بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,068

پيوند حقوق و سياست در قرآن-قسمت چهارم

  1390/7/24
خلاصه: پيوند حقوق و سياست در قرآن-قسمت چهارم
هويت انسان از ديدگاه قرآن
انسان در نگرش ديني و قرآني نه موجودي تماماً پيش ساخته و محکوم سرنوشت و تقدير جبري است، و نه موجود تهي، رها و به خودواگذار شده «أيحسب الأنسان أن يترک سدي»(قيامت/6) بلکه انسان سرشار است از تمايلات، استعدادها و انگيزه هاي خيرخواهانه و شريرانه «و نفس و ما سوّاها. فألهمها فجورها و تقواها»(شمس/8ـ9)، اما در اين آميختگي، جهت گيري و جانب غالب، خير، کمال و نيکي است. اثبات اين که جهت گيري مسلط در خميرمايه انسان خير و نيکي است از چندين راه ميسر است:
1. گروهي از آيات قرآني انسان را داراي گرايش فطري به سوي خداوند به عنوان کمال و خير مطلق توصيف مي کند:
«فطرت الله التي فطر الناس عليها» روم/30
«يا أيها الإنسان إنّک کادح إلي ربّک کدحاً فملاقيه» انشقاق/6
اي انسان همانا تو سخت کوشايي به سوي پروردگارت؛ چه کوششي!؟ پس بدو خواهي رسيد.
واژه «کدح» کوشش پيوسته و مؤثر با کار بست همه قواي ذهني و بدني براي رسيدن به مطلوب يا گريز از منفور است. مطلوب در اين تلاش پيوسته و همواره و سخت، پروردگار انسان است که منشأ کمال و کمال مطلوب و خير محض است.
علت سختي اين تلاش نيز مي تواند اين باشد که در اين کوشش، گرايش خيرخواهانه و کمال جويانه انسان مي بايد که از متن گرايش هاي بدخواهانه او بگذرد و در يک کشمکش و تنازع و درگيري جدي با آن جذبه ها بر آنان پيروز گردد و کمال و خيرغايي را در آغوش گيرد.28
تو را ز کنگره عرش مي زنند صفير
ندانمت که در اين خاکدان چه افتاده است
2. شمار ديگري از آيات قرآني و متون وحياني از کرامت ذاتي و برتري او بر ساير موجودات سخن مي گويد:
«و لقد کرّمنا بني آدم و حملناهم في البرّ و البحر و فضّلناهم علي کثير ممّن خلقنا تفضيلا…» اسراء/75
اگر اين کرامت در سرشت و ذات انسان پيش از هر عمل و رفتاري وجود دارد، نشانگر آن است که انسان جماد نيست، نبات نيست و حيوان نيز نيست، بلکه نهاد و سرشت نيک و خير او مايه برتري او شده و او را بر سرير خلافت الهي در زمين نشانده است.
«و إذ قال ربّک للملائکة إنّي جاعل في الأرض خليفة» بقره/35
چه اگر سيرت و فطرت نيک انسان بر شرارت و بدخواهي او چيره نمي بود، سزاوار خلافت و جانشيني پروردگار نمي گرديد.
3. خداوند در قرآن آفرينش انسان را با سوگندها و تأکيدهاي مکرر ستوده و برترين آفرينش ميسور و ممکن به حساب آورده است:
«لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم» تين/5
حسن تقويم انسان به زيبايي اندام و بدن نيست؛ چه قوام و استواري اندام، ويژه انسان نيست. افزون بر اين در آيه دوم خداوند از يک سيهر قهقهرايي براي انسان خبر مي دهد:
«ثمّ رددناه أسفل سافلين» تين/6
اين برگشت اولاً نشان مي دهد که انسان به سوي راهي در حرکت بوده است. دوم اينکه راه نخست انسان به سوي والايي و بلندي و بزرگي بوده است. و اين بازگشت به سوي قهقهرا و تنزل و پستي است. سوم اينکه آن رفتن نخستين، مقتضاي طبع نخستين انسان، و بازگشت به پستي و دناءت، نوعي برگشت و پشت کردن سويه اصلي و حالت ثانوي براي انسان است واژه «ثمّ» اين هر دو خصوصيت اخير را خبر مي دهد. بدين سان آيه مبارکه مي فهماند که انسان در نهاد و سرشت خويش به برترين سيرت که حرکت و سير کمالي و علو و رفعت و تعالي دارد آفريده شده است.
نگرش نيک انگارانه قرآن و اسلام ازسيرت انساني و کرامت و شرافت جملگي فرزندان آدم، نظام حقوقي برابر را در پي آورده است. افراد انساني از آن جهت که انسان هستند، در حقوق طبيعي هرگز تفاوت و امتيازي بر يکديگر ندارند، تفاوت هاي حقوقي در مسير حيات افراد انساني و از ناحيه عملکرد خود آنها پديد مي آيد؛ زيرا طبيعت برابر و متساوي انسانها نمي تواند اختلاف در حقوق و امتياز يکي بر ديگري را برتابد. وحدت و يگانگي در سرشت و طبيعت لاجرم به وحدت حقوق مي انجامد. چنان که اين نگرش در مديريت اجتماعي، نظام سياسي و سامانه قدرت نيز تأثير خويش را بر جاي مي نهد، همگان در نظام سياسي و اداره امور اجتماعي حق مشارکت، دخالت و نظارت دارند «… و شاورهم في الأمر…» (آل عمران/159) و درکارهاي اجتماعي با آنان مشورت کن…
درست است که در نظام هاي ديني، رهبري و زمامداري بدون داشتن بايستگي هاي مربوطه ميسر نيست و تنها از آنِ گروه ويژه اي از انسانها شمرده مي شود، اما از آن سبب که در فقدان عصمت پيشگان منصوب ازجانب وحي چون زمينه کسب شرايط بايسته رهبري سياسي در دسترس عموم انسانها مي باشد و هر کس مي تواند خود را بدان آرايه ها بيارايد، نمي شود آن را نوعي امتيازدهي براي گروه ويژه به حساب آورد و چنان نظامي را از حقيقت نظام سياسي مردم سالارانه به دور انگاشت.
منابع مشترک حقوق و سياست
منبع در دانش حقوق به دو معني کاربرد دارد:
1. مبنا و سرچشمه پيدايش قواعد حقوقي که اعتبار و مشروعيت بخش قواعد و قوانين حقوقي نيز به شمار مي رود و از آن به منابع ماهوي حقوق تعبير مي شود. در اين مفهوم هرگاه از منابع مشترک حقوق و سياست سخن مي رود به اين معني است که اين هر دو به سرچشمه هاي مشترک مي رسند؛ زيرا منبع و خاستگاه حقوق و سياست، يا اراده حاکم است و يا اراده مردم؛ در مکاتب حقوق اداري و نيز نظام هاي سياسي غيرمردمي قواعد حقوقي و نيز روش و اسلوب سياست و فرمان روايي در عرصه داخلي از اراده برتر حاکم سرچشمه مي گيرد و بر رعيت و فرمان بران الزام آور و اجرا مي گردد.
در حقوق بين المللي و تعامل و روابط سياسي دولت ها، منبع حقوق و سياست، اراده مشترک دولت ها است که از خود آنان صادر و بر خود آنان نيز به اجرا در مي آيد.
در نظام هاي حقوقي وضعي و اجتماعي که قواعد و مقررات حقوقي از ضروريات و مقتضيات زندگي اجتماعي بر مي خيزد، منبع حقوق و نيز تعيين کننده چارچوب و اسلوب رژيم سياسي که خود از يک منظر بخشي از حقوق انسان ـ حقوق اساسي ـ است، نيازها و ضرورت هاي جوامع است.
در نظام هاي حقوقي و سياسي الهي و توحيدي خاستگاه و منبع ماهوي نظام حقوقي و سياسي و نيز منشأ اعتبار دهي و الزام بخشي تنها اراده خداوند است.
2. قالب و شکل بيروني مجموعه هاي حقوقي، خاستگاه و آبشخور قواعد حقوقي هر چه باشد سرانجام به صورت قواعد و مقررات حقوقي در مي آيد. اشتراک منابع حقوق و سياست و بر اساس اين مفهوم، بدين معني است که مجموعه اي هم زمان دوکاربرد حقوقي و سياسي داشته باشد که از سويي قالب و شکل نظام حقوقي يک جامعه را و از ديگر سوي ساختار قدرت و اسلوب و چارچوب نظام سياسي و دولت را دربرداشته باشد. هرگاه سخن از منابع حقوق به ميان مي آيد غالباً همين کاربرد دوم مراد است و مقصود از اشتراک در منابع حقوق و سياست در اين نوشتار نيز همين معني است. هر چند که در مفهوم پيشين نيز چنان که گذشت حقوق وسياست به خاستگاه مشترک و يکسان مي رسند.
حقوق و سياست ـ جز در نظام هاي توتاليتر و استبدادي ـ به ويژه در حقوق اساسي به صورت نظام نامه ها و قوانين اساسي سامان مي يابد که هم دربردارنده حقوق داخلي ـ بين المللي و هم راه هاي مشروعيت يابي وظايف، اختيارات و صلاحيت هاي حکومت و رژيم سياسي را باز مي گويد. البته در پاره اي از کشورها اين مجموعه به صورت مکتوب و نوشته وجود ندارد و عرف و منش اجتماعي، قالب و شکل حقوق و سياست به شمار مي رود. بدين ترتيب اصلي ترين منبع به مفهوم دوم براي حقوق و سياست در نظام هاي بشري قانون و عرف است. عرف در اين کاربرد، شامل روش و اسلوب برگزيده از جانب ملت ها و جوامع انساني در ارتباط با افراد يک قلمرو جغرافيايي و يا تعامل بين المللي و نيز اسلوب و روشي است که مقامات و نهادهاي حکومتي و سياسي در پيش مي گيرند.
در نظام هاي آسماني و وحياني از جمله ديانت اسلام، قالب و منبع اصلي حقوق و سياست، شرايع آسماني (= کتاب) و روش و اسلوب و رفتار و نيز گفته هاي رهبراني است که از يک سو گيرنده آن شرايع و از ديگر سو تفسيرگر و اجرا کننده آن هستند (= سنت).
منابع فرعي ديگري نيز وجود دارند که در حقيقت از متن همين دو منبع اصلي بر مي خيزند و مشروعيت و اعتباريابي خويش را نيز وامدار همين دو قالب اصلي هستند که در شمار مهم ترين آنها مي توان از عقل و عرف نام برد.



نويسنده: سيد حسين هاشمي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان