بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,042

مباني فلسفي حقوق بشر-قسمت ششم(قسمت پاياني)

  1390/8/29
خلاصه: مباني فلسفي حقوق بشر-قسمت ششم(قسمت پاياني)
«مک دوگال، لاسول چن » در زمينه حقوق بشر با اين فرض و مبنا آغاز مي کنند که مطالبات حقوق بشر، درخواستهايي است براي سهيم شدن گسترده در تمام ارزشهايي که حقوق بشر بدانها وابسته است و براي مشارکت مؤثر در کليه فرايندهاي ارزشي جامعه. اين ارزشها به يکديگر وابسته اند و مي توان تمام آنها را تحت عنوان کرامت انساني جاي داد. آنها هشت ارزش را به ترتيب زير نام مي برند، (81) که روي هم، کرامت انساني را رقم مي زنند و به عبارت ديگر منظور آنان از کرامت انساني عبارت است از فرايندي اجتماعي که در آن، اين ارزشها بصورتي موسع و نه مضيق تسهيم شده اند:
1 - قدرت - بايد ديد چه تعداد از اعضاي جامعه در فرايند قدرت سهيم هستند.
2 - ثروت - (82) اقتصاد تا چه اندازه بر پس اندازها و سرمايه گذاريها متمرکز است؟ بر سطوح روبه افزايش مصرف؟ بر ساعات کار کمتر؟ و....
3 - احترام - (83) آيا جايگاه اجتماعي افراد به وضعيت خانوادگي آنها به هنگام تولد بستگي دارد؟ يا بر ساير خصوصيات، جدا از شايستگي فردي؟ حداقل احترام به افراد به صرف عضويت در نژاد انساني چقدر است؟ آيا مجازاتهاي تحقير کننده ممنوع است؟ زندگي خصوصي افراد حمايت مي شود؟ و....
4 - رفاه - (84) سياستهاي مربوط به کنترل مواليد، مراقبت از سالمندان، حفاظت افراد در برابر حوادث، بيماريها و از کارافتادگي، جلوگيري از خشونت شخصي و عمومي، بهداشت، آسايش و ايمني تا چه حد در اختيار افراد قرار مي گيرد؟
5 - مهارت - (85) هيات سياسي جامعه تا چه حد در فراهم ساختن فرصت ها جهت کشف و پرورش مهارتهاي قابل قبول اجتماعي براي همه، ملتزم است؟ آيا دسترسي همگاني و برابر به امکانات آموزشي وجود دارد؟
انحصار مهارتها ممنوع شده؟ مهارتهاي تازه، شناسايي و مساعدت مي شود؟ و... .
6 - بينش - (86) جامعه تا چه اندازه از جمع آوري، انتقال و توزيع اطلاعات حمايت مي کند؟ مثلا آيا آزادي مطبوعات، تحقيقات و گزارش تحقيقات تضمين مي شود؟ کمکهاي مثبت مثل تشويق به استفاده از منابع شايسته تا چه حد ارائه مي شود؟
7 - پرستش - (87) هيات سياسي جامعه تا چه حد از آزادي پرستش و تبليغات ديني حمايت مي کند؟
8 - محبت - (88) چه حمايتي از خانواده و ساير نهادهاي خويشاوندي و همگرايي بعمل مي آيد؟
انديشمندان يادشده، اختلافات زيادي ميان مطالبات مشترک و فزاينده مردم براي ارزشهاي کرامت انساني، از يک طرف و دستيابي به آنها از طرف ديگر، مي يابند. اين اختلاف به سبب «عوامل محيطي » نظير «جمعيت، منابع و ترتيبات نهادين » و نيز «عوامل گرايشي » همچون منافع خاصي که در پي «بازده کوتاه مدت بوده و... و منافع مشترک متجلي در ارزشهاي کرامت انساني را کنار مي نهند» (89) ،پديد مي آيد. به عقيده آنان، هدف نهايي رسيدن به جامعه اي جهاني است که در آن توزيع دموکراتيک ارزشها، تشويق و ترويج مي شود، تمام منابع در دسترس، مورد حداکثر بهره برداري قرار مي گيرد و حمايت از کرامت انساني به عنوان هدف شاخص خطمشي اجتماعي محسوب مي گردد. آنها در حالي که رهيافت خود را ديدگاهي خطمشي گرا مي نامند، ولي انتخاب کرامت انساني به مثابه ارزش بوتو در شکل دهي و سهيم سازي ساير ارزشها، صبغه اي از حقوق طبيعي به آن داده است.
اين رهيافت بخاطر جهت گيري غربي آن، مورد انتقاد قرار گرفته است که البته داشتن چنين سمت و سويي به معناي ادرست بودن آن نمي باشد. انتقاد قوي تر عبارت است از مشکل بودن استفاده از نظام ارائه شده توسط اين دانشمندان. ليست مطالبات آنان، بس حجيم و بلند است; سلسله مراتبي ميان آنها وجود ندارد; مطالبات ناچيز و مهم درهم آميخته است; و جنبه اي آرمانشهري دارد که با واقعيت نمي سازد. در عين حال، اين دانشمندان نشان داده اند که چگونه مي توان از ارزشي اساسي مثل کرامت - که اکثر مردم بر آن توافق خواهند کرد - به عنوان منبع و پايه اي جهت ساخت نظامي از حقوق بهره گرفت. (90)
د) نسبت فرهنگي (در برابر جهانشمولي) (91)
تعارض ميان کساني که حقوق بشر را از دريچه نسبيت فرهنگي ارزيابي مي کنند و آنهايي که حقوق بشر را از چشم اندازي جهان شمول مي نگرند، مباني حقوق بشر را متاثر مي سازد. اين کشمکش، انسان را در گرداب سياست معاصر مربوط به حقوق بشر غوطه ور مي سازد.
نسبيت فرهنگي، امروزه به صورت توجيهي براي تخطي از موازين حقوق بشر درآمده و از اين لحاظ داعيه چنداني براي اعتبار اخلاقي ندارد. ولي چون اين مفهوم حتي در محافل سازمان ملل در زرق و برقهاي استدلال فلسفي پيچيده شده، بايد مورد اشاره قرار گيرد.
نسبيت فرهنگي اساسا مفهومي مردم شناسانه يا جامعه شناختي است که به طرزي مسامحه انگار بر نظريه نسبيت اخلاقي استوار شده است. بر اساس نسبيت فرهنگي، فرهنگها جلوه گاه طيف وسيع و متنوعي از سلايق، اخلاقيات، انگيزه ها و ارزش گذاريهاست، بطوري که هيچ اصلي از حقوق بشر را نمي توان بديهي انگاشت و آن را در تمام زمانها و مکانها معتبر دانست.
طرفداران نسبيت فرهنگي براي گريز از جهان شمولي حقوق بشر معتقدند اصول ارزشي، متناسب با جامعه اي است که فرد در آن پرورش يافته است. نسبيت گرايي در تعبير فلسفي حقيقت را مختص يک زمان و يک مکان مي داند.
در مقابل، فلسفه اخلاقي جهان شمول معتقد به اصولي است که در همه جا معتبر است. اصولي همانند آزادي، برابري و عدالت، اختصاص به جامعه و فرهنگ خاص ندارد.
«تمام جوامع بشري براي زندگي و حيات، ارزش و اهميت قائلند;.... در هيچ جامعه اي کشتن اشخاص ديگر بدون يک توجيه کاملا قطعي مجاز نيست... در تمام جوامع زناي با محارم به نوعي ممنوع است، با بي عفتي و بي بند و باري جنسي و تجاوز به عفت مخالفت مي شود، از ثبات و دوام روابط جنسي به گونه اي حمايت مي شود. تمام جوامع انساني براي حقيقت و صداقت اهميت قائلند و تمام جوامع از ارزشهاي همکاري، سعادت جمعي در برابر رفاه فردي، تعهد ميان افراد و عدالت در ميان گروهها، طرفداري مي کنند. همگان، مفاهيمي چون اخوت و دوستي، مالکيت و اموال و اعمال متقابل را مي شناسند.... مذهب به شکلي از اشکال، جنبه جهاني دارد. بنابراين مقبوليت حقوق بنياديني مثل آزادي از شکنجه، بردگي و اعدام خودسرانه، حق محاکمه عادلانه و آزادي رفت و آمد و مسافرت، نيازي به استدلال عميق ندارد.
پي نوشت ها:
1) دانشجوي دکتراي حقوق بين الملل دانشگاه شهيد بهشتي
2) منشور ملل متحد در تاريخ 26 ژوئن 1945 به امضا رسيد و در 24 اکتبر همان سال لازم الاجرا شد.
3) Universal Declaration of Human Rights
اين اعلاميه در تاريخ 10 دسامبر 1948 طي قطعنامه 217 الف، (III) مجمع عمومي سازمان ملل به تصويب رسيد.
4) International Covenant on Civil andPolitical Rights
مصوب 16 دسامبر 1966 با قطعنامه 2200، (XXI) مجمع عمومي که در تاريخ 23 مارس 1976 لازم الاجرا گرديد:(1966)6316/ 5g,U.N.Doc. A
5) International Covenant on Economic, Social and Cultural Rights
که در 16 دسامبر 1996 با قطعنامه 2200، (XXI) مجمع عمومي به تصويب رسيد و در 3 ژانويه 1976 لازم الاجرا شد: (1966) 6316/ 4g,U.N.Doc. A
6) مثل کنوانسيون پيشگيري و مجازات جرم کشتار جمعي مورخ 9 دسامبر 1948 که در 21 ژانويه 1951 لازم الاجرا شده است و کنوانسيون محو کليه اشکال تبعيض نژادي مورخ 21 دسامبر 1965 که در 4 ژانويه 1969 لازم الاجرا شده است.
7) مانند اعلاميه آمريکايي حقوق و تکاليف بشر مورخ 2 مه 1948 و کنوانسيون اروپايي حمايت از حقوق بشر و آزاديهاي اساسي مورخ 4 نوامبر 1950.
8) در اين زمينه به عنوان نمونه رک.:
، Michael Freeman, "The philosophical Foundations of Human Rights, Human Rights
Quarterly 16(1994).
9)
10) مطلع اساسنامه سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد (يونسکو): "از آنجا که جنگ ها در انديشه انسانها آغاز مي شود، پس بايد دفاع از صلح نيز در اذهان آنان شکل گيرد."
11) Natural Rights
12) Rights of man
13)
14) Self - expression
15)
16) Bentham
17)
18)
19) Raz
20) Campbell
21) Freeman,op. cit., pp.389-90
22) امامي، سيدحسن، حقوق مدني،اسلاميه، چ ششم، ج 4،ص 2 .
23) کاتوزيان ،ناصر، حقوق مدني، دانشکده علوم اداري، چ سوم، 1347، ج 1،ص 5.
24) جعفري لنگرودي، محمد جعفر، ترمينولژي حقوق، گنج دانش، چ چهارم، 1368، ص 216.
25)
26) correlatives
27) Opposites
28) Priviledge
29) Power
30) Immunity
31) فلسفي، هدايت الله، تدوين و اعتلاي حقوق بشر در جامعه بين المللي، مجله تحقيقات حقوقي، دانشگاه شهيد بهشتي، شماره 17-16، ص 95.
32)
33) قرآن کريم، سوره اسراء، آيه 70 .
34) Shestack, op. cit. ,p.205
35) Ibid
36) Freeman, op. cit., p.80
37) Aristotle, politics (ed. E. Barker), pp. 127-128
نيز رک.: کاتوزيان، ناصر، فلسفه حقوق، بهنشر، چاپ دوم، 1365، ص 27.
38) Freeman,Op. cit. ,p. 94
39) Ibid
40)
41)
42)
43)
44) Declaration of the Rights and Man and of Citizens(France,1789
45) Declaration of Independence (U.S. 1776
46) Shestack,op. cit., pp. 207-208
47) Ibid., at 209-210
48) Infrastructure
49) Superstructure
50) Shestack, op. cit.,et. 210
51) Freeman,op. cit.,P. 509
52) Roscoe pound
53) Shestack, op. cit.,p.212
54) در اين زمينه رک.: کاتوزيان، ناصر، فلسفه حقوق، کتاب پيشين،صص 407 .
55) Utilitarianism
56) Shestack, op. cit., p.213
57) کاپلستون فردريک، تاريخ فلسفه، ترجمه بهاء الدين خرمشاهي، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، 1370، جلد هشتم،صص 24-23 .
58) Felicific Calulus
59) همان کتاب، ص 27 .
60) Shestack, op. cit., pp.215-16
61) Freeman, op. cit., p. 109
62) Shestack, op. cit.,pp. 216-17
63) P theory of justice
64) John Rawls
65) J.Rawls, "A Theory of Justice", Oxford, 1972, P.3
66) Ibid
67) original position
68) Veil of Ignorance
69) Rawls,op.cit., pp. 17-19
70) Shestack, op. cit., p.218
71) Rawls, op. cit., pp. 60-65
72) Shestack, op. cit., pp. 219-220
73)
74) Robert Nozick, Anarchy, State and Utopia,(1974),p. 228
75) Freeman, op.cit., op.cit., pp.361-64
76) Dignity
77) MC Dougal, lasswell, chen
78) New Haven
79) Policy- oriented Jurisprudence
80)
81) Ibid
82) Wealth
83) respect
84) Well-being
85) Skill
86) enlightenment
87) rectitude
88) Affection
89)
90) Shestack,op. cit., pp.225-226
91) Cultural Relativism versus Universalism


ترجمه و تحقيق: محمد حبيبي مجنده





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان