بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,093

اخلاق در قرآن-قسمت سيزدهم

  1390/9/7
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت سيزدهم
2- پشتوانه عقلي
فلاسفه اي که معتقد به حاکميت عقل بر همه چيز و لزوم پيروي از آن در همه چيز هستند، پشتوانه مسائل اخلاقي را درک عقل از خوب و بد اشياء مي دانند؛ مثلا، مي گويند عقل بخوبي درک مي کند که شجاعت فضيلت است، و بزدلي و جبن رذيلت، و همچنين امانت و صداقت، کمال است، و خيانت و دروغگويي نقصان، و همين ادراک عقلي است که ما را به دنبال فضائل اخلاقي مي فرستد و از رذائل باز مي دارد.
بعضي ديگر پشتوانه را ادراک وجدان مي دانند، مي گويند وجدان که همان عقل عملي است مهمترين سرمايه انسان مي باشد؛ عقل نظري را ممکن است فريب داد ولي وجدان چنين نيست و مي تواند رهبر حقيقي بشر باشد.
بنابراين، همين که وجدان ما مي گويد امانت، صداقت، ايثار، فداکاري، سخاوت و جاعت خوب است، همين کافي است که ما را براي رسيدن به اين نيکيها بسيج کند، و همين که مي گويد: بخل، خودخواهي، و خودپرستي بد است، کافي است ما را از آن بازدارد.
به اين ترتيب، پشتوانه عقلي و وجداني به هم مي رسند، و دو تعبير مختلف از يک واقعيت است.
بي شک وجود اين پشتوانه، يک واقعيت است و مي تواند در حد خود انگيزه مطلوبي براي نيل به تربيت نفوس و فضائل اخلاقي بوده باشد.
ولي با توجه به اين که - همان گونه که در بحث وجدان در جاي خود گفته ايم (1)- از يک سو وجدان را گاه مي توان فريب داد، و از سوي ديگر، وجدان با تکرار بديها و زشتيها تدريجا به آن خو مي گيرد، و تغيير رنگ مي دهد، و گاه بکلي حساسيت خود را از دست داده يا تبديل به ضد مي شود، و از سوي سوم، وجدان يا عقل عملي با تمام قداست و اهميتي که دارد مانند عقل نظري خطا پذير است؛ هرگز نمي توان تنها بر آن تکيه کرد و از همه چيز بي نياز شد، بلکه پشتوانه هاي قويتري لازم است که نه قابل فريب باشد، نه خطا کند، و نه با تکرار اعمال ضد اخلاقي تاثير خود را از دست داده و تغيير شکل دهد.
کوتاه سخن اين که، وجدان اخلاقي، يا عقل فطري و عقل عملي و هر تعبير ديگري که به اين معني اشاره کند، پشتوانه خوبي براي نيل به فضائل اخلاقي محسوب مي شود، ولي با کاستيهايي که دارد و در بالا به آن اشاره شد، قناعت به آن کافي نيست.
3- پشتوانه شخصيت
بعضي مسائل اخلاقي را از اين رو دنبال مي کنند که نشانه شخصيت است، و هر انساني طالب شخصيت مي باشد؛ هنگامي که شخصيت را در صداقت و امانت مي بيند به دنبال آنها مي رود، و هنگامي که ملاحظه مي کند جامعه براي افراد شجاع و سخاوتمند و با وفا و مهربان شخصيت فوق العاده اي قائل است طالب اين صفات اخلاقي مي شود.
بعکس، هنگامي که مي بيند افراد بزدل و ترسو، بخيل و ضعيف الاراده، خائن و بي وفا، افراد بي ارزش و فاقد شخصيتند، سعي مي کند از اين رذائل خالي شود.
و به اين ترتيب، پشتوانه ديگري براي مسائل اخلاقي جستجو کرده است.
ولي اگر درست بينديشيم مي بينيم اين پشتوانه نيز به همان مساله وجدان بازگشت مي کند، منتها در اينجا «وجدان جامعه» مطرح است و نه وجدان فرد، يعني آنچه با وجدان عمومي جامعه هماهنگ است و آن را فضيلت و نشانه شخصيت مي شمرند، جزء اخلاق فضيله و آنچه عکس آن است جزء اخلاق رذيله است، و همين قضاوت عمومي جامعه سبب سوق دادن به نيکيها و بازداشتن از بديها است.
ما انکار نمي کنيم که وجدان عمومي جامعه مي تواند الهامبخش مسائل اخلاقي و ارزشها و ضد ارزشهايي در اين زمينه باشد.
ولي همان کاستيها و اشکالاتي که در مورد وجدان فردي ذکر شده در مورد وجدان عمومي جامعه نيز صادق است.
وجدان عمومي جامعه گاه خطا مي کند، و اگر زير بمباران تبليغات نيرومند وسيع نادرستي از سوي حکومتها و مانند آنها قرار گيرد، ممکن است ارزشها را ضد ارزش، و ضد ارزشها را ارزش بداند، همان گونه که در طول تاريخ نمونه هاي فراوان آن ديده شده است؛ نه تنها در عصر جاهليت عرب، کشتن دختران و زنده به گور کردن آنها در ميان قشر وسيعي، يک فضيلت اخلاقي شمرده مي شد (به خاطر تبليغات گسترده اي که در اين زمينه به عمل آمده بود و آن را راه نجات براي جلوگيري از گرفتار شدن نواميس خود و اسارت آنها در جنگها مي پنداشتند! ) (2)؛ بلکه امروز هم در بعضي از جوامع پيشرفته مي بينيم که با تبليغات گسترده صاحبان زر و زور، و براي نيل به اهداف نامشروع مادي، وجدان عمومي جامعه را فريب داده اند و ضد ارزشهاي اخلاقي را ارزش مي شمرند.
افزون بر اين، وجدان آدمي گرچه بارقه رحمت الهي است، و نمونه اي از دادگاه عدل بزرگ او در درون جان انسان در اين جهان مي باشد ولي با اين حال، وجدان آدمي معصوم نيست و گاه گرفتار خطا و اشتباه مي شود، و اگر پايگاه مطمئن و خطا ناپذيري آن را اصلاح نکند ممکن است سالها به خطاي خود ادامه دهد.

-------------
1- به کتاب رهبران بزرگ، ص 63 تا106 مراجعه شود.
2- در يکي از اشعار شگفت آوري که از آن عصر باقي مانده چنين آمده است الموت اخفي سترة للبنات ودفنها يردي من المکرمات الم تر ان الله عز اسمه قد وضع النعش بجنب البنات «مرگ بهترين حجاب براي پوشانيدن دختران است - و دفن کردن آنها نشانه بزرگواري محسوب مي شود - آيا نمي بيني که خداوند متعال نعش را در کنار بنات قرار داده است (اشاره به صورت فلکي بنات النعش است که از هفت ستاره تشکيل شده، چهار ستاره آن را نعشي پنداشته است و سه ستاره آن را که در دنبال آن است دختراني که دنبال نعش هستند) . » همان گونه که ملاحظه مي کنيد اين شاعر جاهلي عرب، بزرگترين جنايت را که همان کشتن دختران بي گناه و فرزندان نوزاد است به عنوان يکي از مهمترين افتخارات ذکر مي کند.






نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان