بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,250

اخلاق در قرآن-قسمت نهم

  1390/7/24
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت نهم
3- اخلاق از ديدگاه فلاسفه عقلي
آن گروه از فلاسفه که اصالت را براي عقل قائلند و مي گويند غايت فلسفه اين است که در وجود انسان يک عالم عقلي بسازد همانند عالم عيني خارجي (صيروة الانسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العيني) ، در مباحث اخلاقي - اخلاق را به صفات و اعمالي تفسير مي کنند که به انسان کمک کند تا عقل بر وجود او حاکم باشد نه طبايع حيواني و خواسته هاي نفساني.

4 - اخلاق در مکتب غيرگرايان!
گروه ديگر از فلاسفه که بيشتر به جامعه مي انديشند و اصالت را براي جمع قائلند نه افراد، فعل اخلاقي را به افعالي تفسير مي کنند که هدف غير باشد؛ بنابراين، هر کاري که نتيجه اش تنها به خود انسان برگردد غير اخلاقي است و کارهائي که هدفش ديگران باشد اخلاقي است.

5 - اخلاق از ديدگاه وجدان گرايان
گروهي از فلاسفه که اصالت را براي وجدان قائلند نه عقل، که مي توان از آنها به «وجدان گرا» تعبير کرد و گاه به طرفداران «حسن و قبح عقلي» که در واقع منظور از آن عقل عملي است نه عقل نظري، آنها مسائل اخلاقي را يک سلسله امور وجداني مي دانند نه عقلاني که انسان بدون نياز به منطق و استدلال آنها را درک مي کند؛ مثلا، انسان عدالت را خوب مي شمرد و ظلم را بد، ايثار و فداکاري و شجاعت را خوب مي داند و خودپرستي و تجاوزگري و بخل را بد مي بيند بي آن که نيازي به استدلال عقلاني و تاثير آنها در فرد و جامعه داشته باشد.
بنابراين، بايد وجدان اخلاقي را زنده کرد و آنچه را موجب تضعيف وجدان مي شوداز ميان برداشت؛ سپس وجدان قاضي خوبي براي تشخيص اخلاق خوب از بد خواهدبود.
طرفداران «حسن و قبح عقلي» گر چه دم از عقل مي زنند ولي پيداست که منظور آنها عقل وجداني است و نه عقل استدلالي، آنها مي گويند حسن احسان و قبح ظلم که دو فعل اخلاقي مي باشد بدون هيچ گونه نياز به دليل و برهان براي انسان سليم النفس آشکار است، و به اين ترتيب اصالت را براي وجدان قائلند.
ولي بسياري از آنها انکار نمي کنند که وجدان ممکن است درباره بعضي از امور ساکت باشد و ادراکي نداشته باشد، در اينجا بايد دست به دامن شريعت و وحي شد تا امور اخلاقي را از غير اخلاقي جدا سازد؛ بعلاوه اگر نسبت به آنچه عقل حاکم است تاييدي از سوي شرع باشد انسان با اطمينان بيشتري در راه آن گام مي نهد.
نتيجه:
امتيازات مکتب اخلاقي اسلام
با توجه به اشاراتي که به مهمترين مکاتب اخلاقي در اين فصل آمد، امتيازات مکتب اخلاقي اسلام کاملا روشن است: «اساس اين مکتب اخلاقي، ايمان به خداوندي است که کمال مطلق و مطلق کمال است و فرمان او بر تمام جهان هستي جاري و ساري است و کمال انسانها در اين است که پرتوي از صفات جمال و جلال او در خود منعکس کنند و به ذات پاکش نزديک و نزديکتر شوند. »
ولي اين به آن معنا نيست که صفات اخلاقي در بهبودي حال جامعه بشري و نجات انسانها از چنگال بدبختيها بي اثر است؛ بلکه در يک جهان بيني صحيح اسلامي عالم هستي يک واحد بهم پيوسته است، واجب الوجود قطب اين دايره و ماسواي خدا همه به او وابسته و پيوسته و در عين حال با هم منسجم و در ارتباطند. بنابراين، هر چيزي که سبب صلاح حال فرد باشد سبب صلاح حال جامعه، و هر چيز که در صلاح جامعه مؤثر باشد در صلاح فرد نيز مؤثر است.
به تعبير ديگر، ارزشهاي اخلاقي تاثير دوگانه دارد، هم فرد را مي سازد، هم جامعه را. و آنها که تصور مي کنند هميشه مسائل اخلاقي چيزي است که هدف در آن غير باشد نه خويشتن، در اشتباه بزرگي هستند زيرا مصلحت اين دو در واقع از هم جدا نيست و جدائي اين دو از يکديگر تنها در مقاطع محدود و کوتاه مدت است. شرح اين سخن را قبلا داشتيم و در مناسبتهاي ديگر خواهد آمد.



نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان