بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,078

بررسي مقايسه‌اي حقوق زنان پيش و پس از انقلاب اسلامي-قسمت هشتم

  1390/8/3
خلاصه: بررسي مقايسه‌اي حقوق زنان پيش و پس از انقلاب اسلامي-قسمت هشتم
هويّت ايراني، عمدتاً آميخته اي از سه فرهنگ و هويت مختلف ملّي، اسلامي و غربي است. در دوران پهلوي تلاش مي‌شد، تا اين هويّت جرح و تعديل شود و جنبه هاي ملّي و غربي آن پر رنگ تر گردد و از طرفي به دليل آنکه بسياري از ارزش هاي غربي و حتّي باستاني، با ارزش هاي ديني و اسلامي سازگار نبود، تلاش زيادي مي‌شد تا نقش فرهنگ اسلامي در هويّت ايراني کم رنگ تر گردد.
بديهي است، آميختگي اين سه فرهنگ، با يکديگر در خلال ساليان طولاني و به مرور و به آهستگي رخ داده بود و همواره تلفيقي از آن سه، معّرف هويّت و فرهنگ ايراني محسوب مي‌شود که در اين ميان نقش و تأثير فرهنگ اسلامي غير قابل انکار بود. با اين حال رژيم، تلاش مي کرد تا در حداقل زمان ممکن، تأثيرات عميقي را در اين فرهنگ ايجاد نمايد.
تأکيد فراواني که در اين دوره، بر احياي دوران باستان و تمدن کهن ايراني مي شد، به همين سبب بود. در اين دوره، بويژه بر جايگاه زنان در ايران باستان تأکيد زيادي مي شد و چنان تبليغ مي گرديد که زنان در ايران باستان و بويژه دوره ي ساسانيان از شأن و احترام زيادي بر خوردار بوده اند و حتي به مقام پادشاهي نيز مي رسيده اند و در موارد مختلفي، حقوقي همانند مردان داشته‌اند.
با وجود اين گونه ادعاها درباره ي حقوق زن در دوره ي ساساني، بايد دانست که يکي از کساني که تحقيقات بسيار گسترده اي را در اين زمينه انجام داده است، معترف است که «تقريباً تمامي آنچه که از کتاب عمومي فرخ درباره ي مقام و حقوق زن در امپراتوري ساساني مي توان استنباط کرد، به عبارت دقيق تر مربوط به وضع زنان طبقات دوّم و اوّل يعني طبقات پيشه‌ور و بازرگانان و طبقات اشراف است... درباره ي وضع حقوقي طبقات زيرين و بينواي اجتماع، اطلاعي از اين منابع نمي توان بدست آورد.»
هم چنين وجود برخي از مفاهيم و عادات همانند ازدواج استقراضي نشان مي‌دهد که زنان در اين دوره موقعيت چندان استواري هم نداشته‌اند.
از سوي ديگر، علاوه بر احياي ارزش هاي ايران باستان، تللاش مي شد تا فرهنگ غربي و برخي از ارزش هاي آن به اجبار به جامعه ايراني تزريق شود؛ امّا تعارضات شديد فرهنگي مانع پذيرش فرهنگ غربي و گسترش آن در سطح عموم جامعه مي گرديد. در اين زمينه، اسلام و نفوذ آن در جامعه ايراني مانعي مهم و اساسي محسوب مي گرديد و به همين سبب همواره سعي مي شد به گونه اي نقش اسلام کم رنگ تر شود.
البته در دوره ي رضاشاه، اين امر با خشونت بيشتري صورت گرفت ولي در دوره محمد رضا پهلوي سعي شد با ظرافت و عمدتاً از طريق تفسيرهاي انحرافي با اسلام مقابله شود. به گونه اي که اسلام ترويج شده، قابليت تلفيق با دو فرهنگ ديگر را براي ساختن هويت و فرهنگ مطلوب رژيم دارا شود.
امّا طبيعي بود که نه جايگاه مبهم و نا مشخص زن و کلاً توده‌ي مردم در دوران باستان مي توانست محمل مناسبي براي عرضه‌ي الگو و هويتي درست براي زن معاصر ايراني باشد و نه تزريق اجباري فرهنگ غربي به جامعه ايران، امکان پذير بود؛ در نتيجه نه تنها توافقي در اين راه حاصل نشد، بلکه موجب سرگشتگي و شکاف بيشتر ميان توده ي وفادار به اسلام و حاکميتي شد که به دو فرهنگ ديگر اصرار بيشتري داشت.
رد ميان اين تعارضات، زنان نقش مهّم تري داشتند و بويژه حجاب آنان به صورت اساسي، از اهميّت فوق العاده‌اي برخوردار بود.
در واقع حجاب از سويي، امري ظاهري محسوب مي شد و از سوي ديگر ريشه هاي بسيار عميقي داشت، زيرا حجاب زنان، در انديشه‌ي بسياري از سردمداران و مهره هاي مؤثر رژيم پهلوي عامل ارتجاع و عقب ماندگي زن ايراني محسوب مي شد و همانند «پطر کبير» که ريش نداشتن غربيان را سرَّ پيشرفت آنان محسوب مي نمود.
رژيم نيز نداشتن حجاب را سّر پيشرفت زنان غربي مي دانست، براي نمونه اشرف پهلوي در خاطرات خود، خاطره ي نخستين سفر خود را به پاريس و مشاهده ي زنان بي چادر را چنان با احساس خاصّي بيان مي کند که اوج شيفتگي وي را به امور ظاهري نشان مي دهد.
اصولاً در دوره ي پهلوي، روند غرب گرايي از سطح ظواهر فراتر نمي‌رفت و آنچه در جامعه جريان مي‌يافت تنها در سطوح و لايه هاي سطحي اجتماع و قشرهاي خاصي از جامعه تأثير مي گذاشت و متأسفانه برخي از آن ها هم تنها دل خواه کساني بود که به تعبير قران کريم بهانه اي براي باز نمودن راه اميال و خواسته‌هايشان مي خواستند.
اوج سطحي نگري و غرب زدگي پوچ و افراطي در پايتخت کشور که از نظر فرهنگي مسلط بود و فاصله بسياري با ديگر شهرها داشت، به گونه اي شده بود که «پدر ومادر ها بر فرزندان خود نام خارجي مي گذاشتند، در حالي که نام هاي بسيار مناسب و زيباي ايراني در دسترس بود.
هشت سينما از ده سالن بزرگ سينما در پايتخت که مشتريان آم ها به طور عمده از مردم طبقه متوسط و پايين تشکيل مي شدند، نام خارجي داشتند. مغازه ها حتي در نقاط نزديک تهران نه تنها نام خارجي بر خود گذاشته بودند، بلکه اين نام ها را هم با الفباي لاتين بر تابلوهاي خود نقش زده بودند، چون نشانه اي از شيک بودن ، تجدّد و آگاهي شمرده مي‌شد.» البته سپردن زمام امور فرهنگ به دست خواهر شاه حاصلي جز اين نيز نمي تواند داشته باشد.
با وجود اين گونه گرايشات ظاهري، جامعه هنوز در پذيرش ارزش ها و انديشه هاي غربي، مقاومت نشان مي داد. چنان که در سال 1356، نظر سنجي انجام گرفته در شهر تهران نشان مي داد که قريب 80 درصد پدران و مادران بشدت مخالف معاشرت قبل از ازدواج مي باشند و طبيعي است که شهرها و مناطق ديگر کشور، با تهران از نظر فرهنگي و... تفاوت هاي بسياري داشتند و خواه نا خواه در برابر اين روند مقاوم تر بودند.
حال فارغ از اينکه روند غرب گرايي، در دوره ي پهلوي سطحي بود و به فرض که اين روند را سطحي و عمقي بدانيم، باز مي توان اين سؤال را مطرح کرد که آيا اتخاذ چنين روشي درست بود؟ و آيا روند غرب گرايي که آغاز شده بود، مي توانست به راههاي زن ايراني و برخورداري وي از حقوق مختلف- به فرض قبول حسن نيّت رژيم- منجر گردد؟در اين زمينه، بايد به دو نکته مهم توجه کرد؛ تأثير نوگرايي و توسعه بر زنان، خود يکي از موضوعات مورد بحث در غرب بوده و هست و نظريات درباره ي اثر نوگرايي بر زنان با دوگانگي رو به رو بوده است؛ يعني در عين نظرات مثبت، برخي نيز به نظرات منفي نوگرايي بر زنان پرداخته‌اند و نوگرايي را عاملي دانسته اند که زنان را از ارزش هاي سنتي دور مي کند، بدون آنکه معناي جديدي را براي آنان جايگزين نمايد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان