بسم الله
 
EN

بازدیدها: 995

نقد نگارشي يک راي-قسمت پانزدهم

  1390/8/28
خلاصه: نقد نگارشي يک راي-قسمت پانزدهم جديدترين دادنامه اي که ديده ام، حکمي است از دادگاه عمومي دشتستان که در شماره 639 روزنامه حمايت چاپ شده است، پس نخست متن رأي را بخوانيد تا آن گاه نوبت برسد به نقد نگارشي آن:
رأي دادگاه

در خصوص دادخواست خواهان بانک صادرات بوشهر به طرفيت تقي و مرتضي مبني بر مطالبه وجه بدين شرح که نماينده بانک خواهان اظهار داشته خواندگان به موجب دو فقره سفته به شماره هاي 22301 و 022200 مبلغ 20000000 ريال بدهکار بوده که با توجه به مراجعات مکرر از اداي ديون خود در سررسيد مقرر امتناع و حاضر به پرداخت نمي باشند عليهذا دادگاه با عنايت به دادخواست تقديمي و مدارک پيوستي و اظهارات نماينده خواهان عدم حضور خواندگان در جلسه رسيدگي و با ارسال لايحه اي و به عمل نياوردن دفاعي که منجر به مصون و محفوظ ماندن خواسته و ادعاي خواهان از هر گونه تعرض و تکذيبي گرديده و ساير قرائن و امارات و محتويات پرونده ادعاي مدعي را من حيث المجموع مقرون به صحت و وارد تشخيص داده با استناد به مواد 198 و 515 و 519 قانون آيين دادرسي مدني دادگاههاي عمومي و انقلاب حکم بر محکوميت خواندگان به نحو تضامني به پرداخت مبلغ بيست ميليون ريال بابت اصل خواسته و مبلغ 354900 ريال بابت هزينه دادرسي و مبلغ 988000 ريال به عنوان حق الوکاله نماينده قضائي و مبلغ 202000 ريال بابت هزينه واخواست و همچنين پرداخت خسارت تأخير تأديه طبق شاخص بانکي از روز و زمان عدم پرداخت تا موعد اداء در حق و به نفع خواهان صادر و اعلام مي نمايد رأي صادره غيابي ظرف بيست روز پس از ابلاغ قابل واخوهي در همين مرجع مي باشد.

رئيس دادگاه عمومي حقوقي ...

وقتي پاي نقد در ميان مي آيد به طور طبيعي توسن نگاه، مرزهاي شکلي و محتوايي، هر دو را به يک اندازه در مي نوردد چرا که هر دو جهت آن شايسته نقد و نظر به حساب مي آيند اما از آن جا که وجهه اصلي اين نوشته ها را باريک شدن در ساختار ادبي و شکلي و نگارشي متن تعريف کرده ايم نيازي به پرداختن به نقد ماهوي رأي نمي بينم اگر نه پيداست که از اين باب هم مي توان دست کم به چند نکته اشاره داشت اما بر مي گرديم به سر کار خود:

1- ساختار سنتي رأي جوري است که خواهان پرونده را مي توان بدون تصريح به خواهان بودن آن به جاي آورد، پس در عبارت: خواهان بانک صادرات، بهتر است که از فرو افتادن به ورطه حشو بپرهيزيم و يعني که مي توانيم نوشت: در خصوص دادخواست بانک...

2- نگهداشتن جانب مردم و آنها که با دادگستري سرو کار دارند بايد سرانجام به گونه يک اصل درآيد. مي خواهم بگويم همه مردم چه خواهان باشند چه خوانده، چه شاکي باشند و چه متهم ، چه داين باشند وچه مديون، از اين نگاه که باري به هر جهت انسان هستند و داراي احترام و از آن گذشته همکيش و همزبان و همرنگ و هموطن ما به شمار مي آيند، در خور گراميداشت هم هستند، از اين روي سزاوار است که نام آنها را با واژه هاي مرسوم آقا و بانو همراه سازيم، هم در گفتار و هم در نوشتار. بر آن چه گفتيم مي افزايم که اگر قاضي جانب مردم را از اين بابت رعايت کند حتما محکومان هم با بردباري بيشتري نتيجه حکم را مي پذيرند، پس بهتر بود در حکم نوشته مي شد: به طرفيت آقايان تقي و مرتضي ...

3- وجه وصفي داشته بي آن که با فعل معين است همراهي شود کامل نمي نمايد همچنين است واژه هاي بوده، گرديده و داده که در سطرهاي بعدي به کار رفته اند.

4- واژه هاي امتناع، تشخيص که پيداست در متن کاربردي فعلي يافته اند، بي آن که همراه با فعل معين مناسبي باشند، معناي اصلي را ندارند پس بهتر است نوشته شود امتناع کرده اند و وارد تشخيص مي دهد يا مي شود.

5- ترکيب عليهذا از ترکيبات اصيل تازي است که به جدانويسي در آنها سفارش شده ايم، پس بايد نوشت علي هذا مع هذا، ذي نفع و مع ذالک .

6- ترکيب مدارک پيوستي را دور از فصاحت مي داند، چه پيوستي نمي تواند صفت بيان کننده مدارک باشد و اگر مقصود مدارک پيوست شده به اوراق پرونده است بايد از همين گونه شرح شوند نه با عبارتي که انگار مدارک از نخست به دنيا آمده اند که پيوستي باشند مثل گياهان پيوندي!

7- از واژه عدم بيش از آن چه سزاوار باشد بهره مي ببريم و کار نازيبايي است، نگاه کنيد به ترکيبهايي همچون عدم تأديه، عدم پرداخت،عدم وصول، عدم هماهنگي و حتي عدم وجود!! و همين عدم حضور که در رأي به کار رفته است و مي توانم گفت که تا آن جا در استفاده از اين کلمه پيش رفته ايم که ديگر تهوع آور مي نمايد. مي گويم وقتي مي توان از ابزار نفي فارسي مانند «نه» بهره برد چرا بايد به عدم پناه ببريم و از همين گونه مي توان بسياري از واژه هاي سمج بيگانه را به مرخصي فرستاد.

8- در عبارت « مقرون به صحت و وارد تشخيص داده» از آنجا که کلمه صحت نمي تواند در فعل داده شريک باشد و با کمک آن خود را کامل سازد، پس کاربردي دستوري ندارد.

9- به جاي عبارت «حکم بر محکوميت خواندگان به نحو تضامني» اگر نوشته مي شد: «حکم به محکوميت تضامني خواندگان» سخن البته روانترو ساده تر مي شد.

10- ترکيب « بعنوان » از بابت پيوسته نويسي، با توصيه هاي نگارشي هماهنگ نيست.

11- در واژه اداء همزه جايگاهي ندارد اگر چه در اصل عربي اش داشته باشد . در فارسي واژه هاي عربي رايج را که همزه داشته باشند و همزه بعد از الف بلند در پايان واژه نشسته باشد حذف مي کنيم هم در نوشتن و هم در خواندن مانند دعاء، ابتداء، انتهاء، صحراء و بسياري از همين گونه ها.

12- در عبارت « اعلام مي نمايد» از آن جا که فعل «نمودن» در جاي خود به کار نرفته است و ظاهرا در معناي داشتن و کردن به کار رفته است ، ترکيب ناسزاواري است.

13- و سرانجام زشتي «رأي صادره» مي ماند که در آن سخن بسيار گفته ايم.





نويسنده:محمدرضا خسروي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان