بسم الله
 
EN

بازدیدها: 945

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت دوم

  1390/8/29
خلاصه: استاد مطهري و روشنفکران-قسمت دوم
1- انتقاد استاد از برداشت غلط روشنفکران از معجزه ختميه
قرآن کريم معجزه جاويدان خاتم پيامبران است . پيامبران پيشين از قبيل‏ ابراهيم و موسي و عيسي که هم کتاب آسماني داشته‏اند و هم معجزه ، زمينه‏ اعجازشان چيزي غير از کتاب آسماني شان بوده است ، از قبيل تبديل شدن‏ آتش سوزان به " برد و سلام " يا اژدهاشدن چوب خشک و يا زنده شدن‏ مردگان . بديهي است که هر کدام از اين معجزات امري موقت و زود گذر بوده است ، ولي زمينه معجزه خاتم پيامبران ، خود کتاب اوست . کتاب او در آن واحد ، هم کتاب است و هم برهان رسالتش ، و به همين دليل ، معجزه‏ ختميه بر خلاف معجزات ، جاويدان و باقي است نه موقت و زودگذر .
از نوع کتاب بودن معجزه خاتم پيامبران چيزي است متناسب با عصر و زمانش که عصر پيشرفت علم و دانش و تمدن و فرهنگ است و اين پيشرفتها امکان مي‏دهد که تدريجا جنبه‏هايي از اعجاز اين کتاب کريم مکشوف گردد که قبلا مکشوف نبوده است ، همچنانکه‏
جاودانگي آن متناسب است با جاودانگي پيام و رسالتش که براي هميشه باقي‏ و نسخ ناپذير است .
قرآن کريم صريحا جنبه اعجاز و فوق بشري خود را در آياتي چند اعلام کرده‏ ( 1 ) ، همچنانکه به وقوع معجزات ديگر غير از قرآن از خاتم الانبياء تصريح کرده است .
در قرآن مسائل فراواني مربوط به معجزات مطرح شده است ، از قبيل‏ ضرورت همراه بودن رسالت رسولان الهي با معجزه ، و اينکه معجزه " بينه‏ " و حجت قاطع است ، و اينکه پيامبران معجزه را به " اذن الله " مي‏آورند ، و اينکه پيامبران تا آن حد معجزه مي‏آورند که " آيت " و "
بينه " بر صدق گفتارشان باشد اما مکلف نيستند که تابع " اقتراحات " مردم باشند و هر روز و هر ساعت هر کس مطالبه معجزه بکند اجابت نمايند ، به عبارت ديگر ، پيامبران " نمايشگاه معجزه " دائر نکرده و کارخانه‏ معجزه‏سازي وارد ننموده‏اند ، و امثال اين مسائل .
قرآن کريم همچنانکه اين مسائل را مطرح کرده است ، با کمال صراحت‏ معجزات بسياري از پيامبران پيشين از قبيل نوح ، ابراهيم ، لوط ، صالح ، هود ، موسي و عيسي نقل کرده است و بر روي آنها صحه گذاشته که به هيچ وجه‏ قابل تأويل نيست .
برخي از مستشرقان و کشيشان مسيحي به استناد آياتي که قرآن به " اقتراحات " مشرکان در مطالبه معجزه جواب منفي داده است ، مدعي شده‏اند که پيامبر اسلام به مردم مي‏گفته من معجزه‏اي جز قرآن‏ ندارم ، اگر قرآن را به عنوان معجزه مي‏پذيريد فبها و الا از من معجزه‏اي‏ ديگر ساخته نيست . بعضي از نويسندگان " روشنفکر " مسلمان اخير نيز همين نظر را پذيرفته‏اند و آن را به اين شکل توجيه کرده‏اند که معجزه دليل‏ است اما دليل اقناعي براي بشر نا بالغ و کودک که در پي امور اعجاب آور و غير عادي است ، انسان رشد يافته به اين گونه امور توجهي ندارد و سر و کارش با منطق است ، و چون دوره پيامبر اسلام دوره عقل و منطق است نه‏ دوره اوهام و خيالات ذهني ، پيامبر اسلام از اجابت در خواست هر گونه‏ معجزه‏اي غير از قرآن به اذن خدا امتناع کرده است . مي‏گويند : " استعانت از معجزات و خرق عادات براي پيغمبران سلف اجتناب‏ ناپذير بود ، چه راهنمايي ايشان به ياري استدلال عقلي در آن دوران ، دشوار بلکه محال مي‏نمود . . . در عصر ظهور پيغمبر اسلام ، جامعه بشري دوران‏ کودکي را پشت سر گذاشته ، به دوره بلوغ فکري پاي مي‏گذاشت . کودک ديروز که نيازمند مادري بود تا دستش گيرد و رفتنش بياموزد خود مي‏توانست بر روي پاهايش بايستد و عقلش را به کار اندازد . . . بي دليل و حکمت نبود که پيغمبر اسلام در برابر اصرار منکرين و معاندين به آوردن معجزات و خرق‏ عادات ، مقاومت مي‏ورزيد و در اثبات حقانيت دعوت خويش به استدلال‏ عقلي و تجربي و شواهد تاريخي اتکا مي‏فرمود . . . با وجود اين همه اصرار و لجاجت منکرين ، پيغمبر اسلام از آوردن معجزاتي نظير آنچه پيامبران سلف‏ مي‏آوردند به امر خدا امتناع مي‏ورزيد و تنها بر قرآن به عنوان معجزه‏اي که‏ نظيري براي آن نخواهد بود تکيه مي‏کند . قرآن معجزه خاتم پيامبران ، خود دليل ديگري بر خاتميت رسالت است . کتابي است محتوي حقايق عالم خلقت و تعاليم و راهنماييهاي زندگي در کمال هماهنگي در جميع جهات ، معجزه‏اي در خور بشر رسيده و عاقل ، نه کودک پاي بند اوهام و تخيلات ذهني " ( 2 ) .
مي‏گويند : " فضايي که انسان گذشته در آن دم مي‏زده است ، همواره مملو از خرافات‏ و موهومات و خوارق عادات بوده است و جز آنچه " بر خلاف عقل و حس " باشد در احساس وي اثر نمي گذاشته است ، از اين روست که در تاريخ ، بشريت را مي‏بينيم که همواره در جستجوي " اعجاز " است و شيفته " غيب‏ " . اين حساسيت در برابر هر چه نامحسوس و " نامعقول " است ، در ميان مردمي که از مدنيت دورترند شديدتر است . اينان به همان اندازه که‏ به " طبيعت " نزديکترند به " ماوراي طبيعت " مشتاقترند و " خرافه‏ " زاده معيوب اين حقيقت است . انسان صحرا همواره درپي " معجزه " است ، جهان وي مملو از ارواح و اسرار شگفت انگيز است . . . روح يک‏ انسان باستاني تنها هنگامي متأثر مي‏شود که نگاهش در برابر امري به " اعجاب " آيد و آن را مرموز و سحرانگيز و مبهم بيند . از اينجاست که‏
مي‏بينيم نه تنها پيغمبران بلکه پادشاهان و زورمندان و حيکمان هر قومي‏ براي توجيه خويش به امور خارق العاده متوسل مي‏شده‏اند . و در اين ميان ، پيغمبران که مبناي رسالتشان بر " غيب " نهاده شده است ، بيش از ديگران مي‏بايست به " معجزه " دست بزنند ، چه در ايمان مردم روزگارشان‏ " اعجاز " بيش از منطق و علم و حقيقت محسوس و مسلم عيني کارگر بوده است . اما داستان محمد از اين قاعده مستثني است .
وي در جامعه‏اي که تنها در بزرگترين شهر تجارتي و باز و پيشرفته‏اش هفت " خط نويس " بيش نبوده است و جز به " فخر و شمشير و کالا و شتر و پسر " نمي‏انديشيده است " معجزه " خويش را " کتاب " اعلام مي‏کند و اين خود يک معجزه است . کتاب ! در کشوري که تاريخ يک نسخه کتاب در آن سراغ‏ ندارد ! خدايش به مرکب ، " قلم " و " نوشته " سوگند مي‏خورد در ميان‏ مردمي که قلم را ابزار کار چند مرد زبون و عاجز و بي افتخار مي‏دانند ، و اين خود يک " معجزه " است . . . کتاب تنها معجزه‏اي است که همواره‏ مي‏توان ديد ، هر روز آن را معجزه آساتر مي‏توان يافت و تنها معجزه‏اي است‏ که بر خلاف ديگر معجزات ، هر که خردمندتر و دانشمندتر است و هر جامعه‏اي‏ که پيشرفته‏تر و متمدن‏تر است ، اعجاز آن را درست‏تر و عميقتر خواهد يافت‏ ، تنها معجزه‏اي است که اعتقاد بدان تنها به معتقدان امور غيبي منحصر نيست و اعجاز آن را هر انديشمندي معترف است ، تنها معجزه‏اي است که نه‏ براي عوام بلکه براي روشنفکران است . . . ، تنها معجزه‏اي است که بر خلاف ديگر معجزات ، تنها براي تحريک حس اعجاب و اعجاز بينندگانش‏ نيست ، مقدمه‏اي و وسيله‏اي براي پذيرش يک رسالت نيست ، براي تعليم و تربيت گروندگان وي است ، خود هدف پذيرش است . خود رسالت است . و بالاخره معجزه محمد از مقوله امور " غير بشري " نيست گرچه يک عمل غير بشري است ، و از اين رو بر خلاف معجزات پيشين که تنها عاملي براي "
باور " مردم به کار مي‏رفت ( آن هم مردم معدودي که آن را مي‏ديدند ) و جز آن هيچ سودي نداشت ، معجزه محمد از نوع عالي‏ترين استعداد انساني است و مي‏تواند به عنوان عالي‏ترين سرمشق وي به کار آيد ، سرمشقي که همواره در دسترس اوست . . .
محمد مي‏کوشد تا کنجکاوي مردم را از امور غير عادي و کرامات و خوارق‏ عادات ، به مسائل عقلي و منطقي و علمي و طبيعي و اجتماعي و اخلاقي متوجه‏ سازد و جهت حساسيت آنها را از " عجايب و غرايب " به " واقعيات و حقايق " بگرداند ، و اين کوشش ساده‏اي نيست ، آن هم با مردمي که جز در برابر هر چه غير طبيعي است تسليم نمي‏شوند و آن هم به دست مردي که خود را در ميان آنان پيغمبر مي‏خواند .
خود را پيغمبر خواندن و مردم را به‏ رسالت خدايي خويش دعوت کردن و در عين حال رسما اعتراف کردن که " من‏ از غيب آگاه نيستم " ، کاري شگفت است و جز ارزش انساني آن ، آنچه‏ سخت شورانگيز است ، صداقت خارق العاده‏اي است که در کار او احساس‏ مي‏شود و هر دلي را به تقديس و هر انديشه‏اي را به تعظيم و تحسين وامي‏دارد . از او مي‏پرسند اگر تو پيغمبري ، قيمت کالاها را از پيش به ما بگو تا در تجارتمان سود بريم . قرآن به وي دستور مي‏دهد که بگو : جز آنچه خدا خواسته است ، من مالک نفع و ضرري براي خود نيستم و اگر از غيب خبر مي‏داشتم خير را زياد مي‏کردم و شر به من نمي‏رسيد ، من جز بيم‏دهنده و بشارت گويي براي مردمي که ايمان دارند نيستم ( اعراف / 188 ) اما پيغمبري که غيبگو نباشد و با ارواح و پريان و جنيان گفتگو نکند و هر روز کرامتي از او سرنزند ، در چشم مردم صحرا چه جلوه‏اي مي‏تواند داشت ؟ محمد آنان را به تفکر در کائنات ، به پاکي و دوستي و دانش و وفا و فهم معني‏ هستي و حيات و سرنوشت آدمي مي‏خواند و آنان از او پياپي معجزه مي‏طلبند و غيبگويي و کرامت مي‏خواهند ، و خدا از زبان او با لحني که گويي چنين کاري‏ از او هرگز انتظار نمي رود مي‏گويد : " « سبحان ربي هل کنت‏إلا بشرا رسولا »" ( سبحان الله‏ ! مگر من جز يک بشر فرستاده‏اي هستم ؟ " ( 3 ) .
آنچه بيشتر مورد استناد اين گروه واقع شده آيات 93 90 سوره اسراء است‏ که مي‏فرمايد : « و قالوا لن نؤمن لک حتي تفجر لنا من الارض ينبوعا 0 أو تکون لک جنة من نخيل و عنب فتفجر الأنهار خلالها تفجيرا 0 أو تسقط السماء کما زعمت‏ علينا کسفا أو تأتي في السماء و لن نؤمن لرقيک حتي تنزل علينا کتابا نقرؤه قل سبحان ربي هل کنت‏إلا بشرا رسولا ». گفتند تو را تصديق نمي‏کنيم تا آنکه براي ما از زمين چشمه‏اي بشکافي ، يا تو را باغي از خرما و انگور باشد که نهرها در آنها جاري سازي ، يا پاره‏اي‏ از آسمان را چنانکه گمان مي‏بري بر ما بيفکني ، يا خدا و فرشتگان را روبروي ما حاضر سازي ، يا تو را خانه‏اي از طلا باشد ، يا به آسمان برشوي ، و هرگز بالا رفتنت را گواهي نکنيم مگر آنکه نامه‏اي از آسمان بر ما نازل‏ کني . بگو منزه است پروردگارم ، آيا من جز بشر فرستاده‏اي هستم ؟ مي‏گويند اين آيات نشان مي‏دهد که مشرکان از پيامبر معجزه‏اي ( غير از قرآن ) مي‏خواستند و پيامبر امتناع مي‏کرد .
ما ضمن تأييد بعضي از مطالبي که نقل کرديم ، خصوصا آنچه در مزيت معجزه بودن کتاب نسبت به ساير معجزات گفته شد ، متأسفيم‏
که نمي توانيم با همه اين نظريات موافق باشيم . آنچه از نظر ما قابل‏ بحث است چند مسأله است :
. 1 پيامبر اسلام معجزه‏اي غير از قرآن نداشته و در مقابل تقاضاي معجزه‏ غير از قرآن امتناع مي‏کرده و آيات سوره اسراء دليل بر اين مطلب است .
. 2 ارزش و کاربرد اعجاز چقدر است ؟ آيا اعجاز و امر خارق العاده‏ چيزي بوده متناسب با دوره کودکي بشرکه عقل و منطق کارگر نبوده و هر کس‏ حتي حکيمان و پادشاهان خود را با اين امور توجيه مي‏کرده‏اند ؟ پيامبران‏ نيز مجبور بوده‏اند با همين گونه امور خود را توجيه کنند و مردم را قانع‏ سازند . پيغمبر اسلام که معجزه‏اش کتاب است از اين قاعده مستثني است ، او خود را با کتاب و در حقيقت با عقل و منطق توجيه کرد .
. 3 پيامبر اسلام مي‏کوشد مردم را از امور غير عادي و کرامات و خوارق‏ عادات ، به مسائل عقلي و منطقي متوجه سازد و حساسيت آنها را از " عجايب و غرايب " به " واقعيات و حقايق " بگرداند .
در ادامه و در قسمتهاي بعدي درباره هر سه مطلب بحث و کنجکاوي مي‏کنيم

--------------------
پاورقي :
1- مانند اين آيه ( بقره / 23 ) : وإن کنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فأتوا بسوره من مثله » . اگر در آنچه بربنده خويش فرود آورده‏ايم ترديد داريد ، سوره‏اي مانند آن‏ را بياوريد .
2-دکتر حبيب الله پيمان ، فلسفه تاريخ از نظر قرآن / ص 15 و 16.
3-دکتر علي شريعتي : اسلام شناسي ، ص 502 - . 506





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان