بسم الله
 
EN

بازدیدها: 891

مفهوم آزادي از منظر درون و برون ديني

  1390/9/4
خلاصه: مفهوم آزادي از منظر درون و برون ديني
يادآورى
آزادى عنصرى است که هر انسان آزاديخواه را به سوى خود جذب مى‏کند گرچه مفهوم آزادى جزو مفاهيم بديهى محسوب مى‏شود و براى هر قلب سليمى از خورشيد روشن‏تر نمايان مى‏کند; لکن رسيدن به حقيقت آن کارى بس دشوار و پيچيده است. چه بسيار آدميانى که در طول تاريخ شعار آزادى و آزادگى سردادند ولى بعدها به وسيله همين مقوله به اسارت و برده کشى ديگران پرداختند. چه «ايسم‏»ها و حزب‏ها وگروهکهايى که جوانان ساده را به اسم آزادى در دام خود افکندند و به انحراف کشاندند.
عده‏اى از فيلسوفان، متکلمان و سياستمداران براى کسب و تامين آزادى ملتهاى مختلف بسيار کوشيدند، ولى با سوء استفاده ارباب سياست و پول، آزادى انسانى به آزادى حيوانى و جنسى تبديل گشت.
در اين نوشتار، ديدگاه استاد شهيد مرتضى مطهرى در باره آزادى از منظر درون و برون دينى آمده است. پرسشهايى چون: آيا اسلام براى عنصر آزادى ارزش قايل است‏يا خير؟ و آزادى را در چه دامنه و قلمرو فردى يا اجتماعى، فلسفى يا حقوقى، فکرى يا عقيدتى، مادى يا معنوى معتقد است؟ و ملاک و معيار آزادى چيست؟... در اين مقاله، پاسخ داده شد.
پيش از پرداختن به توضيح اين گونه سؤالات لازم است‏حوزه علمى مسئله آزادى که به جهات گوناگون در علوم مختلف مطرح شد، بيان گردد.
در فلسفه علوم سياسى از آزادى اجتماعى و سياسى آن در بخش دموکراسى، در فلسفه متافيزيک در مبحث جبر و اختيار از آزادى فلسفى، در مسائل جديد کلامى درمسئله تعارض آزادى با محدوديتهاى دينى از آزادى فردى، جنسى وغيره بحث مى‏شود.
در نوشته‏هاى استاد شهيد مطهرى، مقوله آزادى مورد بحث قرار گرفت که در اين مقال به آن مى‏پردازيم.
در آغاز ; انواع و اقسام آزادى وحدود و ثغور آن، تعريف، ارزش و اهميت آزادى، منشا و ملاک آن، قلمرو و محدوده آزادى را ملاحظه مى‏کنيم.
تعريف آزادى
استاد براى مفهوم آزادى يک معناى سلبى که عبارت از نبود مانع باشد بيان مى‏کند گويا ايشان براى نقطه مقابل آزادى يعنى اضطرار، اکراه و جبر، بار معنايى ايجابى قايل شده است:
(آزادى) «يعنى جلوى راهش را نگيرند، پيش رويش مانع ايجاد نکنند ممکن است‏يک موجود امنيت داشته باشد عوامل رشد هم داشته باشد ولى در عين حال موانع، جلوى رشدش را بگيرد». (1)
و نيز گفته است:
«هر موجود زنده‏اى که مى‏خواهد راه رشد و تکامل را طى کند يکى از احتياجاتش آزادى است پس آزادى يعنى نبودن مانع، انسانهاى آزاد انسانهايى هستند که با موانعى که جلوى رشد و تکاملشان هست مبارزه مى‏کنند، انسانهايى هستند که تن به وجود مانع نمى‏دهند». (2)
سپس استاد به نقل و نقد تعريف هگل پرداخته و چنين گفته است:
«از نظر هگل و مارکس آزادى جز آگاهى به ضرورت تاريخى نيست در کتاب مارکس و مارکسيسم از کتاب آنتى دورينگ تاليف انگلس نقل مى‏کند که هگل نخستين کسى بود که رابطه آزادى و ضرورت را دقيقا نشان داد، از نظر او آزادى همانا درک ضرورت است.
ضرورت به همان اندازه نابيناست که درک نشود آزادى در استقلال، رويايى نسبت‏به قوانين نيست‏بلکه در شناخت اين قوانين و در امکان به کار انداختن اصولى آنها در جهت مقاصد معينى است‏». (3)
استاد در نقد اين تعريف مى‏نويسد:
«آيا بنابر اصل تقدم جامعه بر فرد و اين که وجدان و شعور و احساس فرد يکسره ساخته شرايط اجتماعى و تاريخى مخصوصا شرايط اقتصادى است جايى براى آزادى باقى مى‏ماند وانگهى آزادى همان آگاهى به ضرورت است‏يعنى چه؟ آيا فردى که در يک سيل بنيان کن قرار گرفته و آگاهى کامل دارد که ساعتى بعد سيل او را تا اعماق دريا فرو خواهد برد و يافردى که از قله بلند پرت شده و آگاهى دارد که به حکم ضرورت قانون ثقل لحظاتى بعد قطعه قطعه خواهد شد در فرو رفتن به دريا و يا سقوط به دره آزاد است؟ بنابر نظريه ماديت جبرى تاريخى شرايط اجتماعى مادى محدود کننده انسان و جهت دهنده به او و سازنده وجدان و شخصيتها و اراده و انتخاب اوست و او در مقابل شرايط اجتماعى جز يک ظرف خالى و يک ماده خام محض نيست. انسان ساخته شرايط است نه شرايط ساخته انسان، شرايط پيشين مسير بعدى انسان را تعيين مى‏کند نه انسان مسير آينده شرايط را، بنابر اين آزادى به هيچ‏وجه معنى و مفهوم پيدا نمى‏کند». (4)
ارزش آزادى از منظر درون و بيرون دين
از ديدگاه استاد مطهرى آزادى عنصر حياتى و يکى از لوازم حيات و تکامل است. وى آن را علاوه بر عامل تربيت و امنيت، عامل سومى براى رشد و تکامل موجودات معرفى مى‏کند. (5)
«آزادى يکى از بزرگترين و عاليترين ارزشهاى انسانى است و به تعبير ديگر جزء معنويات انسان است معنويات انسان يعنى چيزهايى که مافوق حد حيوانيت اوست آزادى براى انسان ارزشى مافوق ارزشهاى مادى است انسانهايى که بويى از انسانيت‏برده‏اند حاضرند با شکم گرسنه و تن برهنه و در سخت‏ترين شرايط زندگى کنند ولى در اسارت يک انسان ديگر نباشند، آزاد زندگى کنند». (6)
و نيز مى‏گويد: «انسانهابا اراده خودشان و اختيار خودشان با طرح ريزى‏خودشان براى جامعه‏شان راه تکامل جامعه را انتخاب کرده‏اند و جامعه را جلو برده‏اند». (7)
استاد، مصيبت تمدن اخير را ايجاد محدوديتهاى اجتماعى مخصوصا محدويت در آزادى فکرى مى‏داند و تبليغات مکرر رسانه‏ها را عامل مسخ انسانها و از خود بيگانگى آنها معرفى مى‏کند. (8)
استاد، علاوه بر اهميت آزادى از منظر بيرون دينى به ارزش آن از منظر درون دينى مى‏پردازد و نمونه‏هايى از آن را ذکر مى‏کند. وى آزادى را عامل بقاى اسلام و مايه تکامل معرفت دينى و احياى شريعت معرفى مى‏کند. براى نمونه مناظره زهرة بن عبدالله سرکرده سپاه اسلام با رستم فرخزاد فرمانده سپاه ايران را مى‏توان نام برد. وقتى که رستم از وى خواست که در اطراف دين اسلام توضيحاتى به او بدهد، زهرة بن عبد الله در پاسخ وى گفت: اساس، پايه و رکن دين دوچيز است: شهادت به يگانگى خدا و شهادت به رسالت محمدصلى الله عليه و آله و سلم و اين که آنچه او گفته است از جانب خداست. رستم گفت: اين که عيب ندارد ديگر چه ؟ زهره گفت: ديگر آزاد ساختن بندگان خدا از بندگى انسانهايى مانند خود. (9)
نمونه ديگر، داستان مفضل، يکى از اصحاب امام صادق عليه السلام است وى در هنگام مناظره با ماديگران به پرخاش با آنها پرداخت. دهريها به او گفتند: ما در حضور امام صادق اين حرفها و بالاتر از آنها را مطرح مى‏کرديم لکن او نه تنها عصبانى نمى‏شد بلکه همه حرفهايمان رابا متانت گوش مى‏داد و در انتها به پاسخ همه آنها مى‏پرداخت. (10)
نمونه ديگر در اهميت دادن اسلام به آزادى، وجود احتجاجات ائمه اطهار عليهم السلام است که استاد براى اطلاع بيشتر، خوانندگان را به احتجاج طبرسى و بحار الانوار مجلسى وغيره ارجاع مى‏دهد. (11)
نمونه ديگر، نامه امام على عليه السلام به امام حسن مجتبى عليه السلام است که فرمود: جان و روان خودت را گرامى بدار و از هر کار دنى و پست و از هر دنائت و پستى محترم بدار، پسرم هرگز بنده ديگرى مباش; زيرا خدا تو را آزاد آفريده است. (12)
نمونه ديگر، آزاد گذاشتن پيامبر دخترانش را در انتخاب شوهر مى‏باشد. (13)
نمونه ديگر از آزادى در اسلام مسئله زهد است که ميان زهد و آزادگى پيوند کهن و ناگسستنى برقرار است. (14)
در اينجا ممکن است اشکالى مطرح شود و آن اين که: در اسلام عنصرى به نام تقوا وجود دارد تقوا يعنى خودنگهدارى و ايجاد حدود و چهارچوبى براى خروج از زندگى حيوانى; و اين دستور دينى، عبارت است از محدوديت انسان و زنجير بستن به پاى بشريت.
استاد در پاسخ به اين اشکال فرمود: تقوا محدوديت نيست‏بلکه مصونيت است; زيرا محدوديت، زمانى است که انسان را از موهبت و سعادت محروم کنند اما چيزى که خطر را از انسان دفع مى‏کند مصونيت است نه محدوديت. در واقع تقوا به انسان آزادى معنوى مى‏دهد يعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى‏کند رشته آز و طمع وحسد و شهوت و خشم را از گردنش بر مى‏دارد چنان که امير مؤمنان عليه السلام فرمود: تقوا را حفظ کنيد و به وسيله تقوا براى خود مصونيت درست کنيد (15) و نيز فرمود: همانا تقوا کليد درستى و توشه قيامت و آزادى از هر بندگى و نجات از هر تباهى است. (16)
ملاک و منشا آزادى
بحث کليدى و مهم ديگرى که در باب عنصر آزادى مطرح است، مسئله منشا و ملاک آزادى مى‏باشد. استاد شهيد، استعدادهاى برتر را منشا آزاديهاى متعالى و انسانى معرفى مى‏کند و مى‏فرمايد:
«انسان استعدادهايى دارد برتر وبالاتر از استعدادهاى حيوانى، اين استعدادها يا از مقوله عواطف و گرايشها و تمايلات عالى انسانى است و يا از مقوله ادراکها و دريافتها و انديشه‏هاست‏به هر حال همين استعدادهاى برتر منشا آزاديهاى متعالى او مى‏شود». (17)
اما ديدگاه غربيان در اين باب کاملا با نظر مذکور متفاوت است:
«در غرب ريشه و منشا آزادى را تمايلات و خواهشهاى انسانى مى‏دانند و آنجا که از اراده انسان سخن مى‏گويند در واقع فرقى ميان تمايل و اراده قايل نمى‏شوند. از نظر فلاسفه غرب انسان موجودى است داراى يک سلسله خواستها و مى‏خواهد که اينچنين زندگى کند همين تمايل منشا آزادى عمل او خواهد بود». (18)
ولى اين ديدگاه با توجه به دو قطبى و دو بعدى بودن انسان کاملا مردود شمرده مى‏شود; انسان غير از غرايز دانى حيوانى، فطريات عالى انسانى را نيز داراست و همين فطريات عالى آدميان منشا آزاديهاى متعالى بشريت مى‏باشد. استاد در اين باره مى‏فرمايد:
«آدمى يک سلسله استعدادهاى مترقى و عالى دارد که ملاک انسانيت اوست تفکر منطقى انسان و نه هر چه که نامش تفکر است تمايلات عالى او نظير تمايل به حقيقت جويى، تمايل به خير اخلاقى، تمايل به جمال و زيبايى، تمايل به پرستش حق و... اينها از مختصات و ملاکهاى انسانيت است‏». (19)
--------------------------------------------------------------------------------
پى‏نوشت‏ها:
1.گفتارهاى معنوى، ص 13.
2.جامعه و تاريخ، ص 84.
3. همان مدرک، ص 85.
4.گفتارهاى معنوى، ص 12.
5. انسان کامل، ص 48.
6. تکامل اجتماعى انسان، ص 15.
7. ر.ک: به فلسفه تاريخ، صص‏260-259.
8.ر.ک: پيرامون انقلاب اسلامى، ص 43.
9. همان مدرک، ص 18.
10. ر.ک: پيرامون جمهورى اسلامى، ص 132.
11.نهج البلاغه، نامه 31; انسان کامل، ص 351-350.
12. ر.ک: نظام حقوق زن در اسلام.
13. سيرى در نهج البلاغه، ص 231.
14. نهج البلاغه، خطبه 189.
15. نهج البلاغه، خطبه 157.
16. ر.ک: به سيرى از نهج البلاغه، صص‏207-206; ده گفتار، صص‏29-27.
17. پيرامون انقلاب اسلامى، ص 7.
18. همان مدرک، ص‏100; و نيز ر.ک: اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، ص 39.
19. پيرامون انقلاب اسلامى، ص 101.




نويسنده:عبد الحسين خسرو پناه





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان