بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,041

بررسي حقوق زنان در اسلام-قسمت بيست و يکم

  1390/7/27
خلاصه: مقدمه مبانى حقوق زن در اسلام انسان شناسى ابعاد وجودى انسان بعد انسانى بُعدِ الهي حيطه حيات انسان ابعاد وجودي زن اشتراک زن و مرد در هويت انسانى استقلال زنان در تحصيل علم استقلال اقتصادى زنان استقلال اجتماعى، سياسى زنان پيشتاز در صحنه سياست زنان و حق نظارت عمومى بر حکومت سوده همدانى نمونه اى از زنان در اين عرصه تفاوت هاى ساختارى زن و مرد تفاوت طبيعى و ساختگى جايگاه و حقوق زن در قرآن حقوق زن در عصر نبوي فلسفه خاص اسلام درباره حقوق خانوادگي مقام زن در جهان بيني اسلامي نگاهي به شخصيت و حقوق زن در اسلام و ساير ملل حقوق زنان نمونه هايي از برخورد ملتها با زن زن در نگاه پيروان اديان ديدگاه زن از منظر اسلام وضعيت نظام حقوق زن در غرب وضعيت نظام حقوق زن در اسلام اشتراکات زن و مرد مقايسه نظام حقوق زن در اسلام و غرب براساس نگرش سيستمي جانبداري فراتر روايات از حقوق زن آفرينش زن از نگاه قرآن مالکيت زنان در قرآن دامنه حقوق زن مقام انساني زن از نظر قران نقش زنان در توسعه حقوق زنان در قانون اساسي مروري بر پيشينه ي حقوق سياسي زنان در ايران ـ انقلاب مشروطيت دودمان پهلوي پهلوي اول پهلوي دوّم آزادي هاي سياسي بررسي حقوق و مسؤوليت‌هاي اجتماعي زنان در اسلام شخصيت حقوقي مستقل زنان اصول و اهداف جنبش اجتماعي زنان ( فمنيسم) در قرن حاضر دستاوردهاي مثبت جنبش اجتماعي زنان در جهان نتيجه گيري منابع و مآخذ
در قرن نوزدهم افکار تازه اي در زمينه حقوق انسانها در مسائل اقتصادي و اجتماعي و سياسي پيدا شد و تحولات ديگري رخ داد که منتهي به ظهور سوسياليزم و لزوم و لزوم تخصيص منافع به طبقات زحمتکش و انتقال حکومت از طبقه ي سرمايه دار به مدافعان طبقه ي کاگر گرديد.
تا اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، آنچه درباره حقوق انسان ها گفتگو شده و يا عملاً اقدامي صورت گرفته مربوط است به حقوق ملتها در برابر دولت ها و يا حقوق طبقه ي کاگر و زحمتکش در برابر طبقه ي کارفرما و ارباب. در قرن بيستم مسئله «حقوق زن» در برابر «حقوق مرد» مطرح شد و براي اوليت بار در اعلاميه ي جهاني حقوق بشر که پس از جنگ جهاني دوم در سال 1938 ميلادي از طرف سازمان ملل متحد منتشر گشت تساوي حقوق زن و مرد صريحاً اعلام شد.
در همه نهضتهاي اجتماعي غرب، از قرن هفدهم تا قرن حاضر، محور اصلي دو چيز بوده «آزادي» و «تساوي» و نظر به اينکه نهضت حقوق زن در غرب، دنباله ي ساير نهضت ها بود، و بعلاوه تاريخ حقوق زن در اروپا از نظر آزادي ها و برابري ها فوق العاده مرارتبار بود، در اين مورد نيز، جز درباره «آزادي» و «تساوي» سخن نرفت.
پيشگامان اين نهضت، آزادي زن و متساوي حقوق او با مرد مکمل و متصم نهضت حقوق بشر که از قرن هفدهم عنوان شده بود دانستند و مدعي شدند که بدون تأمين آزادي زن و تساوي حقوق او با مرد سخن از آزادي و حقوق بشر بي معني است، و بعلاوه، همه ي مشکلات خانوادگي ناشي از عدم آزادي زن و عدم تساوي حقوق او با مرد است و با تأمين اين جهت، مشکلات خانوادگي يک جا حل مي شود.
آنچه اذهان را به خود معطوف ساخته بود همان تعميم اصل آزادي و اصل تساوي در مورد زنان نسبت به مردان بود. به عبارت ديگر: در مورد حقوق زن نيز تنها موضوع بحث «حقوق طبيعي و فطري و غير قابل سلب بشر» بود و بس. همه ي سخن مادر اطراف اين يک مطلب دور زد که زن با مرد در انسانيت شريک است و يک انسان تمام عيار است. پس بايد از حقوق فطري و غير قابل ساب بشر، مانند مرد، و برابر با او برخوردار شود.
زن از آن جهت که انسان است مانند هر انسان ديگر آزاد آفريده شده است و از حقوق مساوي بهرمند است، ولي زن انساني است با چگونگي هاي خاص و مورد انساني است با چکونگي هاي ديگر، زن و مرد در انسانيت «برابرند» ولي دو گونه انسانند، با دو گونه خصلتها و دوگونه روانشناسي . و اين اختلاف ناشي از عوامل جغرافيايي و يا تاريخي و اجتماعي نيست، بلکه طرح آن در متن آفرينش ريخته شده. طبيعت از اين دو گونگيها هدف داشته است و هرگونه عملي بر ضد طبيعت و فطرت عوارض نا مطلوبي به بار مي آورد. ما همانطور که آزادي و برابري انسان ها- و از آن جمله زن و مرد- را از طبيعت الهام گرفته اين، درس «يک گونگي» حقوق زن و مرد را بايد از طبيعت الهام بگيريم.
شک نيست که قرن ما يک سلسله بدبختي ها را از زن گرفت، ولي سخن در اين است که يک سلسله بدبختي هاي ديگر براي او ارمغان آورد. چرا؟ آيا زن محکوم است به يکي از اين دو بدبختي و جبراً بايد يکي را انتخاب کند؟ يا هيچ مانعي ندارد که هم بدبختي هاي قديم خود را طرد کند و هم بدبختي هاي جديد را ؟
حقيقت اينست که هيچ جبري وجود ندارد، بدبختي هاي قديم غالباً معلوم اين جهت بود که انسان بودن زن به فراموشي سپرده شده بود و بدبختي هاي جديد از آن است که عمداً يا سهواً زن بودن و موقع طبيعي و فطريش، رسالتش، تقاضاهاي غريزيش استعداد هاي ويژه اش، به فراموشي سپرده شده است
عجب اين است که هنگامي که از اختلاف فطري و طبيعي زن و مرد سخن مي رود ، گروهي آنرا به عنوان نقص زن و مرد و بالاخره چيزي که موجب يک سلسله برخوردها براي فرد و يک سلسله برخوردهاي براي فرد و يک سلسله محروميت ها براي زن است تلقي مي کنند ، غافل از اينکه نقص و کمال مطرح نيست ، دستگاه آفرينش نخواسته يکي را کامل و ديگري را ناقص ، يکي را برخوردار و ديگري را محروم و مجنون بيافريند. اين گرو ، پس از اين تلقي منطقي و حکيمانه ! مي گويد بسيار خوب حالا که در طبيعت چنين ظلمي بر زن شده و ضعيف و ناقص آفريده شده آيا ما هم بايد مزيد بر علت شويم و ظلمي بر ظلم بيافرينيم؟ آيا اگر وضع طبيعي زن را به فراموشي بسپاريم انساني بر عمل نکرده ايم.
اتفاقاً قضيه بر عکس است ، عدم توجه به وضع طبيعي و فطري زن موجب ايمال شدن حقوق او مي گردد. قرآن کريم ، به اتفاق دوست و دشمن ، احيا کننده ي حقوق زن است. مخالفان ، لااقل اين اندازه اعتراف دارند که قرآن در عصر توولش گام هاي بلندي به سوء زن و حقوق انساني او برداشت. ولي قرآن هرگونه نام احياي زن به عنوان انسان و شريک مرد را به فراموشي نسپرد. به عبارت ديگر ، قرآن زن در قرآن همان زن در طبيعت است . اين دو کتاب بزرگ الهي – يکي تکويني و ديگري تدويني – با يکديگر منطبق اند.
در اين سلسله مطالعات اگر کتر مفيد و تازه اي صورت گرفته باشد توضيح اين انطباق و هماهنگي است.
اسلام بزرگترين خدمت را مسبت به جنس زن انجام داد. خدمت انسان به زن تنها در ناحيه سلب اختيار داري مطلق پدران نبود. بطور کلي به او حيرت داد ، شخصيت داد ، استقلال فکر و نظر داد ، حقوق طبيعي او را به رسميت شناخت. اما گامي که اسلام در طريق حقوق زن برداشت با آنچه در غرب زمين مي گذرد و ديگران از آن ها تقليد مي کنند دو تفاوت اساسي داد. اول ناحيه ي روانشاسي زن و مرد: اسلام در اين زمينه اعجاز کرده است.
تفاوت دوم در اينست که اسلام در عين آنکه زنان را بحقوق انسانيشان آشنا کرد و به آن ها شخصيت و حريت و استقلال داد. هرگز آن ها را به قصد تمرد و عصيان و طغيان و بدبيني نسبت به جنس مرد و زن مرد وادار نکرد.




پژوهشگر:حديثه بشين





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان