوشش کرده‌اند عوامل طبيعي رفتار مجرمان را کشف و ارايه نمايند. نتايج تحقيقات آنان حاکي است که آمار جرايم عليه اموال درماه‌هاي زمستان بيش از فصول ديگر نشان مي‌دهد و جرائم عليه اشخاص بيشتر و در ماه‌هاي تابستان اتفاق مي‌افتد، جرائم عليه اموال با توجه به دوري و نزديکي به خط استوا کم و زياد مي‌شود همچنين گفته شده ميزان جرائم بستگي به فشار هوا و مسير باد دارد. البته گزارش‌هاي ديگر نشان داده‌ که ميزان جرائم ارتکابي در کوهستان‌ها بيش از جرائم ارتکابي در دشت‌هاست . بعضي معتقدند بستگي ميزان جرائم و شرايط طبيعي فوق درنهايت امري ناچيز است و در بعضي موارد، همين رابطه جزيي نيز وجود ندارد و به طور کلي استثنائات چندي مي‌توان در آن يافت. اين شرايط ممکن است موجب تسهيل ارتکاب بزه گردد و يا ممکن است کثرت جرائم در تابستان به علت کثرت تماس بين مردم باشد يا معلول عوامل ديگري بوده باشد.
دوم عوامل خانوادگي است خانواده مهمترين سلول و کانون اجتماع و مهد تعليم و تربيت کودکان و نوجوانان است. ارزش ها و فضايل اخلاقي و اجتماعي به وسيله خانواده از نسلي به نسل ديگر انتقال مي‌‌يابد. در اين کانون گرم و پر محبت،‌ کودکان و نوجوانان از عشق و عاطفه بهره‌مند شده و احساسات و اميال عاطفي آنان تربيت مي‌شود. معلومات و دانستني‌ها به وسيله خانواده به جوانان منتقل مي‌شود و بالاخره خانواده مهد اوليه روابط اجتماعي و مکتب مبادلات و ارتباط انسان‌ها با يکديگر است.
ولي متأسفانه با پيشرفت صنعت و مشغله زياد خانواده‌ها، خطراتي را براي کانون گرم خانوادگي ايجاد نموده است. پدران و مادران به علت اجبار به کار اغلب در منزل نيستند و وقتي هم به خانه مي‌آيند به علت خستگي زياد، تحمل صحبت با فرزندان خود را ندارند. کوچکي محل‌ خانه و سر و صداي زياد آن موجب فرار کودک از منزل مي‌شود، والدين خسته و محتاج به استراحت، فرار کودک از منزل را تشويق مي‌کنند، کودک براي بازي و فرار به کوچه و خيابان پناه مي برد. از آن گذشته دنياي بلوغ و جواني دنيايي است پر از هيجان و تحرک، مملو از شک و ترديد نسبت به مسايل امروز و فرداي نامعلوم، کودکان و نوجوانان باطبعي سرکش و حساس خواهان اطلاع از حقايق امورند، آنان که در عين حال به دنبال کمال مي‌روند، مايلند شخصيت خود را به نحوي نشان دهند. به همين علت هم اغلب از رفتار و کردار والدين، مخصوصاً‌ پدر تقليد مي‌کنند. ليکن خستگي فوق‌العاده از يک طرف و کم اطلاعي والدين از قضاياي زودگذر و متحول جامعه امروزي از طرف ديگر موجب مي‌شود که کودک خيلي زود دريابد که والدين نمي‌توانند حوائج او را برطرف نمايند.
همه اين امور باعث مي‌شود که رابطه والدين با کودک سست شده و آن ارتباط واقعي که لازمه زندگي است از بين برود.
به علاوه بايد مشکلات ناشي از پاشيدگي کانون خانوادگي در اثر، مرگ پدر ، مرگ مادر، مرگ والدين، متارکه، طلاق، بيماري و بستري شدن، برخي اجبارهاي اجتماعي مانند زندان و تبعيد، بزهکاري خانواده نظير بزهکاري پدر، مادر، برادر، خواهر، اعتياد خانواده و اثرات آن مانند اثرات اقتصادي که براي فراهم آوردن مواد محتاج به پول هستند، رفتار پدر و مادر نسبت به کودک از جهات مختلف مانند لوس کردن و به خواسته‌هايش توجه بسيار نمودن، عدم درک، بي‌توجهي، تبعيض، رفتارهاي خشونت‌آميز، تنبيهات بدني،‌ بداخلاقي، تندخويي، تحقير و بي‌ارزش نشان دادن او هتک حرمت و حيثيت در برابر ديگران .. رفتارهاي زن و شوهر نسبت به يکديگر مانند اختلاف مداوم، بد خلقي و خشونت، اهانت و بد دهني، پرخاش و ستيزه گري و دعوا و نزا و کشمکش، اقتصاد خانواده از نظر فقدان مالي و محروميت‌هاي مادي، فقر و بدبختي، اولاد کثير داشتن،‌ عدم توافق اخلاقي و روحي ميان دو همسر، وجود تشريفات و توقعات، خرج‌هاي کمرشکن را که در بعضي از خانواده‌ها وجود دارد، مدنظر قرار داد، اين عوامل در زندگي بسياري از کودکان مؤثرند .
سوم عوامل اقتصادي است، بسياري از مردم مجبورند براي بدست آوردن کار، محل تولد و فضاي اوليه خود را ترک نموده و به محل ديگر مهاجرت نمايند. از مطالعاتي که تا به حال به عمل آمده، معلوم گرديد که جرائم در نقاط توسعه يافته و پيشرفته و در آنجايي که کار بيشتر است، تعداد و جرائم بيشتر از مناطق روستايي و شهرهاي توسعه نيافته است. زيرا يکسان بودن جمعيت در روستاها، کم جنب و جوش بودن اهالي،‌جمعيت کم و شانس کم جهت اخفاء جرائم و غيره از جمله عواملي است که در کاهش ارتکاب جرائم در روستاها اثر قطعي دارد. حال اگر همين روستانشينان ترک وطن کرده و به شهرهاي صنعتي و بزرگ جهت پيداکردن کار مهاجرت و رحل اقامت گزينند در اين صورت به سختي مي‌توانند خود را با محيط جديد انطباق دهند، زيرا آنان با عادات و آداب و رسوم و اصول اخلاقي محيط خاص خود پرورش يافته و خود را با آن محيط تطبيق داده و با ترک محيط مزبور و ورود به محيط ديگري که اصول و آداب خاصي در آن حکمفرماست به آساني قادر به خود گرفتن و انطباق با محيط جديد نبوده و همين عدم انطباق ممکن است وضعي به وجود آورد که اصطلاحاً بدان تضاد فرهنگي مي‌گويند و با عدم انطباق خود با محيط بعدي مرتکب اعمالي شوند که قابل مجازات باشد. يکي ديگر از عوامل مؤثر در پيدايش بزهکاري، مشکلات ناشي از زندگي شهري و شهرنشيني است بر طبق مطالعاتي که به عمل آمده، جنايت و خشونت در شهرها بيش از روستاهاست. هر چه شهرها بزرگتر باشد به همان نسبت و حتي بيشتر بر تعداد جرائم افزوده مي‌شود به نحوي که مي‌توان گفت که ضرايب ازدياد جرائم به مراتب بيش از آهنگ بزرگتر شدن شهرهاست. مهم تر آن که جرائم خشن و وحشتناک بيشتر در شهرهاي پر جمعيت و بزرگ اتفاق مي‌افتد. شهر اصولاً محل تجمل و ثروت و زيبايي است . اين همه ثروت و تجمل موجود در شهرها به خودي خود فريبنده است. افراد ضعيف النفس و جوانان بيش از سايرين در معرض اغواء قرار مي‌گيرند آنان صاحبان اين ثروت و تجمل را نمي‌شناسند گاهي حتي صاحبان اين ثروت‌ها را هم منکر گرديده و تصور مي‌نمايندکه اين ثروت به کسي تعلق ندارد. در اين شرايط است که برخي از افراد عنان خود را از دست داده و مرتکب جرم مي شوند.
موضوع ديگر آنکه در شهرهاي بزرگ افراد بيش از حد احساس تنهايي و عزلت مي‌نمايند. بين ساکنين شهرهاي بزرگ تماس لازم بين افراد برقرار نمي‌شود. آنان کسي را نمي‌شناسند و کسي هم آنان را نمي‌شناسد. افراد شهرهاي بزرگ نه تنها ديگران را نمي شناسند بلکه آنان را نيز مزاحم خود مي‌دانند بدين ترتيب احساس خودشناسي و ديگر شناسي که مهمترين عوامل بازدارنده انسان از خشونت است از بين مي رود.
چهارم عوامل فرهنگي است. منظور از عوامل فرهنگي کليه جنبه‌هاي هر اجتماع اعم از آداب و رسوم و اخلاقيات و اعتقادات و نيز موسسات مربوط به تعليم و تربيت و کليه امور مربوط به آنهاست. آنچه مسلم است آموزش و پرورش در بالا بردن سطح فکر و شعور افراد کاملا مؤثر است.
منظور از آموزش، سوادآموزي است که سوادآموزي نيز جز وسيله چيز ديگري نيست حال بسته به اين است که وسيله در اختيار چه کسي و براي چه منظوري مورد استفاده قرار مي‌گيرد .
اگر اين وسيله در اختيار کسي قرار گيرد که بتواند اميال و هدفهاي نامشروع خود را به نحو احسن انجام دهد در اين صورت شعر سنايي که مي‌گويد: چو دزدي با چراغ‌ آيد، گزيده تر برد کالا،‌ مصداق پيدا خواهد نمود. برعکس اگر اين وسيله در اختيار فردي صالح و در جهت هدفي مشروع مورد استفاده قرار گيرد نتيجه‌اش همان است که يک انسان کامل مي‌تواند داشته باشد.
اما پرورش يا تربيت بر خلاف آموزش و تعليم هدف است نه وسيله، چه منظور از آموزش اين است که افراد در جهت مصالح فردي و اجتماعي تربيت يابند و در مسير مورد نظر سوق داده شوند.
بنابراين چون هر اقدامي که در اين زمينه به عمل آيد در جهت خير و صلاح فردي و اجتماعي است و هر قدمي که برداشته شود، خصوصيات و صفات و رفتار ِژنتِِِيک را جانشين خصوصيات و عواملي خواهد نمود که وجودشان برخلاف مصالح فردي و اجتماعي افراد خواهد بود.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان