بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,177

مفهوم حقوق شهروندي در نهج البلاغه-قسمت دوم

  1390/8/24
خلاصه: مفهوم حقوق شهروندي در نهج البلاغه-قسمت دوم
رابطه اوضاع اجتماعي و انديشه شهروندي امام علي(ع)


آيا اوضاع اجتماعي زمانه نيز با تصميم گيري آن حضرت در ارتباط بوده است يا نه و اگر اين شرايط ارتباطي با انديشه و عمل ايشان، و در نتيجه انديشه شهروندي آن حضرت داشته، تا چه حد بوده است؟
پيش از پرداختن به اين بحث ابتدا نگاهي تاريخي به زمانه و اوضاع اجتماعي زمان اميرالمؤمنين(ع) مي اندازيم. نخستين بحث، بيان علل گرايش مهاجرين و انصار به زمامداري آن حضرت است.
هواداران امام پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) در اقليت فاحشي بودند و جز گروهي از صالحان از مهاجرين وانصار، کسي به خلافت او ابراز علاقه نکرد. ولي پس از گذشت ربع قرن از آغاز خلافت اسلامي، ورق آنچنان برگشت که افکار عمومي متوجه کسي جز علي (ع)نبود. پس از قتل عثمان همه مردم با هلهله و شادي خاصي به در خانه امام ريختند و با اصرار فراوان خواهان بيعت با او شدند.
علل اين گرايش را بايد در حوادث تلخ دوران خليفه سوم جست وجو کرد؛ حوادثي که به قتل وي منجر شد.
ريشه اصلي قيام، علاقه و ارادت خاص عثمان به خاندان اموي بود. با انتشار خبر قتل خليفه سوم، مسلمانان در پي کسي بودند که در طي اين بيست و پنج سال گذشته نسبت به تعاليم اسلام و سنت هاي پيامبر(ص) وفادار مانده باشد وآن کس جز علي (ع)نبود. بنابراين، اجتماع عظيمي از مسلمانان در مسجد تشکيل شد، به نحوي که مسجد لبريز از جمعيت گرديد. هدف از اجتماع تعيين خليفه بود. شخصيت هاي بزرگي از مهاجرين و انصار، مانند عمار و ابوالهيثم بن التيهان و رفاعة بن رافع و مالک بن عجلان و ابوايوب انصاري و...نظر دادند که با علي بيعت کنند.
بيش از همه عمار درباره ي علي(ع) سخن گفت و در اين هنگام همه مردم يک صدا گفتند: ما به ولايت و خلافت او راضي هستيم. آن وقت همه ازجابرخاستند و به خانه علي ريختند.(1) امام در پاسخ درخواست آنان فرمود: من مشاور شما باشم بهتر از آن است که فرمانرواي شما گردم. آنان نپذيرفتند و گفتند: تا با تو بيعت نکنيم رهايت نمي کنيم. علي(ع) فرمود: اکنون که اصرار داريد، بايد مراسم بيعت در مسجد انجام گيرد؛ چه، بيعت بامن نمي تواند پنهاني باشد و بدون رضايت توده مسلمانان صورت پذيرد. سپس به سوي مسجد حرکت کرد و مهاجرين و انصار با او بيعت کردند و جز چند نفر، که شمار آنان از شماره انگشتان بالاتر نيست، همه به خلافت و پيشوايي او رأي دادند. بيعت مردم با حضرت در روز بيست و پنجم ماه ذي الحجه انجام گرفت.(2) در تاريخ خلافت اسلامي هيچ خليفه اي مانند علي با اکثريت قريب به اتفاق آراء برگزيده نشد و گزينش او برآراء صحابه و نيکان از مهاجرين و انصار و فقها و قرّاء متکي نبوده است.
اين اقدام امام علي(ع) از بارزترين موارد رعايت و احترام به حقوق مردم وشهروندان و نشان دهنده اين است که آن حضرت در عين انجام وظايف امامت و آنچه خداوند و رسول خدا(ص) بر عهده ايشان گذاشته است، به شرايط زمانه و اجتماع خود نيز بي توجه نبوده اند و زماني که مردم خواستار و طالب حکومت حق شدند، ايشان نيز رويگردان نبودند. اين مسئله به وضوح نشان دهنده ارتباط مسائل اجتماع با انديشه شهروندي آن حضرت است.
در تعيين دامنه اين اثرپذيري از اوضاع اجتماعي، اميرمؤمنان(ع) در نهج البلاغه مي فرمايند:
«...به خدا سوگند، من نخستين کسي هستم که او [پيامبر(ص)] را تصديق کردم، وهرگز اول کسي نخواهم بود که او را تکذيب کنم. در کار خود انديشيدم، ديدم پيش از بيعت، پيمان اطاعت و پيروي از سفارش رسول خدا(ص) را بر عهده دارم، که از من براي ديگري پيمان گرفت.[پيامبر(ص) فرمود اگر در امر حکومت کار به جدال و خونريزي کشانده شود، سکوت کن.](3)
همچنين ايشان در جايي ديگر، در وصف روز بيعت نيز سخن گفته اند.(4) با دقت در اين سخنان درمي يابيم که اثرپذيري ايشان از اوضاع اجتماعي تا حدي بوده است که شرايط و خواست اجتماع، مغاير با دستورهاي قرآن و سنت نباشد. با اين شناخت کلي از ايشان، مي توان فهميد که نظريات آن حضرت درباره شهروندي در جامعه نيز با توجه به قرآن و سنت بوده است و شرايط اجتماعي نيز تا حد عدم مغايرت با دستورهاي اين دو منبع اثرگذار است.
مباني شهروندي در نهج البلاغه


ديد و نظر امام علي(ص) راجع به هستي، مبتني بر هستي شناسي توحيدي است.(5) آن حضرت در جاهاي مختلف نهج البلاغه راجع به توحيد و آيات و نشانه هاي خدا سخن گفته و هستي شناسي مبتني بر توحيد خود را
به نمايش گذاشته است.(6)
دراين باره مي فرمايد:«و نيزبدان که دنيا استقرار نمي يابد، مگر برهمان گونه که خداوند قرار داده و نعمتها و گرفتاري وجزا و پاداش در معاد يا هرچه او بخواهد از اموري که ما نمي دانيم.»(7)
در اين قسمت، امام اشاره به حکمت کامله در نظام جهان هستي دارد و يادآوري مي کند که استقرار و استواري جهان برهمان خط مقرر و ثابتي است که خداوند ترسيم فرموده است.(8)حضرت در ادامه به صورت موردي به آفرينش موجودات اشاره مي کند.(9)همچنين با همين ديد توحيدي خود که خود در سراسر نهج البلاغه جلوه‌گر است، آغاز و پايان هرچيز را منتسب به خداوند رحمان مي داند و قائل است که هدف نهايي آفرينش انسان قرب الي الله و رسيدن به آن کمال مطلق است، (10) تاچه حدي به اين هدف دست يابد.(11) بنابراين هدف از خلقت هم بايد به مرحله اي برسد که ديگر هدفي فوق آن هدف نيست، و از آيات قرآن درمي يابيم که آن هدف نهايي تکامل است که ديگر فوق آن، غايت و هدفي برايش متصور نيست.(12)
با نوع ديد و نگاهي که امام علي(ع) به هستي دارد و با اين هدف از آفرينش، پس دنيا و مواهب دنيايي نيز معناي ديگري غير ازمعنايي که عموم بشر در ذهن دارند- يعني نگاه غايي به دنيا، پيدا خواهد کرد. در اين ديدگاه متعالي دنيا مزرعه آخرت محسوب مي شود. يعني هدف غايي زندگي کسب رضايت خداوند و رسيدن به سعادت اخروي است و دنيا و مواهب آن نيز وسيله اي مي شود براي رسيدن به اين هدف والا. در سخنان حضرت علي(ع) در نهج البلاغه نيز ما همين معنا را مي بينيم.
ايشان در جاهايي به مذمت دنيا پرداخته اند.(13) که اين سخنان ناظر به صاحبان ديدگاه اول(نگاه غايي به دنيا) است. براساس اين ديدگاه، هرچه غيراز خدا باشد، در چشم ودل امام علي(ع) بي ارزش ترين و خوارترين است.(14) و در جاهاي ديگري که به استفاده صحيح از مواهب دنيوي دستور داده اند، براي استفاده ابزاري انسان از آن براي رسيدن به هدف غايي آفرينش است.(15)
در مورد مباني معرفت شناختي، بررسي نظرهاي آن حضرت در نهج البلاغه نشان مي دهد که امام منابع کسب معرفت را به سه دسته کلي تجربه، عقل و تعاليم وحياني تقسيم مي کند که تعاليم وحياني شامل قرآن است؛ به علاوه سنت رسول الله و ائمه اطهار(ع) که بدون شک مبتني بر وحي و قرآن است واين تعاليم، مکمل و هدايت کننده دو منبع شناخت ديگر يعني تجربه و عقل است. با اين مباني معرفت شناختي مي توان فهميد که نگرش آن حضرت در همه زمينه ها از جمله نگرش به شهروندي و حقوق و تعهدات مربوط به آن نيز ناشي از همين منابع شناخت با عنايت به قلمروهاي هريک از‌آنها خواهد بود.
در بحث از مباني انسان شناختي نيز، نگرش آن حضرت به انسان، ملاک ارزش انسان و اصل برابري انسانها بيان و مطرح شده است. ذات اقدس حق تعالي انسان را گرامي داشت و او را بر بسياري از مخلوقاتش برتري بخشيد.(16) تکريم انسان از سوي خداوند او را از ويژگي هاي خاصي برخوردار کرد، به او قدرت بخشيد و مهمتر از همه، او را واجد حقوق، تکاليف و حرمت نمود.(17) حکومت حضرت علي(ع) نيز، يک حکومت ديني و اخلاق محور بود. به همين دليل، حفظ عزت و شخصيت انسانها و تکريم کرامت انساني، براي آن حضرت در اولويت اول قرار داشت؛ زيرا اصل حکومت براي سعادت، تکامل و تعالي انسانها ايجاد شده بود و اين، نگرش انسان شناسانه ديني است و حضرت علي(ع) با اين هدف قدرت را به دست گرفته بود. اگرچه نام و ظاهر حاکميت و اقدامات حضرت علي(ع) سياسي بود،
محتوا و جوهره‌ي آن مملو از تعاليم اخلاقي و اصول انساني بود و سياست امام عين اخلاق و ديانت و حول محور تکريم انسان و تکامل و تعالي او دور مي‌زد. (18)
در کانون توجه قرار دادن نوع انسان، فارغ از قوم و قبيله و دين و مذهب، محور سياست‌هاي حضرت علي(ع) بود. فقط در نامه‌ي آن حضرت به مالک اشتر، سي مورد جملاتي وجود دارد که تمام انسان‌ها از هر مليت، نژاد، صنف و مذهب را در برمي‌گيرد. «ناس» به معناي مردم در نه مورد، «رعيت» به معناي شهروند در سيزده مورد، «عامه» به معناي همگان در سه مورد، «کل امريء» به معناي هر انساني در دو مورد، «عبادالله» به معني بندگان خدا در يک مورد و صريح‌تر از همه‌ي عبارت «نظير لک في الخلق» به معناي همنوع تو در خلقت در يک مورد در نامه‌ي حضرت به مالک اشتر آمده است. (19)
نگاه حضرت علي(ع) مبتني بر اصل برابري انسان‌هاست؛ نه نگاه طبيعت‌ گرايانه و محافظه کارانه و منطبق با وضع موجود است و نه نگاه مساوات طلبانه نسبت به عدالت، به رغم پذيرش خلقت برابر انسان‌هاست. ايشان در نهج‌البلاغه فرموده‌اند: «و ميان کلان و نازک اندام، و گران و سبک، و نيرومند و ناتوان، در آفرينش جز همانندي نيست....» (20) از سوي ديگر حضرت از نگاه مساوات طلبانه نيز فاصله مي‌گيرند و به اعطاي حق (به معناي مطلق کلمه) افراد متناسب با رنج و تلاش افراد عنايتي ويژه دارند: «رنج و تلاش هر کسي را عادلانه ارج بنه و به ديگري نسبت مده.» (21)
خلقت برابر انسان‌ها به معناي نپذيرفتن نابرابري‌هاي اجتماعي است و بايد ريشه‌ي آن را در روابط و فرايندهاي اجتماعي جست‌و جو کرد. بايد کوشيد تا فرصت‌ها را براي رقابت و بروز شايستگي‌هاي انساني برابر ساخت و شرايط مسابقه در ميدان اجتماعي را براي همگان يکسان نمود يا حداقل به سوي آن حرکت با برنامه و هوشيارانه‌تري داشت. (22)
پس با بررسي ميان نظري امام علي(ع) دريافتيم که نگرش آن حضرت به شهروندي و حقوق و تعهدات مربوط به آن نيز ناشي از مباني مذکور و نگرش توحيدي مبتني بر دين است.
پي نوشت ها :

*کارشناس ارشد علوم سياسي، دانشگاه باقرالعلوم.
1- نهج‌البلاغه، خ 53، ص 142، خ 3، ص 51.
2- جعفر سبحاني، فروغ ولايت؛ تاريخ تحليلي زندگاني اميرمؤمنان(ع)، ص 367-368.
3- نهج‌البلاغه، ترجمه‌ي محمد دشتي، خ 38، ص 91.
4- نهج‌البلاغه، ترجمه فيض‌ الاسلام، خ 53، ص 142.
5- در وصيت‌نامه‌ي اميرالمؤمنين (ع)در بستر شهادت، امام حسن (ع)چنين نوشت: «بسم‌الله الرحمن الرحيم؛ هذا ما اوصي به علي بن ابي‌طالب(ع)؛ اوصي انه يشهد ان‌لا‌اله الا الله، وحده لا شريک له، و ان محمداً عبده و رسوله.»
6-براي مطالعه‌ي بيشتر، ر.ک: نهج‌البلاغه، ‌ ترجمه‌ي فيض الاسلام، خ 49 ، ص 136؛ خ 90، ص 235؛ خ 181، ص 589، خ 227، ص 737.
7- همان، ن 31، ص 915.
8- ر.ک: محمد جفرامامي، انواري از نهج‌البلاغه (شامل توحيد، نبوت، امامت، معاد)، بخش مثال‌هاي موردي.
9- آفرينش مورچه و ملخ (خ 227)، آفرينش انسان (خ 62 و 182) و عبرت گرفتن از آن، آفرينش ساير نشانه‌ هاي هستي (خ 227) و تفکر در آنها را توصيه مي‌نمايد.
10- نهج‌البلاغه، ترجمه‌ي فيض الاسلام، خ 184، ص 611.
11-همان، خ 85، ص 205-206 و 208.
12- اکبر خادم‌الذاکرين، اخلاق اسلامي در نهج‌البلاغه (خطبه متقين)، ص 47-48.
13- نهج‌البلاغه، ترجمه‌ي فيض‌الاسلام، ن 47، ص 977.
14- علاالدين حجازي، تجلي امامت درنهج البلاغه، ص200-201.
15- نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، کلمات قصار126، ص1148.
16- اسرا:70.
17- بقره: 48، 123و281؛ نسا:173؛ انعام:49، 132و164؛زمر:70؛ مومن:18، سجده:46.
18- محسن فردرو، امام علي(ع)، فرهنگ عمومي وهمبستگي اجتماعي، ص162.
19- محمدتقي جعفري، حکمت اصول سياسي اسلام، ص319.
20- نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، خ227، ص736.
21- همان، ص1006.
22- محسن فردرو، همان بخش «درک بي طرفانه از دولت».






نويسنده:مهديه عربي فر-کارشناس ارشد علوم سياسي، دانشگاه باقرالعلوم





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان