بسم الله
 
EN

بازدیدها: 986

قتل از روي ترحم-قسمت اول

  1390/8/26
خلاصه: قتل از روي ترحم-قسمت اول اتانازي(euthansia) يا قتل از روي ترحم داراي فرض هاي گوناگوني است که احکام تکليفي و وضعي متفاوتي بر آنها مترتب مي شود. حکم تکليفي در تمامي اين فرض ها با توجه به اطلاق ادله حرمت انتحار و قتل نفس حرمت است و تنها در زماني که مقتول قبل از قتل داراي حيات مستقرّ نباشد مانند بيمار مبتلا به مرگ مغزي و قتل به سبب انجام ندادن کاري واقع شود، حکم حرمت قابل ترديد و تأمل است. حکم وضعي ضمان به ديه و قصاص براي قاتل نيز در برخي از فروع، مورد اختلاف فقيهان است.
اين موضوع اقسام مختلفي دارد که به طور مختصر به آنها اشاره مي شود و سپس به تک تک آنها پرداخته خواهد شد.

اقسام مسأله: قاتل يا همان مقتول است و يا غير مقتول، و در صورتي که قاتل و مقتول دو نفر باشند، مقتول يا قبل از قتل، حيات مستقرّ (توضيح اين واژه خواهد آمد) دارد و يا ندارد. و در صورتي که حيات مستقر داشته باشد قتل يا با اذن مقتول انجام گرفته است و يا بدون اذن او. و در هر صورت فوت شخص يا به سبب فعل انجام دادن کاري محقق شده است و يا به سبب عدم فعل.
فرض اوّل:
چنانچه قاتل همان مقتول باشد. گر چه به ظاهر، عنوان اين نوشتار يعني قتل از روي ترحّم شامل اين مورد نمي شود؛ زيرا عنوان اقتضا مي کند که قاتل و مقتول دو نفر باشند تا عنوان ترحم صدق کند، ولي ملاک مسأله در اين صورت هم وجود دارد. مثال اين صورت چنين است: کسي در بيابان بر اثر تشنگي درحال تلف شدن است و مي داند که هر گز آب به دستش نخواهد رسيد و براي رهايي از زجر تشنگي اقدام به خود کشي مي کند و يا مريضي روي تخت بيمارستان خوابيده و اکسيژن به دستگاه تنفسي او وصل است که اگر قطع شود مي ميرد. چنين شخصي از درمان بيماري اش مأيوس شده است و مي داند که خواهد مرد و براي کوتاه کردن مدت احتضار و رهايي از سختي بيماري، جريان اکسيژن را از دستگاه تنفسي اش قطع مي کند. در اين صورت بدون شک عنوان خود کشي انتحار صدق خواهد کرد؛ ولي آيا صرف زجر کشيدن مريض مي تواند مجوّز اقدام او براي خودکشي باشد؟
دليلي بر جايز بودن اين کار وجود ندارد و لااقل در آن شک داريم. بنابراين، عمومات و اطلاقات حرمت قتل نفس شامل اين مورد شده و حرمت آن ثابت مي شود. مؤيّد اين مطلب اين است که فقيهان مسأله اي را عنوان کرده اند که اگر کسي ديگري را تهديد کند و بگويد: «اگر خودت را نکشي من تو را مي کشم»، آيا جايز است که فرد اقدام به خودکشي کند يا نه؟ بيشتر يا همه فقيهان بر عدم جواز قتل فتوا داده اند؛ چون اکراه نمي تواند مجوّز قتل باشد ولي برخي مانند شهيد ثاني تفصيل داده و گفته اند: اگر قتلي که اکراه کننده وعده داده، شديدتر از قتلي باشد؛ که اکراه شونده مي خواهد با آن خودکشي کند مانند قتل همراه با شکنجه اکراه شونده مي تواند روش آسان را براي قتل خود انتخاب کند تا از قتل سخت تر رهايي يابد؛ زيرا در اين صورت اکراه صدق مي کند، اما اگر کيفيت هر دو قتل يکسان باشد اکراه صدق نمي کند، بنابراين اقدام به خودکشي جايز نخواهد بود.«1»
ولي صاحب جواهر گفتار ايشان را نقد کرده و گفته است:
اگر چنين کاري جايز باشد، بنابراين کسي هم که مي داند از تشنگي خواهد مرد مي تواند خودش را با روشي آسان تر بکشد.«2»
از کلمات صاحب جواهر چنين بر مي آيد که جايز نبودن خودکشي در مثال تشنگي حکمي مسلّم است.
فرض دوم:
چنانچه قاتل و مقتول دو نفر باشند، و مقتول داراي حيات مستقر باشد، و قتل با اذن مقتول و با فعل ايجابي انجام گرفته باشد. براي توضيح اين موضوع بايد معناي حيات مستقر و فعل ايجابي روشن گردد.
1. حيات مستقر:
فقيهان براي حيات مستقر تعريف هاي متعددي کرده اند؛ مانند:
حيات مستقر در حيوان به معناي اين است که يک يا چند روز زنده بماند، و اگر چنين نباشد حيوان داراي حيات مستقر نخواهد بود.«3» اين تعريف در باب تذکيه ذبح شرعي حيوان بيان شده است.
حيات مستقر در انسان به معناي اين است که همراه با ادراک و حرکت و نطق اختياري باشد.«4» کسي که فاقد همه اين علائم باشد داراي حيات مستقر نيست گرچه علائم حياتي مانند تنفس در او باشد. اين تعريف در باب قصاص گفته شده است.
بنابرتعريف اوّل اگر کسي بيش از يک يا دو روز زنده نماند داراي حيات مستقر نيست، خواه قادر بر ادراک و نطق و حرکت اختياري باشد يا خير. ولي بنابر تعريف دوم اگر قادر بر ادراک و نطق و حرکت اختياري باشد داراي حيات مستقر است گرچه بيشتر از يک يا دو روز زنده نماند و اگر بر ادراک و نطق و حرکت اختياري قادر نباشد داراي حيات مستقر نيست.
ظاهراً آنچه در باب قتل نفس مورد توجه مي باشد همان تعريف دوم است«5» و تعريف اوّل فقط در باب تذکيه ذبح شرعي کاربرد دارد.




نويسنده:محمد حسني





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان