بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,596

ضرورت حضور مددکار اجتماعي در دادگاه خانواده

  1390/7/24
خلاصه: ضرورت حضور مددکار اجتماعي در دادگاه خانواده
کاهش طلاق و ايجاد سازش در دادگاه ها يکي از نخستين وظايف مددکاران اجتماعي است. در حالي که براساس آمارهاي موجود از هر 6 ازدواج در کشور و از هر 4.5 ازدواج در تهران يک مورد به طلاق ختم مي شود، کارشناسان مدت هاست درباره دلايل افزايش طلاق و راه هاي مقابله با آن و آسيب هاي پس از طلاق تحقيق مي کنند.

در گذشته بسياري از مشکلات زندگي زناشويي با ريش سفيدي يا پا درمياني بزرگ ترهاي فاميل رفع مي شد و علاقه به ادامه زندگي بيش از تلاش براي قطع پيوند ازدواج بود. اما تغييرات گسترده در نظام اجتماعي، تغيير ساختارها و باورها در چارچوب خانواده، تغيير نگرش به ارزش ها و ميزان پاي بندي به آن ها، تعارض بين سنت و مدرنيته، غلبه تفکر احساسي بر تفکر منطقي در خانواده ها و بسياري مسائل ديگر باعث شده است که طلاق نه با پا درمياني بزرگ ترها ونه با ريش سفيدي اعضاي خانواده و فاميل و نه هيچ اهرم ديگري قابل پيشگيري نباشد. واقعيت اين است که هيچ زوجي براي جدايي پاي سفره عقد نمي نشينند اما وقتي دامنه اختلافات بالا مي گيرد و حرف طلاق به ميان مي آيد چگونه مي توان آن ها را بار ديگر به ادامه زندگي مشترک سوق داد؟ آيا راهي وجود دارد که بتوان زوج را از دادگاه به کانون خانواده برگرداند؟ طبيعي است اولين نکته اي که به ذهن مي رسد پيدا کردن مشکل اصلي و ريشه اختلافات آن هاست.

? استقرار گروه هاي تخصصي در دادگاه

آمار پديده هاي اجتماعي مانند طلاق در جوامع مختلف و حتي در ميان اقشار متفاوت ، مختلف است. اما در کشور ما متاسفانه آمار طلاق رو به افزايش است. سيد حسن موسوي چلک، رئيس انجمن مددکاري اجتماعي ايران، به مهر مي گويد: براساس تحقيقات انجام شده مصرف مواد مخدر، دخالت والدين و نارضايتي از روابط زناشويي از مهم ترين عوامل طلاق در بين خانواده هاست و براي کاهش طلاق بايد گروهي تخصصي متشکل از کارشناس، مددکار و مشاور در دادگاه هاي خانواده مستقر شود. از عوامل فرعي وقوع طلاق نيز مي توان به سوءظن زوجه نسبت به زوج، خشونت، ناباروري، داشتن روابط نامشروع و ارتکاب به جرايم اشاره کرد.

به گفته وي براساس آمارهاي به دست آمده در سال گذشته بيشترين موارد طلاق در ميان زوج هايي روي داده است که کمتر از 3 سال از زندگي آن ها گذشته است که مهم ترين علت آن برخوردار نبودن زوج ها از مهارت حل مسئله و مهارت هاي زندگي است. ضمن اين که بسياري از سوءتفاهم ها به دليل حرف نزدن در ميان آن ها ايجاد شده است. در واقع بايد از دوران کودکي روي سلامت اجتماعي افراد کار کرد تا متناسب با افزايش سن، بلوغ اجتماعي فرد رشد کند و مشکلات کمتري در زندگي داشته باشد.

بنابراين با روند افزايش طلاق در کشور لازم است مددکاران اجتماعي در دادگاه ها هم حضور داشته باشند. همچنين دکتر مصطفي اقليما مشاور و عضو هيئت علمي دانشگاه تهران در گفت وگو با خراسان درباره تاثير حضور مددکاران اجتماعي در دادگاه خانواده مي گويد: طبق تحقيقاتي که چند سال قبل در مشهد انجام شد، با فعاليت اين افراد از وقوع 70 درصد از موارد طلاق جلوگيري شد.هم اکنون در دادگاه ها دفاتر مشاوره وجود دارد اما بدون حضور مددکار اجتماعي اين دفاتر ناکارآمد است زيرا بيشتر زوج هايي که به دادگاه مي آيند، نياز به حضور مددکار اجتماعي با تجربه و ماهر دارند تا راهکاري جدي براي ادامه زندگي به آن ها ارائه شود.از طرف ديگر به طور سنتي اين باور در خانواده ها وجود دارد که زني که پايش به دادگاه باز شد ديگر زن نمي شود.

بنابراين زوج ها پس از حضور در دادگاه به لجبازي مي افتند و مي خواهند روي هم را کم کنند. از اين رو اختلافات پس از دادگاه بالا مي گيرد. حتي آن ها گاهي پس از حضور در دادگاه براي طلاق پافشاري بيشتري مي کنند و آمادگي بيشتري براي طلاق پيدا مي کنند. در صورتي که فرد مي تواند با مراجعه به مددکار در تصميم طلاق تجديدنظر کند.

به گفته وي هم اکنون مشاوره هاي موجود در دادگاه ها براي چگونگي اخذ مهريه، تسريع در صدور طلاق و مسائلي از اين قبيل مشاوره مي دهند و براي کاهش طلاق کاري نمي کنند.

در نهايت در بسياري از اين دفاتر از زوج يا زوجه مي خواهند کوتاه بيايد و زندگي اش را ادامه بدهد. در حالي که يک مددکار اجتماعي مي تواند مشکل آن ها را شناسايي کند، آن را به تاييد 2 نفر برساند سپس از آن ها بخواهد فکر کنند چگونه مي توانند آن را حل کنند. نکته اين جاست که فراموش کردن مشکل در اين برهه مشکلي را از پيش پاي زوج ها بر نمي دارد بلکه شناسايي و حل آن است که به کاهش طلاق منجر مي شود.

از آن جا که اختلافات خانوادگي و زناشويي حيطه بسيار پيچيده اي است و بسياري از مسائل اجتماعي با آن تنيده شده است فقط يک مددکار اجتماعي و نه مشاور يا روان شناس مي تواند آن را شناسايي و حل کند. دکتر اقليما با اشاره به اين که تبعات طلاق در جامعه ما به حدي است که بسياري از زنان تا جايي که مي توانند در زندگي سازگاري به خرج مي دهند، تاکيد مي کند: در اين موارد وقتي کار به طلاق مي کشد، زندگي دوباره قابل پيوند خوردن نيست زيرا همسري که 10 سال يا بيشتر با اعتياد، بيکاري، ناسازگاري يا بدخلقي همسرش ساخته است، صبرش به سر مي آيد و ديگر نمي تواند تحمل کند بنابراين يک بار تصميم مي گيرد و در مراجعه به دادگاه فقط خواستار طلاق است.

از طرف ديگر طبق آمارها 40 درصد از طلاق ها در افراد بين 20 تا 24 سال و 70 درصد طلاق ها در سنين 20 تا 27 سال رخ مي دهد.اين آمار نشان مي دهد که علت بيشتر طلاق ها در کشور ما اين است که انتخاب درستي صورت نگرفته است. در مواردي خانواده ها به اميد وام ازدواج جوان را تشويق به ازدواج مي کنند و در حالي که وي حتي قادر نيست خرج يک روز از زندگي خود را تامين کند، او را گرفتار مشکلات عديده و پيچيده پس از ازدواج مي کنند.

? استقلال کليد موفقيت در ازدواج

وي بااشاره به اين که هنوز بسياري از والدين معناي استقلال فرزندان خود را اشتباه دريافته اند تصريح مي کند: کسب استقلال يعني اين که جوان بتواند 2 سال به تنهايي از پس مخارج خود برآيد. 90 درصد جواناني که ازدواج مي کنند تا روز دامادي سر سفره پدر و مادر خود هستند و با ازدواج يک نفر را به خانواده خود اضافه مي کنند و شرايط مالي را بدتر مي کنند. در اين شرايط جوان صد در صد به پدر و مادر وابسته است و طبيعي است که آن ها بر امور مالي فرزند خود نظارت داشته باشند. نقطه شروع بسياري از مشکلات زوج هاي جوان همين جاست. زوج جواني که استقلال مالي نداشته باشند نه فقط بين خود بلکه با والدينشان درگير مي شوند و نمي توانند مشکلات خود را حل کنند.

توصيه اکيد ما به والدين اين است که پس از کسب استقلال به انتخاب آگاهانه فرزند خود کمک کنند و براي تشکيل زندگي به او ياري برسانند اما بار مشکلات را خود به دوش نگيرند و سعي کنند فرصت آزمون و خطا به جوانان بدهند.

جوان پس از کسب استقلال بايد به بلوغ اجتماعي برسد تا بتواند در اجتماع گليم خودش را از آب بکشد. او بايد فاصله منطقي با خانواده اش داشته باشد تا راه خودش را بيابد. وابستگي بيش از حد والدين به فرزندان و بالعکس آسيب هاي زيادي به همراه دارد که يکي از آن ها به تاخير افتادن استقلال مالي و غيرمالي فرزند است. اگر والدين بدانند که استقلال چه نقش مهمي در زندگي جوانان دارد و آن ها چگونه مي توانند با فراهم کردن زمينه استقلال به جوانان خود کمک کنند، دست از کمک هاي مالي بي دريغ به جوان که فقط وابستگي آن ها را به دنبال دارد، بر مي دارند و سعي مي کنند به آن ها اين فضا را بدهند که خودشان را پيدا کنند و به موقع ازدواج کنند.




نويسنده:عظيمي مروي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان