بسم الله
 
EN

بازدیدها: 831

مهريه فلسفه و اهداف آن

  1390/8/20
خلاصه: مهريه، صداق ياکابين، مقدار مالي است که از سوي شوهر به زن در فرآيندي به نام ازدواج داده مي‌شود. اما آيا واقعاً ازدواج يک معامله و عقدي همانند ديگر عقود است؟ اگر ازدواج به معناي قرارداد و پيمان زناشويي باشد، مهر و محبت و عشق در اين معامله، در کجاي آن قرار دارد؟ چگونه مي‌توان از يک قرارداد و معامله انتظار دست يابي به آرامش را داشت که در آموزه‌هاي قرآني به عنوان يکي از مهم ترين اهداف ازدواج و همسري مطرح شده است؟ و اصولا فلسفه و اهداف مهريه و صداق در آموزه‌هاي قرآني، چيست؟ نويسنده در اين مطلب به تحليل و تبيين مساله مهريه در ازدواج‌هاي دايم و موقت پرداخته و تحليل قرآن را از اين مساله ارائه داده است. اينک با هم اين مطلب را از نظر مي‌گذرانيم.
مهريه، صداق ياکابين، مقدار مالي است که از سوي شوهر به زن در فرآيندي به نام ازدواج داده مي‌شود. اما آيا واقعاً ازدواج يک معامله و عقدي همانند ديگر عقود است؟ اگر ازدواج به معناي قرارداد و پيمان زناشويي باشد، مهر و محبت و عشق در اين معامله، در کجاي آن قرار دارد؟ چگونه مي‌توان از يک قرارداد و معامله انتظار دست يابي به آرامش را داشت که در آموزه‌هاي قرآني به عنوان يکي از مهم ترين اهداف ازدواج و همسري مطرح شده است؟ و اصولا فلسفه و اهداف مهريه و صداق در آموزه‌هاي قرآني، چيست؟
نويسنده در اين مطلب به تحليل و تبيين مساله مهريه در ازدواج‌هاي دايم و موقت پرداخته و تحليل قرآن را از اين مساله ارائه داده است. اينک با هم اين مطلب را از نظر مي‌گذرانيم.

در جست وجوي آرامش و آسايش
انسان همواره دغدغه آرامش و آسايش دارد. از اين رو خوشبختي و سعادت را به عنوان يک فضيلت در اين دو مولفه و عنصر جست وجو مي‌کند. البته هدف واقعي انسان، دست يابي، به سعادت ابدي و پايدار است؛ چرا که به تجربه در يافته، آرامش و آسايش در دنيا ماندگار و پايدار نيست و هر دم در معرض زوال و از دست رفتن است. با اين همه، آرامش و آسايش، هر چه پايدارتر و ماندگارتر باشد، مطلوب تر است.
انسان راه‌هاي بسياري را براي دست يابي به سعادت يعني آرامش و آسايش تجربه کرده و در يافته که يکي از مهم ترين راه‌هاي دست يابي به سعادت و خوشبختي، تشکيل خانواده است.
آموزه‌هاي وحياني قرآن چون مطابق فطرت سالم انساني است، به اين مساله توجه داشته و يکي از آيات و نشانه‌هاي پروردگاري خداوند را در موضوع مودت ميان زن و شوهر دانسته که ثمره آن آرامش و آسايش است. خداوند درباره نقش همسري در ايجاد مودت و رحمت و آرامش و آسايش مي‌فرمايد: و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا اليها و جعل بينکم موده و رحمه ان في ذلک الآيات لقوم يتفکرون؛ از نشانه‌هاي خداوندي آن است که از نفس (خود) شما همسراني را آفريد تا شما بوسيله آنها آرامش و سکونت يابيد و ميان شما مودت و رحمت قرار داد. در اين امر نشانه هايي از پروردگاري خداوند براي متفکران است. (روم، آيه 12) علامه طباطبايي در ذيل آيه مي‌نويسد: هر يک از مرد و زن في نفسه ناقص و محتاج به طرف ديگر است و از مجموع آن دو، واحدي تام و تمام درست مي‌شود و به خاطر همين نقص و احتياج است که هر يک به سوي ديگري حرکت مي‌کند، و چون بدان رسيد آرام مي‌شود، چون هر ناقصي مشتاق به کمال است و هر محتاجي مايل به زوال حاجت و فقر خويش است و اين حالت همان شوقي است که در هر يک از اين دو طرف به وديعت نهاده شده است.
( و جعل بينکم موده و رحمه)- کلمه (مودت) تقريباً به معناي محبتي است که اثرش در مقام عمل ظاهر باشد، در نتيجه نسبت مودت به محبت نسبت خضوع است به خشوع، چون خضوع، آن خشوعي را گويند که در مقام عمل اثرش هويدا شود، به خلاف خشوع که به معناي نوعي تاثر نفساني است که ازمشاهده عظمت و کبريايي در دل پديد مي‌آيد.
و (رحمت)، به معناي نوعي تاثير نفساني است که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد مي‌آيد و صاحبدل را وادار مي‌کند به اينکه در مقام برآيد و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند.
يکي از روشن ترين جلوه گاه‌ها و موارد خودنمايي مودت و رحمت، جامعه کوچک خانواده است، چون زن و شوهر در محبت و مودت ملازم يکديگرند و اين دو با هم مخصوصاً زن، فرزندان کوچکتر را رحم مي‌کنند، چون در آنها ضعف و عجز مشاهده مي‌کنند و مي‌بينند که طفل صغيرشان نمي‌تواند حوائج ضروري زندگي خود را تامين کند، لذا آن محبت و مودت، وادارشان مي‌کند به اينکه در حفظ و حراست، تغذيه، لباس، منزل و تربيت او بکوشند و اگر اين رحمت نبود، نسل به کلي منقطع مي‌شد و هرگز نوع بشر دوام نمي‌يافت.
نظير اين مورد، مودت و رحمتي است که در جامعه بزرگ شهري و در ميان افراد جامعه مشاهده مي‌شود، يکي از افراد وقتي همشهري خود را مي‌بيند، با او انس مي‌گيرد و احساس محبت مي‌کند و به مسکينان و ناتوانان اهل شهر خود که نمي‌توانند به واجبات زندگي خود قيام کنند، ترحم مي‌نمايد.
از اين سخن علامه مي‌توان دريافت که ارتباط ميان همسران، ارتباطي با ابعاد و اهداف چندگانه است که آرامش، مودت و رحمت در کنار تناسل و توالد از جمله اهداف آن است.
البته برخي‌ها تفاوت ميان مودت و رحمت را اين گونه گفته‌اند که مودت همواره طرفيني است، در حالي که رحمت مي‌تواند يک سويه باشد. بنابراين، مودت همانند خدمات متقابل زن و مرد به يکديگر است، اما رحمت همانند احسان، ايثار و عفو يک سويه است و شخص در برابر رحمت خويش متوقع چيزي نيست. در آيه فوق و نيز آيه 981 سوره اعراف، هدف نخست از ازدواج و گرايش طبيعي ميان زن و شوهر، سکونت دانسته شده است که آرامش و اطمينان روحي و رواني ميان زن و شوهر است. پس، ازدواج تندبادهايي را که بر مرد و زن مي‌وزد به سکونت و آرامش تبديل مي‌کند و قلب و دل را آرام مي‌سازد.
مرد و زن همانند دو سنگي هستند که ملاط مودت و رحمت، ميان آنان پيوندي ناگسستني ايجاد مي‌کند و زمينه ساز آرامش و آسايش مي‌شود. به اين معنا که مودت و رحمتي که خداوند ميان زن و شوهر ايجاد مي‌کند، روان آنان را به سکونت و آرامش و تن ايشان را در کنار هم به آسايش مي‌برد. بنابراين، به هر دو جنبه مادي و معنوي يکديگر پاسخي درخور و مناسب مي‌دهند و مکمل يکديگر مي‌شوند و هر يک ديگري را به کمال شايسته و بايسته اش مي‌رساند.

مهريه، هديه مرد به زن
از آن جايي که مبناي زوجيت و جفت و همسري، مودت و رحمت است، عشق و محبت است که پيوند زننده ميان زن و مرد مي‌شود. براين اساس، اگر معامله و بده و بستان يا داد و ستدي ميان زن و مرد ايجاد مي‌شود، داد و ستد عشق و محبت و سکونت و آرامش است. از اين رو خداوند نخست بر واژه مودت که بين طرفيني است توجه مي‌دهد. به اين معنا که هر يک از زن و مرد، براي دست يابي به سکونت و آرامش روحي و رواني، چيزي از کمالات خود را به فرد ديگر مي‌دهد تا نقص طرف ديگر به کمال تبديل شود؛ چرا که هر يک از زن و مرد، داراي کمالي است که در ديگري نيست و نقصي دارد که در ديگري به شکل کمال مي‌باشد. يعني همان طور که در شکل ظاهري مرد و زن نيازمند آن هستند تا يکي به عنوان مذکر و ديگري به عنوان مونث عمل کند تا چيزي به کمال برسد، در بعد معنوي نيز اين گونه، نقص هر يک با کمال آن ديگري کامل مي‌شود و از ميان مي‌رود. از اين رو در برخي از آيات از همسري به عنوان لباس يکديگر ياد شده است؛ زيرا لباس، زشتي‌هاي آدمي را مي‌پوشاند و به شخص زيبايي و کمال مي‌بخشد. پس هر يک از همسران، زشتي ديگري را مي‌پوشاند و ديگري را به کمال مي‌رساند و زيبا جلوه مي‌دهد.( بقره، آيه 781)
اما عنصر اساسي در همسري که پايداري و ماندگاري آن را تضمين مي‌کند، رحمت است که در آيات ديگر قرآن با واژگاني ديگر چون عفو، احسان، ايثار و مانند آن بيان شده است تا جلوه کمتري به اين مسئله داد و ستد داده شود و از حدود و مرزهاي عقود و معاملات صرف و محض مادي بيرون برد؛ زيرا عقد نکاح و ازدواج هر چند به ظاهر به شکل معامله و داد و ستد است، ولي در باطن نمي توان آن را از مصاديق عقود و معاملات ديگر دانست، بلکه مصداقي از رحمت و محبت است.
يکي از ويژگي‌هاي آموزه‌هاي قرآني اين است که زندگي بشر را در دو فاز تعريف و تبيين مي‌کند که آن دو، فاز عدالت و احسان است. مرتبه عدالت مرتبه اي مرتبط با عقلانيت و مرتبه احسان مربوط به حوزه عاطفه و احساس است. از اين رو در آموزه‌هاي قرآني با دو دسته قوانين حقوقي و اصول اخلاقي مواجه مي‌شويم. قوانين حقوقي با خاستگاه عقلانيت بر مدار عدالت مي‌گردد، در حالي که اصول اخلاقي با خاستگاه عاطفه و احساس بر مدار احسان مي‌چرخد.

نگاه قرآن به مهريه
براين اساس، قرآن به مسئله مهريه از دو زاويه ديد متفاوت مي‌نگرد. بر همين اساس گاه از مهريه به عنوان هبه، هديه، صدقه و نحله و مانند آن ياد مي‌کند؛ (نساء، آيه 4) و گاه ديگر، از مهريه و صداق به عنوان اجرت و مزد نام مي‌برد. (نساء، آيه 24؛ مائده، آيه 5؛ احزاب، آيه 50 و ممتحنه، آيه 10) با اين همه بايد توجه داشت که در هيچ يک از آيات قرآني از مهريه و صداق به عنوان قيمت و بهاي کالا ياد نشده و عنوان ثمن در آيات قرآني براي مهريه نيامده است.
اما اگر از منظر اخلاقي به قضيه ازدواج و زناشويي نگاه کنيم، در اين صورت مهريه، هديه اي از سوي مردان به همسران خويش مي‌باشد. خداوند در آيه 4 سوره نساء مي‌فرمايد؛ «و آتوا النساء صدقاتهن نحله. کلمه نحله حال براي صدقات و به معناي عطيه، هبه بدون عوض است. (مقتضيات الدرر، ج3، ص 46؛ انوار التنزيل، ج20، ص 60)
بنابراين، وقتي از زاويه عشق و محبت و رحمت به مسئله همسري و زناشويي ميان آنان نگاه مي‌شود، مرد مالي را که پرداخت مي‌کند، نمادي از عشق و محبت مرد به همسر است که اين گونه تجلي کرده است. براين اساس، مرد بي هيچ محدوديتي مي‌تواند ثروت فراوان خويش را به پاي عشق خود بريزد. (نساء، آيه 20) از آن جايي که بنياد خانواده و همسري بر عشق و رحمت است تا زن و مرد در کنار هم به آرامش روحي و رواني و آسايش جسمي و بدني دست يابند و سعادت و خوشبختي را براي يکديگر رقم زنند، همسران هرگاه احساس کنند که زندگي بر ايشان تلخ شده و بقاي خانواده در حالت کنوني شدني نيست، مي‌توانند از هديه و صدقه خود چشم پوشي کنند و براي رسيدن به آرامش در همسري ديگر، از هم جدا شوند.(همان) در هنگامي که مبناي ازدواج رحمت و محبت است، پرداخت هرمقدار مال از سوي مرد به زن، مي‌بايست بي هيچ منت و چشم داشتي باشد. از اين رو در آيه از صدقات به شکل نحله سخن به ميان آمده است. (کشاف، زمخشري، ج 10، ص 498)

ازدواج از منظر حقوقي و اخلاقي
به هر حال، به مسئله ازدواج مي‌توان از دو منظر حقوقي و اخلاقي نگريست؛ ولي نگاه حقوقي هرگز بازدارنده از نگاه اخلاقي نخواهد بود، چنان که نگاه اخلاقي به معناي چشم پوشي از مباحث حقوقي نيست. به سخن ديگر، زندگي با عشق آغاز مي‌شود ولي به عللي به مباحث حقوقي و عقلاني کشيده مي‌شود. اين بدان معنا نيست که زن از حقوق خويش بايد چشم بپوشد؛ بلکه زن مي‌تواند از حق خويش بگذرد يا آن را استيفا نمايد اما اگر بزرگواري کند و از حق خويش بگذرد و آن را به مرد هبه کند اين امر به تحکيم روابط عاشقانه ميان زن و مرد کمک بسيار مي‌کند. خداوند در آيه 732 سوره بقره وقتي از منظر اخلاقي و عاطفي به مسئله زناشويي مي‌نگرد، به مرد و زن توصيه مي‌کند که مسايل را همواره از منظر حقوقي ننگريد و در پي عدالت عقلاني نباشند؛ چرا که بنياد زناشويي و همسري بر رحمت و عشق نهاده شده است و بهتر و مستحب است که به مسئله جدايي هم از اين منظر انديشيده شود؛ زيرا اگر همسران نمي توانند در کنار هم به آرامش برسند، پس بهتر است که از هم به گونه اي جدا شوند که بخش عواطف و احساسات آنان همچنان متاثر از رفتار ناخشنود اخلاقي نباشد. بر اين اساس، چشم پوشي دختر باکره عقد کرده از مهريه و حق قانوني خود، به عنوان يک امر مستحب و ارزشمند مطرح شده است؛ (بقره، آيه 237 و الميزان، ج 2، ص 245) چرا که با چشم پوشي زن از مهريه و صداق خود، نشان داده مي‌شود که جنبه حقوقي و داد و ستد در زندگي ايشان کمتر مدنظر بوده است و آن چه اصالت دارد، عواطف و احساسات است که در اين زندگي مشترک به هر علتي ارضا نشده است و طرفين نتوانسته اند به اين جنبه از عواطف يکديگر پاسخ مثبت و درخوري بدهند.
اين که در اسلام، بخشش قنطار و فراوان ثروت و مال از سوي شوهر به زن مطرح و تاييد مي‌شود و از سويي ديگر، چشم پوشي دختر باکره عقد کرده از نحله و مهريه فريضه، مستحب و ارزشمند دانسته شده است، تاکيد بر اين معناست که نگاه اسلام به زندگي خانوادگي و همسري، نگاه عاطفي و احساسي و اخلاقي است و جنبه حقوقي تنها براي برون رفت از مشکلات و معضلات ميان همسران مطرح مي‌شود. به سخن ديگر، از آن جايي که زندگي زناشويي بر عشق و رحمت در جهت دست يابي به آرامش و سکونت و خوشبختي است و اين مسئله در سايه پول و ثروت به دست نمي آيد، مهريه به عنوان نحله، صدقه و هديه مطرح مي‌شود و گذشت از سوي طرفين در آغاز يا فرجام ازدواج مي‌تواند اين ارزش ازدواج را همچنان در سايه عشق و رحمت حفظ کند و از مدل احسان به مدل عدالت و قانون و حقوق در نياورد.
بنابراين اگر مردي به زني هديه و هبه اي به نام صداق و مهريه و نحله داد، حرام است که اين مال را پس گيرد (نساء آيات 02 و 12 و نيز بقره، آيه 922) و اگر چنين اقدامي از سوي مرد انجام گيرد، کاري باطل و گناهي نابخشودني است؛ (همان) چرا که نمي توان عقد ازدواج را به يک معامله و داد و ستد جنسي مانند معاملات کالاتنزل داد و عشق و رحمت و محبت را تا حد يک کالاپايين آورد. (همان)
با نگاهي به مطالب پيشين به سادگي مي‌توان ديدگاه اسلام به مسئله ازدواج و جايگاه مهريه و صداق را در آن به دست آورد و دانست که مهريه تنها پاسخي به مهر و محبت از سوي مرد است و هديه و هبه اي است که مرد با اين کار مي‌خواهد عشق و مهر خويش را به نمايش گذارد. بر اين اساس، حاضر است تا همه ثروت خويش را به پاي عشق و مهر و محبتي بريزد که آرامش و آسايش يعني خوشبختي را براي او به ارمغان مي‌آورد و اميد آنکه به زندگي و مسايل زناشويي و خانوادگي بيش از آن که از منظر عقل و حقوق، قانون و عدالت بنگريم، از منظر دل، احساس، احسان، اخلاق و ايثار بنگريم و خوشبختي را در سايه سار چنين بينش و نگرشي تجربه کنيم و اين شدني و آسان است و به امتحانش مي‌ارزد پس يک بار هم که شده آن را تجربه کنيم.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان