بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,099

حجيت ذاتى بناهاى عقلايى و تأثير آن در فقه و اصول-قسمت چهارم

  1390/7/26
خلاصه: حجيت ذاتى بناهاى عقلايى و تأثير آن در فقه و اصول-قسمت چهارم
تحليل و بررسى
اين قول با تناقض هاى آشکارى روبه روست که به برخى از آنها اشاره مى کنيم:
ييکم: يکى از مسائل بسيار مهم و راه گشا, سخن از منشأ پيدايش سيره عقلاست. اين بحث در اين نظريه به شدت مورد غفلت قرار گرفته است و تعبيراتى نظير (صدوراً تلقائياً غير معلل)25 بر آن گواه است. در نقد نظريه مذکور, اين پرسش مطرح مى شود که اگر سيره عقلا بدون مبناى عقلانى است و جهت کشفى در آن نيست و بدون جهت خاص از جانب عقلا صادر مى شود, چرا در ميان تمام انسان ها با وجود اختلاف هاى بسيار زياد در آداب و رسوم و تفکر و انديشه و آئين, شاهد چنين توافق نانوشته اى هستيم؟ چرا آنچه که آن را سيره عقلا مى ناميم, مانند ساير عرف ها, منطقه اى و قومى نيست و گذر زمان به راحتى آن را دچار اندراس و کهنگى نمى کند؟ آيا همه اينها نشانگر آن نيست که سيره هاى عقلايى از امرى فراتر از قرارداد و اتفاق تبعيت مى کند و در واقع به سنت هاى حقيقى مکنون در عالم گره خورده است؟
جاى بسى شگفتى است که علماى اصولى با همه نزديکى به اين نکته و اقرار به اينکه سيره مايه قوام نظام اجتماع است, باز هم به عنصر عقلانى بودن سيره توجه نکرده اند.
شهيد صدر در بحث از اثبات استمرار سيره تا زمان معصوم با تکيه بر وضع موجود آن, مى کوشد تا اثبات کند که سيره منحصراً از عوامل فطرى و ذائقه هاى نوعى ريشه نمى گيرد و مسائل قومى و عادت هاى اجتماعى در آن شرکت دارند:
الطريق الأول: ان نستدل على ماضى السيرة العقلائية بواقعها المعاصر لنا, و هذا الاستدلال يقوم علي… کون السيرة العقلائية معبرة ـ بوصفها عقلائية ـ عن نکات فطرية و سليقة نوعه و هى مشترکة بين العقلاء فى کل زمان.
و لکن الصحيح عدم صحة هذا الاستدلال, إذ… ان السلوک العقلائى ليس منبثقاً دائماً عن نکات فطرية مشترکة, بل يتأثر بالظروف و البيئة و المرتکزات الثقافية إلى غير ذلک من العوامل المتغيرة, فلا يمکن ان يعتبر الواقع المعاصر للسيرة دليلاً على ماضيها البعيد;26
روش اول: اينکه براساس وضع موجود بر گذشته سيره استدلال کنيم و اين استدلال متوقف است بر اينکه سيرة عقلايى با وصف عقلايى بودن آن, از نکات فطرى و سلايق نوعى مشترک در ميان عقلاى تمام زمان ها ريشه مى گيرد.
و لکن اين استدلال درست نيست; زيرا سلوک عقلايى هميشه از نکات فطرى مشترک به وجود نمى آيد, بلکه تحت تأثير ظروف و محيط و باورهاى جمعى و ساير عوامل متغير قرار مى گيرد. پس ممکن نيست که وضع موجود سيره دليلى بر وضع آن در زمان گذشته باشد.
پاسخ شهيد صدر, دچار تناقض است; زيرا فرض عموميت سيره, تأثر از عوامل محيطى و متغير را برنمى تابد; چرا که اگر بنا باشد عوامل محيطى در پيدايش و تغيير آن مؤثر واقع شوند, حتى در يک دوره زمانى نيز بايد شاهد عرف هاى مختلف باشيم, نه سيره مشترک در ميان تمام انسان ها.
دوم: تصريح علماى مذکور به ضرورت سيره هاى عقلاييِ به کار رفته در فقه و اصول, براى بقاى نظام اجتماعى و رشد و بالندگى آن است و چنانچه اين سيره ها از ميان برداشته شود, زندگى بشر مختل شده و به بن بست مى رسد. تنها به برخى از اين تعبيرها اشاره مى کنيم:
ـ أن ّ الأمارات المتداولة على ألسنة أصحابنا المحقّقين کلّها من الأمارات العقلائيّة التى يعمل بها العقلاء فى معاملاتهم و سياساتهم و جميع أمورهم بحيث لو ردع الشارع عن العمل بها لاختل نظام المجتمع و وقفت رحى الحياة الاجتماعية;27
بى شک اماراتى که در زبان اصحاب محقق ما رواج دارد, همه از امارات عقلائيه اى هستند که عقلا به آنها در معاملات و سياست ها و تمام امورشان عمل مى کنند. به گونه اى که اگر شارع از عمل به آن منع کند, نظام مجتمع از هم پاشيده و چرخ زندگى اجتماعى از حرکت باز مى ايستد.
ـ إن الموارد التى يستکشف منها حال العقلاء فى أمور معادهم و معاشهم من اکتفائهم بالظن فى السلامة إنما هو بواسطة انسداد طرق العلم لهم بحيث لو اقتصروا على المنافع المعلومة و المضار المعلومة لزم اختلال نظامهم;28
همانا از مواردى که حال عقلا در اکتفا به ظن در امور مربوط به معاد و معاش شان استفاده مى شود که عمل به ظن تنها به خاطر انسداد طرق علمى براى آنهاست. به گونه اى که اگر به منافع و مضار قطعى اکتفا کنند, نظام زندگى شان مختل مى شود.
ـ و على هذه السيرة العملية قامت معايش الناس و انتظمت حياة البشر ولولاها لاختل نظامهم الاجتماعى و لسادهم الاضطراب لقلة ما يوجب العلم القطعى من الأخبار المتعارفة سنداً و متناً;29
و بر اين سيرة عمليه زندگى مردم برپا شده و زندگى بشر نظم يافته است و اگر آن نبود, زندگى اجتماعى شان از هم پاشيده شده و بى قرار مى شد, به خاطر ناچيزبودن اخبارى که از نظر سند و متن موجب قطع شوند.
بنابراين اگر ما پذيرفته ايم که امارات شرعى موجب انتظام زندگى و قوام آن هستند و بدون اين سيره ها زندگى بشرى از هم مى پاشد و شارع هيچ گاه راضى به چنين اتفاقى نيست, چگونه مى توان سيره عقلا را امرى تلقائى و بدون استناد به حقايق خارجى دانست؟ يا حجيت آن را منوط به اذن شارع دانست. با وجود اقرار به اينکه مخالفت با آن حتى براى شارع ممکن نيست! کما اينکه ايشان با اذعان به ضرورت رجوع به قول لغوى, به جهت محذور عدم اثبات تقرير آن توسط معصوم, نتوانسته اند به استقرار سيره در مراجعه به قول لغوى استناد کنند; مثلاً مرحوم مظفر در جواب کسانى که براى اثبات حجيت آن به سيره عقلا استناد کرده اند, چنين جواب مى دهد که ملخص آن از اين قرار است:
موافقت شارع با صرف عدم ردع ثابت نمى شود. بلکه با يکى از سه روش زير بايد اثبات شود, يا شارع بايد خود متحد المسلک با ايشان باشد, مانند عمل به خبر واحد و ظواهر, يا بايد اين سيره توسط عقلا در امور مرتبط با شرع در زمان وى جارى باشد تا از سکوت وى رضايت فهميده شود و در غير اين دو صورت بايد دليل قطعى ديگرى بر رضاى شارع اقامه شود وگرنه حجيت سيره در رجوع به قول لغوى ثابت نمى شود.30
کما اينکه برخى نيز نظير آن را در بحث تقليد مطرح ساخته اند:
فرجوع الجاهل فى هذه الأعصار إلى علماء الدين و ان کان فطرياً و لا طريق لهم بها الا ذلک لکن هذا البناء ما لم يکن مشفوعاً بالإمضاء, و هذا الارتکاز ما لم يصر ممضى من الشارع لا يجوز العمل على طبقه و لا يکون حجة بين العبد و المولى, و مجرد ارتکازية رجوع کل ذى صنعة إلى أصحاب الصنائع و کل جاهل إلى العالم لا يوجب الحجية إذا لم يتصل بزمان الشارع حتى يکشف الإمضاء;31
پس رجوع جاهل در اين زمان ها به علماى دين, گرچه فطرى است و راه ديگرى براى دست يابى به دين برايشان متصور نيست, لکن اين بنا مادامى که به امضاى شارع نرسيده باشد, عمل به آن جايز نيست و حجت ميان بنده و مولا نخواهد بود و صرف ارتکازى بودن رجوع هر صاحب صنعتى به اصحاب صنايع و هر جاهلى به عالم, اگر متصل به زمان شارع نباشد تا امضاى شارع فهميده شود, موجب حجيت نمى شود.
به عبارتى با پذيرش اينکه عقلا در اخذ دين چاره اى جز مراجعه به علما ندارند, باز هم اصرار مى شود که حجيت اين سيره منوط به اذن امام است. در حالى که امام نيز نمى تواند با امرى که ضرورى دريافت دين مردم است مخالفت بورزد و موجبات اختلال نظام دينى ايشان را فراهم سازد. به همين منظور علامه طباطبايى مى نويسد:
ثم انک عرفت فى بحث الوضع ان اعتبار الوضع و الدلالة اللفظية ما يقتضى به الفطرة الإنسانية و نظام الاجتماع فهو ما بنى عليه العقلاء و لا معنى للردع عنه;32
در بحث وضع دانستى که اعتبار وضع و دلالت لفظى چيزى است که فطرت انسانى و نظام اجتماعى آن را مى طلبد, پس آن چيزى است که سيرة عقلا بر آن است و منع کردن از آن معنا ندارد.
سوم: تعبير برخى از اصوليان از آن به فطريات العقول است; مثل اينکه سيره عقلا در تقليد جاهل از عالم را فطريات العقول مى شمارند (فانه من فطريات العقول). 33
اين شگفتى زمانى فزونى مى يابد که توجه داشته باشيم که (فطريات العقول) قدر متيقن از عقل حجت است و نشانگر بداهت و وضوح گرايش انسان ها به امر عقلايى است.
چهارم: علماى اصول در اغلب موارد, سيره عقلا را به همراه قيد (بما هم عقلا) مى آورند و با اين قيد, امورى نظير (بما هم عاطفيون)34 و يا (بما هم معتادون)35 و يا (بما هم متشرعه) را خارج مى کنند, وگرنه اين قيد هيچ لزومى ندارد. در حالى که با مراجعه به موارد استعمال سيره عقلا, روشن خواهد شد که ايشان اغلب اين قيد را همراه سيره ذکر مى کنند. سؤال اين است که اگر سيره عقلا, تلقائى و بدون هيچ نوع پشتوانه عقلانى است, چرا بايد قيد عقلايى بدان اضافه شود؟ اگر سيره نيازمند تقرير شارع است, چه نيازى به اين قيد است؟ و اگر عقلا عملى را (بما هم معتادون يا عاطفيون) انجام دهند و شارع با آن مخالفت نکند, آيا حجت نخواهد بود؟
برخى از استعمالات سيره نزد علماى مذکور از اين قرار است:
ـ و اعتبار هذه السيرة منوط بالإمضاء. و البناء يطلق أيضاً على استقرار العقلاء بما هم عقلاء على أمر شرعى کبنائهم على اعتبار الخبر الموثوق الصدور. 36
ـ تحقق البناء من العقلاء بما هم عقلاء واقعون فى ظرف الاجتماع و طريق الاستکمال فلا يخالفه إنسان بالفطرة. 37
ـ من غير اختصاص هذا البناء بقوم دون قوم, و کانت طريقة جميع المسلمين بما هم عقلاء من عهد رئيسهم إلى عصرنا الاتکال بخبر الثقة فى جميع أمورهم. 38
بنابراين جا دارد اين سؤال تکرار شود که اگر سيره عقلا در ذات خود کشفى ندارد و بدون جهت گيرى خاصى از جانب عقلا صادر مى شود, چرا بايد مشروط به قيد (بما هم عقلا) باشد و آيا غير از اين است که اين قيد منشأ سيره را بيان مى کند؟ يعنى عمل عقلا به خبر ثقه, به خاطر اينکه متشرع هستند, يا تحت تأثير عواطف اند نيست, بلکه به اين دليل است که عاقل اند! اين مطلب زمانى چالش برانگيز مى شود که به تعريف حسن و قبح عقلى توجه کنيم:
أن العدلية إذ يقولون بالحسن و القبح العقليين يريدون أن الحسن و القبح من الآراء المحمودة و القضايا المشهورة المعدودة من التأديبات الصلاحية و هى التى تطابقت عليها آراء العقلاء بما هم عقلاء;39
عدليه زمانى که از حسن و قبح عقلى مى گويند, قصدشان حسن و قبحى است که از آراى محموده و قضاياى مشهوره اى است که از تأديبات صلاحيه شمرده مى شود و آن, همان است که آراى عقلا بما هم عقلا بر آن استقرار يافته است.
سيره عقلا بما هم عقلا با آراى عقلا بما هم عقلا چه تفاوتى دارد؟ غير از اينکه يکى نظر عقلاست از آن جهت که عاقل اند و ديگرى عمل عقلاست از آن نظر که عاقل اند, و چنين عملى نشانگر مسبوق بودن آن به رأى عقلايى است.
و باز لازم است به دليل ملازمه حکم عقل و شرع توجه کنيم که در متن آن, حکم عقلا بما هم عقلا به عنوان شرط محورى در نظر گرفته شده است; زيرا اين نظريه متوقف است بر اينکه حکم عقلا از عقل شان نشأت بگيرد; زيرا اگر از عواطف يا عادت هاى شان ريشه بگيرد, شارع با آنها شرکت نخواهد داشت; زيرا شارع نه عاطفى است و نه اهل عادت است, بلکه چون عاقل و بلکه بزرگ آنهاست, در صورتى که حکم شان براساس عقل باشد, با آنها شريک خواهد بود.
مگر اينکه کسى مدعى شود که قيد (بما هم عقلا) در بناى عقلا, غير از آن قيد در تأديبات صلاحيه و آراى محموده است; به اين صورت که اين قيد در بناى عقلا در مقابل (بما هم متشرعه يا مسلمون) مطرح مى شود, ولى در مباحث حسن و قبح عقلى در مقابل (بما هم عاطفيون و… ) طرح مى گردد. براى تقويت اين نظريه مى توان از کيفيت طرح بناى عقلا در مقابل سيره متشرعه يا تأسيس شارع مى توان استفاده کرد. از جمله آيت اللّه بروجردى در طرح حجيت خبر واحد مى نويسد:
ان حجية الخبر ليست من تأسيسات الشارع قطعاً, بل العمل بالخبر مما استقرت عليه سيرة العقلاء;40
حجيت خبر واحد قطعاً از تأسيسات شارع نيست, بلکه عمل به خبر از چيزهايى است که بناى عقلا بر آن استقرار يافته است.
و الدليل عليه هو بناء العقلاء و السيرة العقلائية القطعية من غير اختصاصها بطائفة خاصة کالمسلمين;41
و دليل بر اصالت صحت, بناى عقلا و سيرة عقلايى قطعى است بدون اينکه به طايفه خاصى مانند مسلمانان اختصاص داشته باشد.
انصاف آن است که قيد عقلايى بودن سيره, جهت خارج کردن تأسيسى بودن سيره توسط شارع يا استقرار سيره متشرعه به کار رفته است و در اين صورت اشکالى که بر قول مشهور گرفته شد, وارد نخواهد بود. مگر اينکه اثبات شود که مقصود ايشان گرچه اخراج تأسيس شرعى است, اما به کاربردن قيد عقلا به جاى قيودى مانند (سيره مردم), اشاره به آن است که سيره مردم را از آن جهت که عاقل اند مورد توجه قرار داده اند, و البته اثبات چنين مطلبى نيازمند نقض و ابرام هاى فراوانى است که اين نوشتار درصدد آن نيست.





نويسنده:محمدتقي اکبرنژاد





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان