بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,122

نگاه قوانين بين المللي به مساله حقوق بشر-قسمت چهارم

  1390/7/20
خلاصه: نگاه قوانين بين المللي به مساله حقوق بشر-قسمت چهارم
1-2- توسعه عملي حقوق بشر
عليرغم اهميت بي شائبه اين مهم والزام دولتها در حقوق بين الملل به رعايت آن ، در عمل مفهوم حقوق بشر در تمام کشورها اعم از پيشرفته و يا در حال توسعه، در شرق و غرب علي الاصول بدوا يک مقوله داخلي تلقي شده ودولتها از منظر منافع ملي خود به تفسير يا اجراي اين قواعد مبادرت مي نمايند وسعي دارند تا با بررسي ساز وکارهاي گوناگون به گونه اي عمل نمايند، که از هردو منظر داخلي وخارجي کمتر به چالش کشيده شوند و بايد صادقانه اذعان نمود که در دهه هاي اخير اين مفهوم داراي تحولات مهمي گرديده است.
2-2- نقض حقوق بشر
نقض حقوق بشر و استفاده سياسي از حقوق بشر براي تامين منافع شخصي به خودي خود يک نقض آشکار بوده و به ارزش هاي ذاتي انسان آسيب مي رساند. متاسفانه آنچه در مرحله کاربرد اجرايي مشاهده ميشود، نقض حقوق بشر بيشتر قاعده و قانون است تا استثنا. لذا اين نه فقط يک وظيفه، بلکه يک اجبار براي همه افراد وگروههاست که در مقابل نقض حقوق بشر به هر صورت، چه توسط دولت ها، چه توسط احزاب وتشکيلات سياسي و يا اشخاص صاحب نفوذ، با صداي بلند و رسا اعتراض کنند.از طرف ديگر«دفاع از حقوق بشر» نبايد به عنوان اسلحه اي سياسي صرف عليه «برخي کشورها» و «گروهها» استفاده شود ولي در برابر نقض آن توسط برخي ديگر سياست بي تفاوتي اتخاذ شود.
3- مبانى جديد حقوق بشر
مبانى جديد حقوق بشر را بايد در انديشه هاى غربيان در سده هفتم ميلادى جست وجو کرد،هرچند که مفهومي از حقوق که به تصور معاصر از حقوق بشر نزديک باشد در خلال قرن هاي هفدهم و هجدهم با آموزه قانون طبيعي به آشکار ترين شکل در اروپا رواج يافت.
انسان گرايى (Humanism) را مى توان از نخستين شالوده هاى فکرى حقوق بشر دانست که طى رنسانس نخست اروپا (سده هاى 12 و 13 م)، از سوى کسانى همچون آبلار (1142 _ 1079 م) با عنوان «آگاهى من از ارزش خودم» مورد تاکيد قرار مى گرفت و سپس مقارن رنسانس دوم (سده 15 به بعد) و پيدايش پروتستانتيسم، زمينه اى فراهم آمد که نهايتاً به بحث درباره حقوق ذاتى و طبيعى انسان انجاميد.
متفکران پيش از قرن 17، در اين باب نظريه پردازى کردند. در اين دوره، منشاء حقوق طبيعى عمدتاً فطرت الهى تلقى مى شد؛ يعنى منبع حقوق فطرى اراده خداوند بود و در نتيجه اين حقوق، قواعدى مستقل از زمان، فراگير وتغييرناپذير محسوب مى شد. اما اين مفهوم پس از قرن 17، به ويژه با نظريات گروسيوس هلندى، پوفندروف آلمانى و دکارت فرانسوى به صورتى ديگر تعبير و تفسير شد.
اين بار منبع حقوق طبيعى را انسان دانستند و عقل بشرى را در کشف و اجراى آن توانا يافتند. در واقع هدف از تاکيد بر حقوق طبيعى، حميت از حقوق فردى عنوان شد، در حالى که پيش از آن، هدف از تاکيد بر حقوق فطرى را اجراى اراده خداوند و تامين اطاعت از او مى دانستند.
طرفداران نظريه حقوق فردى، «حقوق» را وسيله اى براى تامين آزادى هاى فردى و احترام به شخصيت انسان بموجب انسان بودنش ، مى دانستند که حکماى قرن هيجدهم از قبيل توماس هابز و جان لاک (و بعدها کانت و روسو) به اين گفتمان دامن زدند . همچنين بنابر جمله معروف روسو که «انسان آزاد به دنيا آمده و بايد آزاد زندگى کند، آزادى فردى به عنوان قاعده اى کلى در زيربناى انديشه حقوق بشر به رسميت شناخته مى شود و حقوق بشر به مثابه يکى از بارزترين گفتمان هاى مدرنيته در محافل علمى و سياسى ملى و بين المللى مطرح مى شود.




نويسندگان:غلامرضا مدنيان و دکتر حسين آل کجباف-وکلاي پايه يک دادگستري و مدرسين دانشگاه





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان