بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,012

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت سوم

  1390/9/9
خلاصه: استاد مطهري و روشنفکران-قسمت سوم
معجزه‏اي غير از قرآن

آيا پيامبر اسلام غير از قرآن معجزه‏اي نداشته است ؟ اين مطلب گذشته از اينکه از نظر تاريخ و سنت و حديث متواتر غير قابل قبول است ، خلاف نص‏ قرآن کريم است . شق القمر در خود قرآن آمده است . فرضا کسي شق القمر را توجيه و تعبير کند ( که البته قابل تأويل نيست ) ، داستان معراج و سوره اسراء را چگونه مي‏توان توجيه و تعبير کرد ؟ در کمال صراحت مي‏فرمايد : « سبحان الذي أسري بعبده ليلا من المسجد الحرام‏إلي المسجد الأقصي الذي‏ بارکنا حوله لنريه من اياتنا ». منزه است آن که شبي بنده خويش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي ( بيت‏ المقدس ) برد تا برخي از آيات خود را به او بنمايانيم . آيا اين جريان يک خرق عادت ، يک معجزه نيست ؟ !
در سوره مبارکه تحريم ، داستان در ميان گذاشتن پيامبر رازي را با يکي‏ از زنان خود ، و باز در ميان گذاشتن آن زن آن راز را با زني ديگر آمده‏ است ( 1 ) ، که رسول اکرم ( ص ) به آن زن گفت چرا با ديگري گفتي ؟ و قسمتهايي از آنچه ميان آن دو زن گذشته بود بازگو کرد . آن زن ( با تعجب‏ ) پرسيد : تو از کجا اينها را دانستي ؟ رسول اکرم ( ص ) فرمود : خداوند مرا آگاه ساخت . آيا اين خبر از غيب نيست ؟ معجزه نيست ؟

داستان آيات 90 - 93 سوره اسراء و بعضي آيات ديگر از اين قبيل که‏ مورد استناد واقع شده چيز ديگر است . در آنجا مسأله تقاضاي معجزه به معني " آيت " و " بينه " خواستن از طرف مردمي که‏ واقعا ترديد دارند و دنبال دليل و برهان و بينه مي‏گردند ، نيست . اين‏ آيات و آيه 50 سوره عنکبوت ( 2 ) منطق خاص مشرکان را در معجزه خواهي و منطق خاص قرآن را در فلسفه معجزه پيامبران روشن مي‏کند .

در آيات 90 - 93 سوره اسراء سخن مشرکان اينچنين آغاز مي‏شود : " « لن‏ نؤمن لک حتي تفجر لنا ». . " . يعني ما به سود تو به تو نمي‏گرويم و وارد گروه و دار و دسته تو نمي‏شويم‏ مگر آنکه تو " به سود ما " در مقابل ، در اين سرزمين خشک مکه چشمه‏اي‏ از زمين جاري سازي ( يعني يک معامله ) ، يا باغي پر درخت که در آن‏ نهرها جاري باشد ، يا خانه‏اي پر از طلا داشته باشي - که ما هم از آنها استفاده کنيم - ( يعني باز هم يک معامله ) ، يا پاره‏اي از آسمان را - آنچنانکه خود مي‏پنداري در قيامت چنين خواهدشد - بر ما بيفکني ( يعني‏ عذاب و مرگ و پايان کار نه معجزه ) ، يا خدا و فرشتگان را نزد ما احضار کني ، يا به آسمان برشوي و براي ما و به نام و افتخار ما نامه خصوصي‏ بياوري ( بازهم يک معامله اما نه پولي ، بلکه عنواني و تفاخري ، بدون‏ توجه به محال بودن موضوع ) .

مشرکان نگفتند : " لن نؤمن بک . . " . که به معني اين است که تا فلان معجزه را نکني به تو ايمان نمي‏آوريم ، گفتند : " « لن نؤمن لک »" که به معني اين است که به سود تو به گروه تو ملحق نمي‏شويم ، يعني يک‏ تصديق مصلحتي ، يک خريد و فروش عقيده .

فرق است ميان " « آمن به »" و " آمن له " . علماي اصول فقه در مورد آيه 61 سوره توبه که درباره رسول اکرم ( ص ) مي‏فرمايد : " « يؤمن بالله‏ و يؤمن للمؤمنين »" همين نکته لطيف را استنباط کرده‏اند . بعلاوه آنچه‏ را که در مقابل اين تأييد و تصديق مصلحتي تقاضا کرده بودند با تعبير " « تفجر لنا من الأرض ينبوعا »" ادا کرده‏اند ، يعني به سود ما چشمه‏اي‏ جاري سازي . معلوم است که اين " مزد " خواهي است نه " بينه " خواهي‏ و دليل خواهي و معجزه خواهي . پيغمبر آمده مؤمن واقعي بسازد نه اينکه به‏ بهاي معجزه رأي و عقيده بخرد .

خود نويسنده محترم مي‏نويسد که به پيغمبر مي‏گفتند : " اگر تو پيغمبري ، قيمت کالاها را از پيش به ما بگو تا در تجارتمان سود بريم " . واضح‏
است که اين ، معجزه خواهي يعني بينه خواهي براي کشف حقيقت نيست ، وسيله قراردادن پيغمبر است براي پول درآوردن . بديهي است که پاسخ‏ پيغمبر اين است که اگر خدا مرا به غيب ( براي چنين منظورهايي ) آگاه‏ مي‏کرد ، آن را وسيله براي کارهاي دنيايي خودم قرار مي‏دادم ، ولي معجزه و غيب وسيله اين کارها نيست ، من پيامبرم و نويد دهنده و بيم دهنده .

مشرکان مي‏پنداشتند معجزه امري است در اختيار پيامبر ، هر ساعتي که‏ بخواهد و هر طور بخواهد و براي هر منظوري بخواهد ، معجزه مي‏کند . اين بود که از او چشمه جاري کردن ، خانه طلا داشتن ، قيمتها را پيشاپيش خبردادن‏ مي‏خواستند ، در صورتي که معجزه مثل خود وحي است ، به آن طرف وابسته‏ است نه به اين طرف ، همان طور که وحي تابع ميل پيغمبر نيست ، جرياني‏ است از آن سو که پيغمبر را تحت تأثير قرار مي‏دهد ، معجزه نيز جرياني‏ است از آن سو که اراده پيغمبر را تحت تأثير قرار مي‏دهد و به دست او جاري مي‏شود . اين است معني اينکه وحي " باذن الله " است ، معجزه " باذن‏ الله " است ، و اين است معني آيه 50 سوره عنکبوت که مورد سوء استفاده‏ کشيشان است : « إنما الايات عند الله وإنما أنا نذير مبين » آيات و معجزات نزد خداست ، من تنها بيم دهنده‏اي آشکارم .

خبر از غيب به عنوان معجزه همين گونه است . تا آنجا که به شخصيت‏ پيامبر مربوط است ، او از غيب بي خبر است : « قل لا أقول لکم [ عندي خزائن الله ] و لا أعلم الغيب و لا أقول لکم‏إني‏ ملک »( 3 ) . به شما نمي‏گويم که [ گنجهاي خدا نزد من است ] ، و غيب هم نمي‏دانم ، و به شما نمي‏گويم که من فرشته‏ام . ولي آنجا که تحت تأثير و نفوذ غيب و ماوراي طبيعت قرار مي‏گيرد ، از راز نهان خبر مي‏دهد و هنگامي که از او پرسش مي‏شود از کجا دانستي ؟ مي‏گويد : خداي داناي آگاه مرا آگاه ساخت . اگر پيغمبر مي‏گويد : غيب نمي‏دانم و اگر غيب مي‏دانستم پول فراوان از
اين راه کسب کرده بودم ( « لو کنت أعلم الغيب لاستکثرت من الخير ») ( 4 ) ، مي‏خواهد منطق مشرکان را بکوبد ، که غيب دانستن من در حد معجزه و براي منظوري خاص و به وسيله وحي الهي است . اگر غيب دانستن من يک امر پيش خودي بود و براي هر منظوري مي‏شد آن را به کاربرد و وسيله‏اي بود براي جيب پرکردن ، به جاي‏ آنکه نرخها را به شما اعلام کنم که جيب شما پرشود جيب خودم را پر مي‏کردم‏ !

قرآن در آيه ديگر مي‏گويد : « عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه أحداإلا من ارتضي من رسول »( 5 ) . خداوند آگاه نهان است ، هيچ کس را بر نهان خود آگاه نمي سازد مگر فرستاده‏اي مورد رضايت .

قطعا رسول اکرم ( ص ) يکي از آن فرستادگان مورد رضايت است . از همه اينها گذشته ، قرآن در آيات فراواني معجزات رسولان را ذکر کرده‏ است - معجزات ابراهيم ، موسي ، عيسي - با اين حال ، چگونه ممکن است‏ وقتي که از پيامبر اکرم ( ص ) معجزه بخواهند - همچنانکه از رسولان گذشته‏
معجزه خواستند و آنها اجابت کردند - پيغمبر بگويد : " سبحان الله ! من‏ بشر رسولي بيش نيستم " . ؟ آيا آنها حق نداشتند بگويند آيا پيامبران‏ گذشته که تو خود معجزات آنها را با اين همه آب و تاب نقل مي‏کني ، بشر نبودند يا رسول نبودند ؟ آيا ممکن است چنين تناقض صريحي در قرآن وجود داشته باشد ؟ آيا ممکن است مشرکان متوجه چنين تناقضي نشده باشند ؟

اگر اين منطق روشنفکري صحيح باشد ، پيغمبر به جاي اينکه بگويد : " سبحان الله ! من بشر رسولي بيش نيستم " ، بايست مي‏گفت : سبحان الله من خاتم رسولانم ، من از قاعده رسولان ديگر مستثني‏ هستم ، از من آنچه از ساير رسولان مي‏خواستند نخواهيد ، نه اينکه بگويد من‏ رسولي هستم مانند ساير رسولان .

پس معلوم مي‏شود آنچه مشرکان از پيغمبر مي‏خواستند معجزه ، يعني آيت و بينه به منظور کشف حقيقت که حقيقت جويان حق دارند از مدعيان پيامبري‏ بخواهند ، نبوده است ، چيزي بوده که شأن پيغمبران عموما اين نبوده که به‏ چنين درخواستهايي پاسخ بگويند . اين است که پيامبر فرمود : " سبحان‏ الله ! من بشري رسول بيش نيستم " يعني آنچه شما مي‏خواهيد چيزي نيست که‏ يک حقيقت جواز پيامبران و رسولان بخواهد و رسولان ملزم باشند به آنها پاسخ مثبت بدهند ، چيز ديگر است ، قرارداد و معامله است ، مرا ديدن و خدا را نديدن و از من بالاستقلال چيز خواستن است ، اظهار تکبر و خودخواهي‏ و اثبات امتياز براي خود نسبت به ديگران است ، تقاضاي يک سلسله امور محال است و . . .

من اعتراف دارم که ميل عوام همواره بر معجزه‏سازي است ، نه تنها براي‏ پيغمبر و امام ، که براي هر قبر و سنگ و درختي ، ولي آيا اين جهت سبب‏
مي‏شود که ما وجود هر معجزه و کرامت ( غير از قرآن ) را از پيغمبر منتفي‏ بدانيم ؟

بعلاوه ميان معجزه و کرامت فرق است . معجزه يعني بينه و آيت الهي که‏ براي اثبات يک مأموريت الهي صورت مي‏گيرد و به اصطلاح مقرون به تحدي‏
است ، منظوري الهي از او در کار است ، اين است که محدود است به شرايط خاصي ، اما کرامت يک امر خارق العاده است که صرفا اثر قوت روحي و
قداست نفساني يک انسان کامل يا نيمه کامل است و براي اثبات منظور الهي خاصي نيست . اينچنين امري فراوان رخ مي‏دهد و حتي مي‏توان گفت يک امر عادي‏ است و مشروط به شرطي نيست . معجزه زبان خداست که شخصي را تأييد مي‏کند ، ولي کرامت چنين زباني نيست .


------------------
1- وإذ أسر النبي‏إلي بعض أزواجه حديثا فلما نبأت به و أظهره الله‏ عليه عرف بعضه و أعرض عن بعض فلما نبأها به قالت من أنبأک هذا قال‏
نبأني العليم الخبير ». آنگاه که پيامبر رازي را با يکي از همسرانش در ميان نهاد ، همينکه آن‏ زن آن راز را به زن ديگر گفت و خدا پيامبر را بر افشاي راز آگاه کرد ، قسمتي از آن را پيامبر بازگو کرد و از بازگو کردن قسمت ديگر خودداري‏ نمود . آن زن گفت : چه کسي تو را آگاه ساخت ؟ پيامبر گفت : خداي داناي‏ آگاه .
2-درباره اين آيه بعدا بحث خواهيم کرد .
3- انعام / . 50
4- اعراف / . 188
5-جن / 26 و . 27





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان