بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,212

نقد نگارشي يک راي-قسمت سيزدهم

  1390/7/27
خلاصه: نقد نگارشي يک راي-قسمت سيزدهم بنابر آن بود که در هر شماره اين مجله يکي از آراي محاکم را ( چه تالي و چه عالي) مورد بررسي قرار دهيم که تا کنون به همين گونه کار را دنبال کرده ايم اما از آن جا که فرهنگ مکتب قضايي تنها در رأي قرار خلاصه نمي شود و بسياري از نوشته ها در حاشيه کار به نگارشي در مي آيد که نمي بايد از نگاه نقد دور بمانند مانند آگهي هاي احضار و ابلاغ که با امضاي قاضي پراکنده مي شود و بيشتر البته مجال انتشار در جرايد را هم پيدا مي کنند. در اين قسمت چهار فقره آگهي احضار را که در کنار هم و در يکي از روزنامه ها چاپ شده اند بازنويسي مي کنيم و سپس به نقد نگارشي آنها خواهيم پرداخت:
1- آگهي احضار متهم

به موجب پرونده کلاسه... در شعبه... بازپرسي دادسراي عمومي وانقلاب... آقاي... تبعه ايران باتهام خريد و فروش غير قانوني کوپنهاي کالاهاي اساس تحت تعقيب کيفري ميباشد که بعلت مجهول المکان بودن متهم طبق ماده 115 قانون آيين دادرسي کيفري مراتب يک نوبت در يکي از جرايد کثيرالانتشار آگهي مي شود که نامبرده ظرف يکماه از تاريخ انتشار آگهي در اين بازرسي / جهت تحقيق و دفاع از اتهام انتسابي به خود حاضر شود در صورت عدم حضور اتخاذ تصميم خواهد شد. م الف /10467

بازپرس...

2- آگهي احضار و ابلاغ

دراجراي ماده 115 قانون آئين دادرسي کيفري دادگاههاي عمومي و انقلاب درامور کيفري و آئين نامه مربوط به آقاي... فرزند... فعلا مجهول المکان ابلاغ ميگردد که پرونده بکلاسه... باتهام خيانت در امانت تشکيل شده ظرف مدت يکماه ازتاريخ انتشار آگهي در اين شعبه 6 دادياري حاضر و از خود دفاع نمايد والا عدم حضور موجب اتخاذ تصميم قانوني خواهد گرديد. م الف /10469

داديار ...

3-آگهي احضار متهم

بدينوسيله طبق ماده 115 قانون آئين دادرسي کيفري بمتهم مجهول المکان آقاي... فرزند ... که باتهام رباخواري و خيانت در امانت در پرونده کلاسه ... شعبه ... دادسراي عمومي ... تحت تعقيب مي باشد مراتب طي يک نوبت در يک از جرايد کثير الانتشار بوي ابلاغ مي گردد تا در وقت رسيدگي که براي روز يکشنبه مورخ 9/11/83 ساعت 30/10 تعيين گرديده در اين دادسرا حضور يافته و از خود دفاع نمايد و در صورت عدم حضور يا عدم ارسال لايحه دفاعيه و يا عدم معرفي وکيل، دادسرا در حقوق الناس و حقوق عمومي به صورت غيابي اقدام به رسيدگي تحقيقاتي نموده و رأي مقتضي صادر بديهي است تاريخ انتشار آگهي تا موعد مقرر کمتر از يک ماه نباشد. م الف/ 97142

داديار...

4-آگهي احضار متهم به جلسه رسيدگي

به موجب پرونده کلاسه... آقاي... باتهام نگهداري و پرداندن کبوتر تحت تعقيب کيفري ايندادگاه قرارگفته و بدليل عدم دسترسي به ايشان وقت رسيدگي براي ساعت 30/9 مورخ 24/2/84 تعيين و به تجويز ماده 115 قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور کيفري براي يکنوبت آگهي مي گردد تا درموعد مقرر جهت رسيدگي باتهام خويش در دادگاه حضور يابند بديهي است در صورت عدم حضور غيابا رسيدگي خواهد شد. م الف / 10464

مدير دفتر...

ملاحظه مي فرمائيد که در يک روزنامه چهار آگهي احضار متهم چاپ شده است آن هم از جانب سه مقام قضايي در سمتهاي گوناگون يعني داديار، بازپرس و دادگاه و در واقع طبقات قضايي احضار کننده اشخاص همينها هستند اما ضمن اين که هيچ کدام از آگهيها شباهتي به آن ديگران ندارد بر تمام اين چهار فقره آگهي ايرادهايي وارد است که از جنبه نگارشي و حقوقي سراوار چشم پوشي نيست.

در آگهي شماره 1:

الف - شيوه نگارشي اين عبارتها »بموجب، بعلت، يکماه ميباشد، باتهام و آئين ، لحاظ پيوسته نويسي و آوردن همزه در واژه فارسي غلط است.

ب- ذکر تبعه ايران در آراء و آگهيها با وصف اين که 99درصد اشخاصي که وارد سيستم کيفري مي شوند ايراني هستند به کلي بي مورد مي نمايد بويژه، نامي که در آگهي ذکر شده نمي تواند به ضرر خارجي وابسته باشد.

ج - آوردن صفت غير قانوني براي خريدو فروش يکسره بي مورد است چرا که خريد و فروش کوپن بر قانوني و غير قانوني تقسيم نشده است وانگهي اگر عمل احضار شونده قانوني بوده باشد موجبي براي احضار او وجود نخواهد داشت .

د- به نظر مي رسد که ذکر ماده مستند براي آگهي و قيد يک نوبت ، درآگهي که بيشتر طريقت قضايي و آئيني دارد زايد باشد همچنين است قيد « جرايد کثير الانتشار» که ربطي بر متهم ندارد وانگهي ماده قانوني فرقي بين روزنامه محلي و کثير الانتشار قايل نشده است.

هـ - اين که در آگهي مي نويسند ظرف يک ماه حاضر شود بيشتر مسامحه در تعبير است تا تعيين تکليف براي متهم يعني تا آنجا که به متهم ارتباط دارد او با ايراد آگهي بايد خود را به مرجع قضايي معرفي کند چه يک ماه بعد از آگهي و چه بيشتراز يک ماه اما دراين ميان قانونگذار براي رعايت جانب احضار شونده قدغن کرده است که وقت دادرسي در فاصله کمتر از يک ماه تعيين شود حال اگردادگاهي ششماه پس از نشر آگهي وقت دادرسي بگذارد نه تنها خلافي مرتکب نشده است که مستحسن هم هست با اين وصف آيا متهم حتما بايد ظرف يک ماه خود را معرفي کند؟ چرا؟

و - عبارت جهت تحقيق و دفاع حاضر شود ، لف و نشر ناتمامي است که مخل فصاحت به حساب مي آيد زيرا تحقيق به بازپرسي برمي گردد و دفاع به متهم پس نمي تواند هر دو به متهم برگردد اگر در آگهي به جاي جمله بلند « جهت تحقيق و دفاع از اتهام انتسابي به خود» عبارت کوتاه « براي دفاع از اتهام » آورده مي شد بسيار بهتر مي بود

ز- عبارت : « در صورت عدم حضور اتخاذ تصميم خواهدشد » به جاي تصميم اتخاذ خواهد شد غلط است.

در آگهي شماره 2 نيز تقريبا همان ايرادهاي ياد شده درآگهي قبلي وجود دارد جز آن که چند نکته بر سر مي دارد:

الف - ذکر اين که « دراين شعبه 6 دادياري» متضمن حشو است چه يا بايد نوشت در اين شعبه يا بايد نوشت در شعبه 6 ...

ب- دفاع نمودن غلط است ، درست آن دفاع کردن است و اضافه مي نمايد آميختن وظائف مستفات نمودن و کردن از فرط رواج موهم درستي استعمال شده است اما فرهيختگان نمي بايد که درچرخه کثرت استعمال جانب فصاحت را بگذراند.

ج - عبارت «والا عدم حضور» با همين غلظت و غرابت به جاي عبارت ساده «اگر نه» بسيار جا مي نمايد.

در آگهي شماره 3 نيز همان ايرادهاي پيش گفته وجود دارد و علاوه برآنها: الف در نگارش واژه ها و ترکيبهاي « بدينوسيله، بمتهم، باتهام، ميباشد، بسوي ، ميگردد» به لحاظ پيوسته نويسي مرتکب اشتباه شده است . ب- تکرار واژه ناسره عدم در ترکيبهاي عدم حضور عدم ارسال و عدم معرفي بسيار دل آزار شده است و اي کاش مي شد عدم را ازنگارش فارسي يکسره برداشت. ج - عبارت « رأي مقتضي صادر» ابتر و ناتمام رها شده است و در بقيه جمله نيز فعلي که به دلالت فعل مخذوف را جبران کند وجود ندارد. د- قيد عبارت « تاريخ انتشار آگهي تا موعد مقرر کمتر از يک ماه نباشد» که عبارتي ارشادي براي قاضي است، در آگهي احضار کودکانه و عوامانه مي نمايد. هـ - عبارت «رسيدگي تحقيقاتي» وجاهت ادبي و حتي قانوني ندارد اين عبارت مي تواند جوازي باشد براي ترکيبهاي ديگري مثل «رسيدگي تعقيباتي» و «رسيدگي تعيين مجازاتي!» و- صدور رأي در شأن دادگاه است و به طور سنتي منصرف از اعم بودن رأي آن چه به داديار و بازپرس نسبت داده مي شود قرار است . پس قيد « رأي مقتضي ...» مي بايست به « قرار...» جاي مي سپرد.

در آگهي شماره 4 که از سوي دادگاه عمومي منتشر شده است همان ايرادها ديده مي شود واين چند نکته را هم بر سري دارد.

الف - در عبارت «بدليل دسترسي به ايشان وقت رسيدگي تعيين ....» چند ايراد وجود دارد، نخست اين که تعيين وقت دادرسي نمي تواند دليلي به عنوان عدم دسترسي به متهم داشته باشد چرا که در فرض دسترسي به متهم نيز دادگاه وقت دادرسي را تعيين مي کرد . دو ديگر آن که استفاده از واژه ايشان براي متهم واحد درست نيست و به دليل آن که ضمير راجع به فرد او است نه ايشان و از طرفي رعايت احترام به فرد و آوردن ضمير جمع براي او در متن رسمي جايي ندارد و سرانجام ايرادهاي نگارشي هم دراين عبارت هست که واضح است . ب- اگر به جاي واژه «مورخ» از واژه «روز» استفاده مي شد البته عبارت هم زيبا و هم فارسي مي شد اما درحکمه مورخ يا مورخه حرفهاي بسياري وجود دارد که حتي درستي کاربرد آن رامورد ترديد قرارمي دهد . ج - عبارت محترمانه «حضور يابند» به جاي حاضر شود جايي در متن رسمي و جدي ندارد به دليل آن چه در بالا يادآوي شد.

د- وايراد اصلي بر اگهي دادگاه عمومي آن است که آگهي را به جاي رئيس يا دادرس دادگاه مدير دفتر امضاء کرده است و نياز بر توضيح نيست که مديردفتر هيچ نقشي در احضار اشخاص ندارد، اما دادگاهها و صاحب منصبان دادسرا به هردليلي اين نکته را از ياد مي برند و جالب آن که چندي پيش در جريان يک باصطلاح جرم مطبوعاتي براي صاحب اين قلم اخطاريه اي تنظيم و فرستاده شده بود که در آن نتيجه عدم حضور، جلب قيد شده بود و کسي که اخطاريه را امضاء کرده بود، منشي دادگاه بود و نه قاضي دادگاه!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

نقدي بر نقد استاد

پس از مطالعه و بررسي چند شماره از (نقد نگارشي يک رأي) به عنوان يک خواننده لازم دانستم بر نقد نويسنده اديب و خوش ذوق که به نگارش صحيح آراء محاکم همت گماشته و همواره به تصحيح غلطهاي نگارشي پرداخته است؛ متواضعانه نقدي را وارد کنم. اين نقد مربوط به نقد نگارشي يک رأي در شماره 29 مي باشد که به ترتيب غلطهاي آن به شرح زيرتصحيح مي شود:

1- علي القاعده ـــــ اين کلمه مرکب که عربي است بهتر است در جملات فارسي «بطور معمول» استفاده شود و اين در حالي است که نويسنده و استاد ارجمند همواره از بکار بردن کلمات عربي در متون فارسي بر حذر مي دارند.

2- در جمله ديگر آمده است:«ديوان کشور و بويژه انجمن عمومي آن از بلندترين چکادهاي سلسله مراتب قضايي کشور به شمار است...»

در اين جمله چند غلط به نظر مي رسد. نخست آنکه: ديوان کشور صحيح نيست بلکه ديوان عالي کشور صحيح است .

دوم اينکه: در اين ديوان انجمني بنام انجمن عمومي وجود ندارد بلکه هيئت عمومي وجود دارد.

سوم اينکه: کلمه «چکاد» براي خوانندگان خيلي مفهوم و آشنا نيست و بهتر است حذف و يا به کلمه اي ديگر تبديل شود مثل اينکه بنويسم «بلندترين و عالي ترين مراتب قضايي کشور و يا بلندترين مراتب قضايي کشور.»

چهارم اينکه: فعل « به شمار است » غلط است و « به شمار مي رود » صحيح است و بايد گفت از مراتب قضايي کشور به شمار مي رود.

با اين حساب جمله بالا اينطور تصحيح مي شود: ديوان عالي کشور بويژه هيأت عمومي آن از عالي ترين سلسله مراتب قضايي کشور به شمار مي رود يا « از عالي ترين سلسله مراتب قضايي کشور است.»

3- در جمله ... « يا بواقع چنان است که بايد انتظار آن را داشت ...» در اين جمله « بواقع » نبايد سرهم نوشته شود و بايد نوشت « به واقع » و همچنين جمله « بايد انتظار آن را داشت » بايد نوشته شود « بايد آن را انتظار داشت » چرا که « انتظار داشتن » فعلي است مرکب و نبايد ميان دو کلمه « انتظار» و « داشتن » فاصله افتد.

4- « پيش از آني که به اين پرسش پاسخي داده باشم رأي ... را با هم نگاه خواهيم کرد.»

- در اين جمله کلمه ( آني) غلط است و بايد نوشت « پيش از آن که » چرا که کلمه (آني) به معناي فوري است و (آن) نيز اسم اشاره است.

- « پاسخي داده باشم » بهتر است نوشته شود « پاسخي بدهم يا بدهيم » چرا که استفاده از فعل مجهول در اين اينجا غلط است و بايد فعل معلوم بکار رود و بايد نوشت «پاسخي بدهيم.»

- در پايان اين جمله، نويسنده محترم نوشته است که «رأي را باهم نگاه خواهيم کرد » که بهتر است نوشته شود «با هم نگاه مي کنيم يا مرور مي کنيم» چرا که فعل «نگاه خواهيم کرد » براي آينده دور بکار مي رود.نه اينکه آنچيزي را که همين الان مي نگريم به آينده دور نسبت دهيم.

باتوجه به مطالب بالا بهتر است جمله به اين صورت تصحيح شود:

پيش از آنکه به اين پرسش پاسخ دهيم رأي شماره ... اين هيئت را مرور مي کنيم...

- در قسمتي ديگر از متن نويسنده آمده است...« نظمي استوار بر آن حاکم باشد و در مجموع اثري به حساب آيد درخشان و ذخيره کننده و رشک انگيز.»

در اين جمله بهتر است نوشته شود « نظمي استوار بر آن حاکم باشد و در مجموع اثري درخشان و ذخيره کننده و رشک برانگيز به حساب آيد.» چرا که اولا: رشک انگيز غلط است و رشک برانگيز صحيح است. دوم : اينکه بهتر است جمله با فعل تمام شود.




نويسنده:محمدرضا خسروي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان