بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,234

اخلاق در قرآن-قسمت دوازدهم

  1390/8/27
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت دوازدهم
3- اخلاق فردي و اجتماعي

مساله مهم ديگري که ذکر آن در اينجا لازم به نظر مي رسد اين است که: آيا مسائل اخلاقي در رابطه به انسانهاي ديگر شکل مي گيرد بطوري که اگر يک انسان تنهاي تنها زندگي کند، اخلاق براي او مفهوم نخواهد داشت؟ يا اين که پاره اي از مفاهيم اخلاقي درباره يک انسان تنهاي تنها نيز صادق است، هر چند قسمت اعظم مسائل اخلاقي در رابطه انسانهاي ديگر پيدا مي شود، و از اين نظر مي توانيم اخلاق را به دو بخش تقسيم کنيم؟
در پاسخ اين سؤال توجه شما را به بحثي که در کتاب «زندگي در پرتو اخلاق» آمده و عينا آن را در زير مي آوريم، جلب مي کنيم:
«بعضي معتقدند تمام اصول اخلاقي بازگشت به مناسبات خاص اجتماعي انسان با ديگران مي کند، بطوري که اگر اجتماعي اصلا وجود نمي داشت و هر انسان کاملا جدا از ديگران مي زيست، و هر فردي بي خبر از وجود ديگري زندگي مي کرد، اخلاق اصلا مفهومي نداشت!
«زيرا غبطه، حسد، و تواضع، و تکبر، و حسن ظن، و عدالت، و جور، و عفت، و سخاوت، و امثال اينها همه از مسائلي است که فقط و فقط در اجتماع و برخورد انسان با ديگران، مفهوم دارد؛ بنابراين، انسان منهاي اجتماع، با انسان منهاي اخلاق، همراه خواهد بود.
«ولي به عقيده ما در عين اين که بايد اعتراف کرد که بسياري از فضائل و رذائل اخلاقي با زندگي اجتماعي انسان بستگي دارد، چنان نيست که اين مساله عموميت داشته باشد، زيرا بسياري از مسائل اخلاقي هستند که فقط جنبه فردي دارند، و در مورد يک انسان تنها نيز کاملا صادق است؛ مثلا، صبر و جزع بر مسائل، شجاعت و ترس در برابر پيشامدها، استقامت و تنبلي در راه رسيدن يک فرد به هدف خود، غفلت و توجه نسبت به آفريدگار جهان، شکر و کفران در برابر نعمتهاي بي پايان او و امثال اين امور که علماي اخلاق در کتب اخلاقي از آن بحث نموده اند و جزء فضائل يا رذائل اخلاقي شمرده اند ، مي تواند جنبه فردي داشته باشد، و درباره يک فرد که زندگي کاملا جدا از اجتماع دارد نيز صدق کند، از اينجا تقسيم اخلاق به اخلاق فردي و اخلاق اجتماعي روشن مي گردد، ولي ناگفته پيدا است که اخلاق اجتماعي وزنه سنگينتري در علم اخلاق دارد و شخصيت انسان بيشتر بر محور آن دور مي زند، اگر چه اخلاق فردي نيز سهم قابل توجهي در مورد خود دارد. » (1)
شک نيست که اين تقسيم دوگانه چيزي از ارزش مسائل اخلاقي نمي کاهد هر چند مي تواند تفاوت اهميت مباحث اخلاقي را از نظر درجه بندي آشکار سازد؛ بنابراين، صرف وقت در اين که کداميک از خلق و خوهاي اخلاقي فقط جنبه فردي دارد، و کداميک جنبه اجتماعي، چندان مفيد به نظر نمي رسد؛ و ما همين اشاره کلي را که در بالا آورديم براي اين بحث کافي مي دانيم.
البته نمي توان انکار کرد که اخلاق فردي نيز تاثير غير مستقيم بر مسائل اجتماعي دارد. (دقت کنيد)


فصل چهارم : پشتوانه هاي اخلاقي

اگر اخلاق را به درختي پربار تشبيه کنيم که آفتها و خطراتي نيز در کمين آن است، پشتوانه هاي اخلاقي را مي توان به باغبان يا به آبي که در پاي درخت جاري مي شود تشبيه کرد، که اگر آب يا باغبان نباشد درخت اخلاق مي خشکد، و يا گرفتار انواع آفتهايي که سرانجامش مرگ يا کم شدن باغ و بر است، مي گردد.
پشتوانه هايي که علماي اخلاق يا فلاسفه براي اخلاق ذکر کرده اند بسيار متفاوت است و در واقع با جهان بيني هر گروهي ارتباط دارد، و ما در اينجا به چند نمونه مهم آن اشاره مي کنيم:
1- پشتوانه سودجويي
گروهي مسائل اخلاقي را صرفا از اين نظر توصيه مي کنند که با منافع مادي در ارتباط مستقيم است؛ مثلا، يک مؤسسه اقتصادي اگر اصل امانت و صداقت را دقيقا رعايت کند و تمام اطلاعاتي را که به مشتريان يا مراجعه کنندگان مي دهد بي کم و کاست با واقعيت تطبيق کند، مي تواند سرمايه هاي مردم را به سوي خود جذب کند و سود کلاني از اين طريق عايدش شود.
به همين دليل، افرادي را مي بينيم که موضعي عمل مي کنند؛ يعني مثلا در ساعتي که کارمند بانک است و با ثروت و سرمايه مردم از نزديک سرو کار دارد نهايت امانت را به خرج مي دهد تا منافع زيادي براي مؤسسه خود جلب نمايد، و هنگامي که پاي خود را از آن محل بيرون گذاشت ممکن است به انساني خائن مبدل گردد، چرا که سود خود را ممکن است در خيانت بپندارد.
يا اين که مثلا يک کاسب يا تاجر با مراجعه کنندگان بسيار خوش برخورد، پر محبت، مؤدب و صميمي به نظر مي رسد، تا از اين راه مشتريان و دوستان بيشتري جلب کند اما همين شخص ممکن است در خانه با زن و فرزند يا همسايگان، بسيار بد برخورد باشد.
اين گونه اخلاق که پشتوانه اي جز سودجويي ندارد، بزرگترين عيبش اين است که براي اخلاق، هيچ اصالتي قائل نيست؛ چرا که در همه جا خط سودجويي را ادامه مي دهد که گاه در اخلاق است و گاه به پندار او در ضد اخلاق.
جمعي از اين فراتر رفته، اخلاق را نه به خاطر منافع شخصي بلکه به خاطر مصالح جامعه بشري طلب مي کنند زيرا معتقدند اگر اصول اخلاقي در جامعه انساني، متزلزل گردد، دنيا مبدل به جهنم سوزاني مي شود که همه اهل آن در عذاب خواهند بود، و تمام مواهب مادي که مي تواند آسايش و رفاه براي مردم جهان بيافريند، مبدل به هيزمي براي روشن نگه داشتن اين جهنم سوزان مي گردد.
اين گونه افراد گرچه در سطح بالاتري فکر مي کنند، ولي بالاخره اخلاقي را که آنها مي طلبند براساس سودجويي و جلب منفعت و آسايش و رفاه، استوار است، نه بر پايه اصالت دادن به فضائل اخلاقي.
اين طرز تفکر براي افراد ماديگرا که اعتقادي به مکتب وحي و نبوت پيامبران ندارند، اجتناب ناپذير است؛ اخلاق را از اوج آسمان به زمين مي آورد، و آن را به ابزاري براي سودجويي بيشتر يا رفاه و آسايش بيشتر مبدل مي کند.
ترديدي نيست که اخلاق، اين گونه آثار مثبت اجتماعي و مادي را در بردارد، و ما هم قبلا اشاراتي به آن داشتيم، ولي بحث در اين است که آيا پشتوانه اخلاق همين است و بس، يا اين گونه آثار بايد به عنوان مسائل جنبي در علم اخلاق مورد توجه قرار گيرد.
به هر حال، اعتقاد به اخلاقي که بر اساس سودجويي و جلب منافع استوار است، از يک سو اصالت اخلاق را خدشه دار مي کند و از سوي ديگر از ارزش و عمق آن مي کاهد، و از سوي سوم در مواردي که احيانا تضادي در ميان سودجويي و اخلاق ديده مي شود يا به تعبير ديگر چنين پنداشته مي شود، با اخلاق وداع مي کند و به سراغ سودجويي مي رود که پشتوانه اصلي آن بوده است.

-------------------------
1- زندگي در پرتو اخلاق، ص 29 تا 31.






نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان