بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,114

اخلاق در قرآن-قسمت يازدهم

  1390/8/10
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت يازدهم
2- تاثير متقابل «اخلاق» و «رفتار»
رابطه اخلاق و عمل، و تاثير اخلاق در عمل، چيزي نيست که بر کسي مخفي باشد چرا که اعمال ما معمولا از صفات دروني ما سرچشمه مي گيرد، شخصي که بخل يا حسد يا تکبر در درون قلب او لانه کرده و روح و فکر او را به رنگ خود در آورده است، طبيعي است که اعمالش به همان رنگ باشد؛ حسود هميشه اعمالش نشان مي دهد که اين خوي زشت، همچون جرقه آتشي در جان او شعله ور است و او را آرام نمي گذارد و همچنين افراد متکبر، راه رفتن، سخن گفتن، نشست و برخاست آنها همه رنگ تکبر دارند، و اين حکم در تمام صفات اخلاقي خوب و بد جاري و ساري است.
به همين دليل ، بعضي از محققان اين گونه اعمال را اعمال اخلاقي مي دانند؛ يعني، اعمالي که صرفا ناشي از اخلاق نيک و بد است، در مقابل اعمالي که گاه از انسان سر مي زند، و مثلا تحت تاثير امر به معروف و نهي از منکر و ارشاد و اندرز صورت گرفته، بي آن که ريشه اخلاقي داشته باشد، البته اين گونه اعمال نسبت به اعمال اخلاقي کمتر است.
و از اينجا مي توان نتيجه گرفت که براي اصلاح جامعه، و اصلاح اعمال مردم بايد به اصلاح ريشه هاي اخلاقي عمل پرداخت، چرا که غالب اعمال متکي به ريشه هاي اخلاقي است.
به همين دليل، بيشترين کوششهاي انبياي الهي و مصلحان جوامع اسلامي، مصروف اين امر شده است که با تربيت صحيح، فضائل اخلاقي را در فرد فرد جامعه پرورش دهند و رذائل را به حد اقل برسانند تا اعمال که تراوش صفات اخلاقي است اصلاح گردد. تعبير به تزکيه در آيات متعدد از قرآن مجيد نيز اشاره به همين معني است، اين از يک سو.
از سوي ديگر، تکرار يک عمل نيز مي تواند تاثيري در شکل گيري اخلاق بگذارد، زيرا هر عملي انسان انجام مي دهد، خواه ناخواه اثري در روح او مي گذارد و تکرار آن، آن اثر را پررنگ تر مي کند و تدريجا تبديل به عادت مي شود، و باز تکرار بيشتر سبب مي گردد که از مرحله عادت بگذرد و به «حالت» و «ملکه» تبديل شود، و يک ويژگي اخلاقي در انسان به وجود آورد.
بنابراين، عمل و اخلاق در يکديگر تاثير متقابل دارند و هر کدام مي تواند به نوبه خود سبب پيدايش ديگري شود.
اين مساله در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامي، بازتاب گسترده اي دارد، از جمله:
1- در آيه 14 سوره «مطففين» بعد از اشاره به صفات زشت گروهي از دوزخيان مي فرمايد:
«کلا بل ران علي قلوبهم ماکانوا يکسبون؛ چنين نيست که آنها خيال مي کنند، بلکه اعمالشان چون زنگاري بر دلهايشان نشسته است. »
اين تعبير بخوبي نشان مي دهد که اعمال سوء، همچون زنگار تيره بر قلب مي نشيند، و نور و صفاي فطري آن را مي گيرد، و درون انسان را تاريک مي سازد، و به شکل خود در مي آورد.
2- در آيه 81 سوره بقره مي خوانيم: «بلي من کسب سيئة واحاطت به خطيئته فاولئک اصحاب النار هم فيها خالدون؛ آري کساني که تحصيل گناه کنند و آثار گناه سراسر وجودشان را احاطه نمايد آنها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود! »
منظور از احاطه گناه (خطيئه) بر تمام وجود انسان، آن است که آثارش در درون روح او چنان متراکم گردد، که روح را تاريک و به رنگ گناه در آورد، و در اين هنگام پند و موعظه و ارشاد معمولا اثر نخواهد داشت؛ گوئي ماهيت انسان عوض مي شود، و صفات اخلاقي و حتي اعتقادات او بر اثر تکرار گناه دگرگون مي گردد.
همان گونه که در آيه 7 سوره بقره درباره گروهي از کفار لجوج و متعصب مي خوانيم: «ختم الله علي قلوبهم وعلي سمعهم وعلي ابصارهم غشاوة ولهم عذاب عظيم؛ خدا بر دلها و گوشهاي آنها مهر نهاده، و بر چشمهاي آنها پرده افکنده شده است، و براي آنها عذاب بزرگي است. »
روشن است که خداوند، نسبت به هيچ کس، عداوت و کينه اي ندارد. که بر دل و گوش او مهر نهد و بر چشم او پرده بيفکند، اين در واقع آثار اعمال آنها است، که به صورت حجابها و پرده ها در مي آيد و حواس او را مي پوشاند، و از درک حقيقت باز مي دارد (و نسبت دادن اين امور به خداوند به خاطر آن است که هر سبب و مسببي در عالم هر چه دارد از ناحيه ذات پاک اوست که مسبب الاسباب است) .
در آيه 10 سوره «روم» ، از اين هم فراتر مي رود و مي فرمايد: اعمال سوء، عقيده انسان را نيز دگرگون مي سازد و تباه مي کند، چنان که مي خوانيم: «ثم کان عاقبة الذين اسآؤا السواي ان کذبوا بآيات الله وکانوا بها يستهزؤن؛ سرانجام کساني که اعمال بد مرتکب شدند به جايي رسيد که آيات خدا را تکذيب کردند و آن را به سخريه گرفتند. »
اين تعبير نشان مي دهد که انجام کارهاي زشت و ارتکاب گناه هر گاه ادامه پيدا کند در اعماق جان انسان، نفوذ خواهد کرد؛ نه تنها اخلاق بلکه عقائد را نيز زير و رو مي کند.
حتي در جاي ديگر از قرآن مي خوانيم که تکرار گناه و اعمال سوء، حس تشخيص انسان را نيز عوض مي کند؛ خوب در نظرش بد و بد در نظرش خوب جلوه گر مي شود؛ آيه 103 و 104 سوره کهف در اين رابطه چنين مي گويد: «قل هل ننبئکم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم في الحيوة الدنيا وهم يحسبون انهم يحسنون صنعا؛ بگو آيا به شما خبر دهم که زيانکارترين شما از مردم چه کساني هستند؟ آنها که تلاششان در زندگي دنيا گم شده (و تمام سرمايه هاي الهي خود را از دست داده اند) با اين حال گمان مي کنند کار نيک انجام مي دهند. »
3- در جاي ديگر پيدايش صفت نفاق را نتيجه دروغ گويي مکرر و خلف وعده الهي مي شمرد، مي فرمايد: «فاعقبهم نفاقا في قلوبهم الي يوم يلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه وبما کانوا يکذبون؛ عمل آنها نفاق را در دلهايشان تا روزي که خدا را ملاقات کنند مستقر ساخت، اين (پيدايش خوي نفاق ريشه دار) به خاطر آن است که از پيمان الهي تخلف جستند، و کرارا دروغ گفتند. » (سوره توبه، آيه 77)
توجه داشته باشيد که «يکذبون» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد، و بيانگر تاثير اين عمل سوء، يعني دروغ، در پيدايش روح نفاق است؛ زيرا مي دانيم دروغ گفتن آن هم در چهره انسان راستگو چيزي جز دوگانگي ظاهر و باطن نيست و نفاق دروني مبدل شدن اين الت به يک ملکه است.
تاثير متقابل اخلاق و عمل در احاديث اسلامي
اين حقيقت که اعمال نيک و بد در روح انسان اثر مي گذارد، و به آن شکل مي دهد، و خوهاي نيک و بد را مستحکم مي کند، بازتاب گسترده اي در احاديث اسلامي نيز دارد، که به عنوان نمونه سه حديث زير قابل دقت فراوان است:
1- در حديثي از امام صادق عليه السلام مي خوانيم: «کان ابي يقول ما من شي ء افسد للقلب من خطيئة، ان القلب ليواقع الخطيئة فما تزال به حتي تغلب عليه فيصير اعلاه اسفله؛ پدرم (امام باقر عليه السلام ) مي فرمود: چيزي بدتر از گناه قلب را فاسد نمي کند، گناه قلب را تحت تاثير خود قرار مي دهد و تدريجا در آن اثر مي کند تا بر آن غالب گردد؛ در اين هنگام قلب وارونه مي شود، و بالاي آن پايين قرار مي گيرد. » (1)
البته اين حديث بيشتر ناظر به دگرگون شدن افکار بر اثر گناه است، ولي در مجموع، تاثير گناه را در تغيير روح انسان منعکس مي کند.
2- در حديث ديگري از امام صادق عليه السلام آمده است:
«اذا اذنب الرجل خرج في قلبه نکتة سوداء فان تاب انمحت وان زاد زادت، حتي تغلب علي قلبه، فلايفل-ح بعدها ابدا؛ هنگامي که انسان گناه مي کند، نقطه سياهي در قلب او پيدا مي شود؛ اگر توبه کند، آن نقطه سياه محو مي شود، و اگر بر گناه بيفزايد زيادتر مي شود تا تمام قلب او را فراگيرد و بعد از آن هرگز روي رستگاري نخواهد ديد! » (2)
به همين دليل، در احاديث اسلامي، نسبت به اصرار بر گناه، هشدار داده شده حتي اصرار بر گناهان کوچک، جزء گناهان کبيره ذکر شده است. (3)
در حديث معروف امام علي بن موسي الرضا عليه السلام که در جواب تقاضاي مامون براي بيان جامعي درباره حلال و حرام و فرائض و سنن، آمده از جمله مسائلي که بر آن تکيه شده است، اصرار بر گناهان صغيره است که آن را در رديف گناهان کبيره ذکر فرموده است. (4)
3- در حديثي که در کتاب «خصال» از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده چنين مي خوانيم: «اربع خصال يمتن القلب: الذنب علي الذنب... ؛ چهار عمل است که قلب را مي ميراند: گناه بعد از گناه ... » (5)
شبيه همين معني در تفسير «الدر المنثور» نيز آمده است. (6)
اين تعبيرات بخوبي نشان مي دهد که تکرار يک عمل در قلب و جان انسان بطور قطع اثر مي گذارد و سرچشمه تشکيل صفات رذيله و زشت خواهد شد؛ و به همين دليل دستور داده شده است که هرگاه لغزش و گناهي از مؤمني سر زند، هر چه زودتر آن را با آب توبه بشويد، و آثار منفي آن را از قلب بزدايد تا به صورت يک «حالت» و «ملکه» و صفت زشت دروني در نيايد؛ مخصوصا دستور داده شده است که با احاديث روشني بخش پيشوايان معصوم: اين گونه زنگارها را از دل بزدايند؛ چنان که در حديثي از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله مي خوانيم: «ان القلوب لترين کما يرين السيف وجلائه الحديث؛ دلهاي آدميان زنگار مي گيرد همان گونه که شمشير زنگار مي گيرد و صيقل آن حديث است. » (7)

--------------------------
1- اصول کافي، ج 2، باب الذنوب، حديث 1 ص 268.
2- همان مدرک، حديث 13، ص 271.
3- بحارالانوار، ج 10 ص 359.
4- همان مدرک، ص 366.
5- خصال، جلد، 1، ص 252.
6- الدر المنثور، ج 6، ص 326.
7- تفسير نور الثقلين، جلد 5، ص 531، حديث 23.





نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان