بسم الله
 
EN

بازدیدها: 977

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت چهارم

  1390/8/3
خلاصه: کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت چهارم
اکنون ببينيم با بودن ازدواج دائم چه ضرورتى هست که قانونى به نام قانون ازدواج وقت بوده باشد.آيا ازدواج موقت-به قول نويسندگان «زن روز»-با حيثيت انسانى زن و با روح اعلاميه حقوق بشر منافات دارد؟آيا ازدواج موقت اگر هم لازم بوده است،در دوران کهن لازم بوده است اما زندگى و شرايط و اقتضاى زمان حاضر باآن موافقت ندارد؟
ما اين مطلب را تحت دو عنوان بررسى مى کنيم:
الف.زندگى امروز و ازدواج موقت.
ب.مفاسد و معايب ازدواج موقت.
زندگى امروز و ازدواج موقت
چنانکه قبلا دانستيم ازدواج دائم مسؤوليت و تکليف بيشترى براى زوجين توليدمى کند.به همين دليل پسر يا دخترى را نمى توان يافت که از اول بلوغ طبيعى که تحت فشار غريزه قرار مى گيرد آماده ازدواج دائم باشد.خاصيت عصر جديد اين است که فاصله بلوغ طبيعى را با بلوغ اجتماعى و قدرت تشکيل عائله زيادتر کرده است.اگردر دوران ساده قديم يک پسر بچه در سنين اوايل بلوغ طبيعى از عهده شغلى که تا آخرعمر به عهده او گذاشته مى شد برمى آمد، در دوران جديد ابدا امکان پذير نيست.يک پسر موفق در دوران تحصيل که دبستان و دبيرستان و دانشگاه را بدون تاخير و ردشدن در امتحان آخر سال و يا در کنکور دانشگاه گذرانده باشد،در 25 سالگى فارغ التحصيل مى گردد و از اين به بعد مى تواند درآمدى داشته باشد.قطعا سه چهارسال هم طول مى کشد تا بتواند سر و سامان مختصرى براى خود تهيه کند و آماده ازدواج دائم گردد.همچنين است يک دختر موفق که دوران تحصيل را مى خواهد طى کند.
جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسى
شما اگر امروز يک پسر محصل هجده ساله را که شور جنسى او به اوج خودرسيده است تکليف به ازدواج بکنيد،به شما مى خندند.همچنين است يک دخترمحصل شانزده ساله.عملا ممکن نيست اين طبقه در اين سن زير بار ازدواج دائم بروند و مسؤوليت يک زندگى را-که وظايف زيادى براى آنها نسبت به يکديگر ونسبت به فرزندان آينده شان ايجاد مى کند-بپذيرند.
کداميک؟رهبانيت موقت يا کمونيسم جنسى يا ازدواج موقت؟
از شما مى پرسم:آيا با اين حال،با طبيعت و غريزه چه رفتارى بکنيم؟آيا طبيعت حاضر ست به خاطر اينکه وضع زندگى ما در دنياى امروز اجازه نمى دهد که در سنين شانزده سالگى و هجده سالگى ازدواج کنيم دوران بلوغ را به تاخير بيندازد و تا مافارغ التحصيل نشده ايم غريزه جنسى از سر ما دست بردارد؟
آيا جوانان حاضرند يک دوره «رهبانيت موقت »را طى کنند و خود را سخت تحت فشار و رياضت قرار دهند تا زمانى که امکانات ازدواج دائم پيدا شود؟فرضاجوانى حاضر گردد رهبانيت موقت را بپذيرد،آيا طبيعت حاضر است از ايجادعوارض روانى سهمگين و خطرناکى که در اثر ممانعت از اعمال غريزه جنسى پيدامى شود و روانکاوى امروز از روى آنها پرده برداشته است صرف نظر کند؟
دو راه بيشتر باقى نمى ماند:يا اينکه جوانان را به حال خود رها کنيم و به روى خود نياوريم;به يک پسر اجازه دهيم از صدها دختر کام برگيرد،و به يک دختر اجازه دهيم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندين بار سقط جنين کند،يعنى عملاکمونيسم جنسى را بپذيريم;و چون به پسر و دختر«متساويا»اجازه داده ايم،روح اعلاميه حقوق بشر را از خود شاد کرده ايم، زيرا روح اعلاميه حقوق بشر از نظربسيارى از کوته فکران اين است که زن و مرد اگر بناست به جهنم دره هم سقوط کننددوش به دوش يکديگر و بازو به بازوى هم و بالاخره «متساويا»سقوط کنند.
آيا اينچنين پسران و دخترانى با چنين روابط فراوان و بيحدى در دوران تحصيل،پس از ازدواج دائم مرد زندگى و زن خانواده خواهند بود؟
راه دوم ازدواج موقت و آزاد است.ازدواج موقت در درجه اول زن را محدودمى کند که در آن واحد زوجه دو نفر نباشد.بديهى است که محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نيز خواه ناخواه هست.وقتى که هر زنى به مرد معينى اختصاص پيداکند قهرا هر مردى هم به زن معينى اختصاص پيدا مى کند،مگر آنکه از يک طرف عددبيشترى باشند.بدين ترتيب پسر و دختر دوران تحصيل خود را مى گذرانند بدون آنکه رهبانيت موقت و عوارض آن را تحمل کرده باشند و بدون آنکه در ورطه کمونيسم جنسى افتاده باشند.
ازدواج آزمايشى
اين ضرورت اختصاص به ايام تحصيل ندارد،در شرايط ديگر نيز پيش مى آيد. اصولا ممکن است زن و مردى که خيال دارند با هم به طور دائم ازدواج کنند و نتوانسته اند نسبت به يکديگر اطمينان کامل پيدا کنند،به عنوان ازدواج آزمايشى براى مدت موقتى با هم ازدواج کنند;اگر اطمينان کامل به يکديگر پيدا کردند ادامه مى دهندو اگر نه از هم جدا مى شوند.
من از شما مى پرسم:اينکه اروپاييان وجود يک عده از زنان بدکار را در محل معين از هر شهرى تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضرورى مى دانند براى چيست؟ آيا جز اين است که وجود مردان مجردى را که قادر به ازدواج دائم نيستند خطر بزرگى براى خانواده ها به حساب مى آورند؟
راسل و نظريه ازدواج موقت
برتراند راسل فيلسوف معروف انگليسى در کتاب زناشويى و اخلاق مى گويد:
«…در واقع اگر درست بينديشيم پى مى بريم که فواحش معصوميت کانون خانوادگى و پاکى زنان و دختران ما را حفظ مى کنند.هنگامى که اين عقيده را لکى در بحبوحه عصر ويکتوريا ابراز کرد،اخلاقيون سخت آزرده شدند بى آنکه خودعلت آن را بدانند،اما هرگز نتوانستند خطاى عقيده لکى را به ثبوت رسانند.زبان حال اخلاقيون مزبور با تمام منطقشان اين است که «اگر مردم از تعليمات ما پيروى مى کردند ديگر فحشاء وجود نمى داشت »اما ايشان به خوبى مى دانند که کسى توجه به حرفشان نمى کند».
اين است فرمول فرنگى چاره جويى خطر مردان و زنانى که قادر به ازدواج دائم نيستند و آن بود فرمولى که اسلام پيشنهاد کرده است.آيا اگر اين فرمول فرنگى به کاربسته شود و گروهى زن بدبخت به ايفاى اين وظيفه اجتماعى!اختصاص داده شوند،آن وقت زن به مقام واقعى و حيثيت انسانى خود رسيده است و روح اعلاميه حقوق بشر شاد شده است؟
برتراند راسل رسما در کتاب خود فصلى تحت عنوان ازدواج تجربى باز کرده است.وى مى گويد:
«قاضى ليندزى که ساليان متمادى مامور دادگاه دنور بوده و در اين مقام فرصت مشاهده حقايق زيادى داشته پيشنهاد مى کند که ترتيبى به نام «ازدواج رفاقتى »
داده شود.متاسفانه پست رسمى خود را(در امريکا)از دست داد،زيرا مشاهده شدکه او بيش از ايجاد حس گناهکارى در فکر سعادت جوانان است.براى عزل اوکاتوليکها و فرقه ضد سياه پوستان از بذل مساعى خوددارى نکردند.
پيشنهاد ازدواج رفاقتى را يک محافظه کار خردمند کرده است و منظور از آن ايجادثباتى در روابط جنسى است.ليندزى متوجه شده که اشکال اساسى در ازدواج فقدان پول است.ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالى نيست،بلکه از اين لحاظ است که تامين معيشت از جانب زن برازنده نيست.و به اين ترتيب نتيجه مى گيرد که جوانان بايد مبادرت به ازدواج رفاقتى کنند که از سه لحاظ با ازدواج عادى متفاوت است:اولا منظور از ازدواج توليد نسل نخواهد بود.ثانيا مادام که زن جوان فرزندى نياورده و حامله نشده طلاق با رضايت طرفين ميسر خواهد بود. ثالثا زن در صورت طلاق مستحق کمک خرجى براى خوراک خواهد بود…من هيچ ترديدى در مؤثر بودن پيشنهادات ليندزى ندارم و اگر قانون آن را مى پذيرفت تاثير زيادى در بهبود اخلاق مى کرد.»
آنچه ليندزى و راسل آن را«ازدواج رفاقتى »مى نامند گر چه با ازدواج موقت اسلامى اندک فرقى دارد اما حکايت مى کند که متفکرانى مانند ليندزى و راسل به اين نکته پى برده اند که تنها ازدواج دائم و عادى وافى به همه احتياجات اجتماع نيست.
مشخصات قانون ازدواج موقت و ضرورت وجود آن و عدم کفايت ازدواج دائم به تنهايى براى رفع احتياجات بشرى بالاخص در عصر حاضر،مورد بررسى قرارگرفت.اکنون مى خواهيم به اصطلاح آن طرف سکه را مطالعه کنيم،ببينيم ازدواج موقت چه زيانهايى ممکن است در بر داشته باشد.مقدمتا مى خواهم مطلبى را تذکردهم:
در ميان تمام موضوعات و مسائل و زمينه هاى اظهار نظر که براى بشر وجودداشته و دارد، هيچ موضوع و زمينه اى به اندازه بحث در تاريخ علوم و عقايد و سنن ورسوم و آداب بشرى گنگ و پيچيده نيست و به همين جهت در هيچ موضوعى بشر به اندازه اين موضوعات ياوه نبافته است و اتفاقا در هيچ موضوعى هم به اندازه اين موضوعات شهوت اظهار نظر نداشته است.
از باب مثال اگر کسى اطلاعاتى در فلسفه و عرفان و تصوف و کلام اسلامى داشته باشد و آنگاه پاره اى از نوشته هاى امروز را-که غالبا اقتباس از خارجيها و يا عين گفته هاى آنهاست-خوانده باشد،مى فهمد که من چه مى گويم.مثل اين است که مستشرقين و اتباع و اذنابشان براى اظهار نظر در اين گونه مسائل همه چيز را لازم مى دانند مگر اينکه خود آن مسائل را عميقا بفهمند و بشناسند.
مثلا در اطراف مساله اى که در عرفان اسلامى به نام «وحدت وجود»معروف است چه حرفها که زده نشده است!فقط جاى يک چيز خالى است و آن اينکه وحدت وجود چيست و قهرمانان آن در عرفان اسلامى از قبيل محيى الدين عربى وصدر المتالهين شيرازى چه تصورى از وحدت وجود داشته اند؟
من وقتى که برخى اظهار نظرهاى مندرج در چند شماره مجله زن روز را درباره نکاح منقطع خواندم بى اختيار به ياد مساله وحدت وجود افتادم;ديدم همه حرفها به ميان آمده است جز همان چيزى که روح اين قانون را تشکيل مى دهد و منظورقانونگذار بوده است.
البته اين قانون چون يک «ميراث شرقى »است اين اندازه مورد بى مهرى است واگر يک «تحفه غربى »بود اين طور نبود.قطعا اگر اين قانون از مغرب زمين آمده بودامروز کنفرانسها و سمينارها داده مى شود که منحصر کردن ازدواج به ازدواج دائم باشرايط نيمه دوم قرن بيستم تطبيق نمى کند،نسل امروز زير بار اينهمه قيود ازدواج دائم نمى رود،نسل امروز مى خواهد آزاد باشد و آزاد زندگى کند و جز زير بار ازدواج آزادکه همه قيود و حدودش را شخصا انتخاب و اختيار کرده باشدنمى رود…
و به همين دليل اکنون که اين زمزمه از غرب بلند شده و کسانى امثال برتراندراسل مساله اى تحت عنوان «ازدواج رفاقتى »پيشنهاد مى کنند،پيش بينى مى شود که بيش از آن اندازه که اسلام خواسته استقبال شود و ازدواج دائم را پشت سر بگذارد و مادر آينده مجبور بشويم از ازدواج دائم دفاع و تبليغ کنيم.





نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان