بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,284

بررسي حقوق زنان در اسلام-قسمت بيستم

  1390/7/19
خلاصه: مقدمه مبانى حقوق زن در اسلام انسان شناسى ابعاد وجودى انسان بعد انسانى بُعدِ الهي حيطه حيات انسان ابعاد وجودي زن اشتراک زن و مرد در هويت انسانى استقلال زنان در تحصيل علم استقلال اقتصادى زنان استقلال اجتماعى، سياسى زنان پيشتاز در صحنه سياست زنان و حق نظارت عمومى بر حکومت سوده همدانى نمونه اى از زنان در اين عرصه تفاوت هاى ساختارى زن و مرد تفاوت طبيعى و ساختگى جايگاه و حقوق زن در قرآن حقوق زن در عصر نبوي فلسفه خاص اسلام درباره حقوق خانوادگي مقام زن در جهان بيني اسلامي نگاهي به شخصيت و حقوق زن در اسلام و ساير ملل حقوق زنان نمونه هايي از برخورد ملتها با زن زن در نگاه پيروان اديان ديدگاه زن از منظر اسلام وضعيت نظام حقوق زن در غرب وضعيت نظام حقوق زن در اسلام اشتراکات زن و مرد مقايسه نظام حقوق زن در اسلام و غرب براساس نگرش سيستمي جانبداري فراتر روايات از حقوق زن آفرينش زن از نگاه قرآن مالکيت زنان در قرآن دامنه حقوق زن مقام انساني زن از نظر قران نقش زنان در توسعه حقوق زنان در قانون اساسي مروري بر پيشينه ي حقوق سياسي زنان در ايران ـ انقلاب مشروطيت دودمان پهلوي پهلوي اول پهلوي دوّم آزادي هاي سياسي بررسي حقوق و مسؤوليت‌هاي اجتماعي زنان در اسلام شخصيت حقوقي مستقل زنان اصول و اهداف جنبش اجتماعي زنان ( فمنيسم) در قرن حاضر دستاوردهاي مثبت جنبش اجتماعي زنان در جهان نتيجه گيري منابع و مآخذ
آفرينش زن از نگاه قرآن
قرآن کريم در زمينه ي آفرينش نخستين زن در سوره ي نسا مي فرمايد: «شما را از نفس واحدي خلق نمود و زوج او را از او پديد آورد».
نويسنده يي ديگر در اين زمينه مي نويسد: « در انگلستان، طبق قانوني که در حدود سال 1850 وضع شد، زنان در شمار اتباع کشور محسوب نمي شدند و حقوق شخصيه نداشتند و مالک اموال خود، حتي لباس هايي که بر تن داتند ، نبودند» . (نورحسن فتيده، 1379، ص42).
مالکيت زنان در قرآن
در خصوص مسائل اقتصادي نيز مانند قرآن، همانند ساير مسائل، براي زن استقلال قائل شده است «هر کسي از زن و مرد را از کار و کاسبي که دارند نصيبي است . . . ». (نورحسن فتيده، 1379، ص41). در اين آيه شريفه با توجه به لغت اکتساب که بر خلاف کسب براي به دست آوردن مالي است که نتيجه اش متعلق به شخص به دست آورنده است و همچنين با توجه به قانون کلي «الناس مسلطون علي اموالهم» يعني همه ي مردم بر اموال خويش مسلطند، به دست مي آيد که چگونه اسلام (قرآن) به استقلال اقتصادي زن احترام گذارده و تفاوتي بين زن و مرد نگذاشته است و با توجه به اين آيه، انواع ارتباطات مالي را براي زنان بلامانع دانسته و آنان را مالک درآمد و سرمايه ي خويش مي شمارد. (نورحسن فتيده، 1379، ص 43).
برخي اين مسئله را نابرابري حقوق زن و مرد و ظلمي در حق زن قلمداد کنند، در صورتي که با توجه به اين که مسئوليت تأمين مخارج زن به عهده ي مرد است راز تفاوت ارث زن و مرد آشکار و چنين تصوري باطل ميشود. در نتيجه، قرآن کريم علاوه بر اين که براي زن، ارزش قائل شده، در بخش مالکيت و مسائل اقتصادي نيز بر خلاف ساير کتب مقدس، براي او حق مالکيت در نظر گرفته است، و در اين زمينه به او استقلال مي دهد به طوري که او مي تواند مالک دست آوردهاي خود باشد و از حق وراثت نيز برخوردار گردد و به هر طريقي که بخواهد در اموال خود تصرف کند.
دامنه حقوق زن
الف) نفقه: غرض از نفقه چيزي است که فردي براي زندگي متعارف و متعادل خود بدان نياز دارد. و در اين بحث شامل انواع هزينه هائي است که مرد در ازاي پيمان زناشوئي آن را براي زن بايد متحمل گردد.
نفقه شامل مواردي چون غذا، مسکن، لباس، اثاث البيت مورد نياز، حتي در فقه اسلامي هزينه آرايش است که شوهر بر طبق ضوابطي بايد آن را بپردازد. اين پرداخت بر سااس نياز، شأن، و شرايط متعارف اجتماعي است. در زمينه نفقه زن مطالب و نکاتي است که بايد بدان توجه شود:
اين وجوب از آغاز زندگي مشترک است تا زمان مرگ و حتي در مدت عده طلاق رجعي، خواه زن فقير باشد و خواه غني. اگر شوهر ورشکست شود حق زن مقدم بر اداي ديگر بدهي است. اگر شوهر نتواند به وضع متعارفي نفقه را بپردازد در صورت تمکن وظيفه جبران دارد. اگر چند روزي نفقه را ندهد و زن آن روزها را بگذراند بدهي شوهر از زن ساقط نخواهد شد.
شوهر وظيفه دارد لباس و مسکن مناسبي در اختيار زن بگذارد، غذات و لباسي براي زن تهيه کند که از وضع او در خانه پدرش بهتر باشد. از نظر کلي وضع بايد بگونه اي باشد که آسايش نسبي او را بگونه اي مشروع و قابل قبول فراهم سازد.
اگر در شؤون زندگي زن خدمتکار مطرح بوده شوهر بايد آن را عهده دار گردد و اين خود هشداري است براي مردان که در انتخاب همسر مراقب باشند.
برخورد خوش
از حقوق و مطالبات زن از شوهر يکي اين مسأله است که شوهر بايد برخورد خوشي با زن داشته باشد. اين برخورد خوش به صور و شيوه هيا گوناگون است که اهم آن ميتو.اند راجع به موارد زير باشد:
احترام: رسول خدا (ص) فرمود: کسي که زن ميگيرد بايد احترامش کند (من اتخذ زوجه فليکرمها (کافي)، جلوه ديگر اين احترام مراقبت از اوست بدان خاطر که زن در تعبير قرآني بصورت حرث و کستزاري معرفي شده است و طبعاً اين حرث نياز به حمايت دارد.
مدارا: امام صادق (ع) فرمود حق زن بر شوهر اين است که او را سير کند و او را بپوشاند و اگر لغزش و خطايي مرتکب شد او را ببخشد (بحارالانوار ج 74) و هم در حديث ديگر آمده است که رسول خدا (ص) فرمود: بهترين مردان امت من کساني هستند که دست ستم به سوي خانواده خود دراز نکرده و به آنان احسان ميکنند (مکارم الاخلاق – خيرالرجال من امتي اللذين لايتطاولون علي اهليهم و يحسبون عليهم)
امام سجاد (ع) فرمود: حق همسر تو آن است که بداني خداي او را مايه آرامش و الفت تو قرار داده و اين را از جمله نعمتهاي بزرگ خدا بشماري و از اين رو در رفتار خود مدارا کني و احترام او را نگاه داري در سخنان پيامبر و امام اميرالمؤمنين بارها توصيه به مداريا با زنان است و رأفت با آنها.
رعايت عدالت: اين هم نکته اي مهم و از حقوق واجبه آنهاست که شوهر در رابطه با زن عدالت را بنمايند. به قدرت و زور متوسل نشود و استبداد خود را عامل حقانيت خويش قرار ندهد.
«نظام حقوق و تکاليف خانوادگي» از جمله اين سلسله مسائل است. در اين عصر به عللي فوض شده که مسئله اي اساسي در اين زمينه «آن دي» زن و «تساوي حقوق» او با عدد است، همه ي مسائل ديگر فرع اين دو مسئله است. قدهاي فلاسفه، فلسفه ي زندگي خانوادگي را بخش مستقلي از «حکمت علمي» مي شوند و معتقد به منطق و معيار جداگانهاي براي اين بخش از حيات انساني بوده اند. افلاطون در رساله جمهوريت، و ارسطو در کتاب سياست و بوعلي در کتاب اشفا با چنين ديدي و از اين زاويه به موضوع نگريسته اند.
در مورد حقوق زن در اجتماع نيز قطعاً چنين ترديد و پرسشي در اجتماع هست که آيا حقوق طبيعي انساني زن و مرد همانند و متشابه است يا نا همانند و نا متشابه يعني آيا خلقت و طبيعت که يک سلسله حقوق به انسان ها ارزاني داشته است. آن حقوق را دو جنسي آفريده است يا يک جنسي؟ آيا «ذکوريت» و «انوثيت» در حقوق و تکاليف اجتماعي راه يافته است يا از نظر طبيعت و در منطق تکوين و آفرينش، حقوق يک جنسي است؟ در دنياي غرب، از قرن هفدهم به بعد، پا به پاي نهضتهاي علمي و فلسفي، نهضتي در زمينه ي مسائل اجتماعي و به نام «حقوق بشر» سورت گرفت. نويسندگان و متفکران قرن هفدهم و هجدهم افکار خويش را درباره ي حقوق طبيعي و فطري و غير قابل سلب بشر با پشنکار قابل تحسيني در ميان مردم پخش کردند.
ژان ژاک روسو و ولتر و منتسکيو از اين گروه نويسندگان و متفکرانند. اين گروه حق عظيمي بر جامعه بشريت دارند. شايد بتوان ادعا کرد که حق اينها بر جامعه بشريت از حق مکتشفان و مخترعان بزرگ کمتر نيست.
اصل اساسي مورد توجه اين گروه اين نکته بود که انسان بالفطره و به فرمان خلقت و طبيعت، واجد يک سلسله حقوق و آزادي هاست. اين حقوق و آزادي ها را هيچ فرد يا گروه به هيچ عنوان و با هيچ نام نمي توانند از مرد يا قومي سلب کنند، حتي خود صاحب حق نيز مي تواند به ميل و اراده ي خود، آن ها را به غير منتقل نمايد و خود را از اين ها عريان و منسلخ سازد. و همه ي مردم: اعم از حاکم و محکوم، سفيد و سياه، ثروتمند و مستمند در اين حقوق و آزادي با يکديگر «متساوي» و برابرند.
اين نهضت فطري و اجتماعي. ثمرات خود را ظاهر ساخت، اولين بار در انگلستان و سپس در امريکا و بعد در فرانسه به صورت انقلابها و تغيير نام ها و امضاء اعلاميه بروز و ظهور نمود و به تدريج به نقاط ديگر سرايت کرد.





پژوهشگر:حديثه بشين





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان