بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,555

نقد نگارشي يک راي-قسمت دوازدهم

  1390/7/19
خلاصه: نقد نگارشي يک راي-قسمت دوازدهم
قضات دادگستري مي پندارند که انشاي رأي از سوي هيأت عمومي ديوان عالي کشور علي القاعده خالي از عيوب نگارشي و عادي از لغزشهاي ادبي است. اين البته پندار بي جايي نيست، چرا که ديوان کشور و بويژه انجمن عمومي آن از بلندترين چکادهاي سلسه مراتب قضايي کشور به شمار است، وانگهي دانش و تجربه و فراغ خاطري که بر انشاي رأي در هيأت عمومي حاکم است، اين پندار ها را تقويت مي کند. اما آيا خالي بودن آراي هيأت عمومي از لغزشهاي نگارشي و ادبي در حد همان پندار باقي مي ماند يا بواقع چنان است که بايد انتظار آن را داشت؟ پيش از آني که به اين پرسش پاسخي داده باشم رأي شماره 8-25//76 اين هيأت را با هم نگاه خواهيم کرد.
•••
بزه انتسابي به آقاي حسن ... مبني بر قتل عمدي علي ... به دلايل زير محرز مي باشد:
الف - تصادم دوچرخه ها و برخورد با بيل لودر که در جريان رسيدگي مورد ادعا قرار گرفته طبق نظر کارشناسان رسمي و شوراي بررسي تصادفات و اوضاع و احوال قضيه مقرون به دليل نيست.
ب: احتمال سقوط از دوچرخه پائي و صدمه ناشي از زمين خوردگي مغاير با دلايل مندرج در پرونده است زيرا: طبق محتويات پرونده مقتول در حال اغماء و بيهوشي در جاده مشاهده شده است، چگونه ممکن است چنين شخصي که درآستانه مرگ بوده از جاي خود برخاسته و با متهم گلاويز شده و با ضربات سنگ يکديگر را مجروح نموده باشند؟
ج: نظر به ساير محتويات پرونده از جمله :
1- متهم به وارد کردن ضربات سنگ صريحا اقرار نموده است.
2- سنگ خود نوعي آلت قتاله مي باشد.
3- ورود ضربات سنگ عمدي و به موضع حساس اصابت نموده است. عليهذا بنا به مراتب اشعاري دادنامه مشاره 2031 - 6/12/75 صادر از شعبه دهم دادگاه عمومي بابل که به موجب آن حسن ... در مورد قتل عمدي علي ... به استناد ماده 205 و 206 قانون مجازات اسلامي به قصاص نفس محکوم گرديده به تجويز بند «ج» ماده 24 قانون تشکيل دادگاههاي عمومي وانقلاب به اکثر آراء ابرام مي شود.
هيات عمومي ديوان عالي کشور
(شعب کيفري)
اکنون که رأي را خوانديم نوبت آن است که به آن پرسش، پاسخ بدهم و پاسخ من صد البته جز اين نيست که ظاهرا انتظار درست نويسي از آفرينندگان و دبيران احکام قضايي، انتظاري يکسره بيهوده است و من براي آن داروي آشکار دليلهايي دارم. نخست آن که ما انتظار داريم در آراي هيأت عمومي نه تنها نبايد خطاي ادبي و نگارشي و دستوري وجود داشته باشد بلکه ارجمندي مقام قضايي و دانش حقوقي اعضاي هيأت اين توقع رادر همگان به وجود مي آورد که آنان به ترک اولاي ادبي هم نبايد تن بدهند اما متأسفانه چنين نيست و دو ديگر آن که رأي هيأت به حکم لازم الاتباع بودن آن، گونه يي قانون شمرده مي شود و نثر قانون و انشاي آن بلا تشبيه بايد نقشي شگفت انگيز همچون کلام وحي داشته باشد، چيزي کم نداشته باشد، چيزي زياد نداشته باشد عبارت منسجم باشد، نظمي استوار بر آن حاکم باشد ودر مجموع اثري به حساب آيد درخشان و ذخيره کننده و رشک برانگيز.
حالا اگر آراي هيأت عمومي اين انتظار بر حق را برنياورد بي گمان در اندازه هاي عالي بودن هيأت ظاهر نشده است و اکنون من به شما مي گويم که گيرم درخشندگي و خير ه کنندگي و رشک انگيزي را در شکل و شمايل آراي هيأت عمومي يکسري به کناري بگذاريم کمترين انتظار قضات دادگاههاي تالي و کمترين توقع خوانندگان عادي اين احکام آن است که در رأي هيأت عمومي لااقل اشتباه آشکار و خطاي بين وجود نداشته باشد و اين همان انتظاري است که از هر نوشته يي مي رود، پس دوباره مي پرسم آيا آراي هيأت عمومي در همين حد پاسخگوي انتظار قضات دادگستري و مردم عادي هست يا نه؟ و باز تکرار مي کنم نه و نگاه کنيد به اين چند نکته از بررسي رأي به دست مي آيد:
1- ترکيب « بزه انتسابي » که بر پيشاني رأي نشسته است خالي از فصاحت ادبي است . براي اين که زشتي ترکيب را آشکارتر کرده باشم مي گويم اگر مانند اين ترکيب درجايي بخوانيد: کتاب انتشاري به جاي کتاب منشر شده و اگر در جايي بخوانيد:
جواب انتظاري به جاي جواب مورد انتظار آن گاه در مي يابيد که بزه انتسابي هم چيزي است درحدود همين مثالها که گفتم. اين ترکيب شايد به دليل کثرت استقلال و به دليل رواج دير ينه اش غلط شمرده نشود اما درغير فصيح بودن آن هيچ شکي وجود ندارد، خوب اگر اصراري بر استفاده از مشتقات اين واژه داشته باشيم بهتر است ازاين عبارتها استفاده کنيم: بزه نسبت داده شده به يا بزه منتسب به يا بزه منسوب به اما آيا به هر شکل که فرض کنيم آغاز کردن سخن با بزه کاردرستي است؟! قطعا درست نيست چرا که بزه هنگامي بزه است که احراز شده باشد و اگر بگوييد احراز شده است خوب در آن صورت براي امري که احراز شده است دليل نمي آورند و مي دانيد که اين شيوه را در قلمرو بلاغت مصادره به مطلوب مي گويند که مقبول نيست.
2- به نظر مي سد هيأت عمومي در به کار گرفتن مصدر تصادم به جاي تصادف تن به سهل انگاري داده باشد چرا که اين دو با هم فرق دارند. تصادف به طور ناگهاني واتفاقي صورت مي گيرد مانند اين که از جلوي کسي ناگهان درآيي چه با او برخورد کنيد و چه نکنيد قدر مسلم آن است که مصادف شده ايد اما تصادم به هم کوفتن وتنه زدن و به زمين افتادن در نتيجه ازدحام شديد و انبوده بودن راکب و مرکوب است.
به عبارت ديگر در تصادم از به هم کوفتن و آزردن يکديگر ناگزيريم و مي دانيم چه مي کنيم اما گزيري از معرکه نيست، ليکن در تصادف با امري غير منتظره روبه رو شده ايم مانند روبه رو شدن ناگهاني دو نفر که ناگهاني دو نفر که ناگاه از پيچ کوچه اي در مي آيند به هر حال تصادم معلول ازدحام و کثرت و انبوهي جمعيت است و تصادف معلول امري غير ارادي و ناگهاني، کتابهاي لغت هم البته خيلي خود را با ظرايف کار آشنا نکرده اند اما مي توان گفت تصادم تقريبا با آسيب ديدگي و کوفتگي و فشار خوردن و ساييدگي ملازمه دارد ليکن ، تصادف ممکن است با تمام اين عواقب همراه باشد و ممکن است نباشد، يعني که هر تصادفي نمي تواند تصادم تلقي شود.در مورد بحث ماجراي رو به رو شدن يا نشدن دو راکب دوچرخه است در جاده يي روستايي و خلوت که غير از آن دو کمتر کسي از آنجا عبور مي کرده اند و بگذاريم از اين که هيأت معتقد است که ابدا بين دوچرخه ها برخوردي هم به وجود نيامده است و سرانجام گيريم که اصلا بين تصادف و تصادم فرقي نباشد قدر مسلم اين است که تصادم دوچرخه ها درست نيست بلکه بايد نوشته شود تصادم يا تصادف دوچرخه سواران...
3- در رأي هيأت عمومي سهل انگارانه چند وجه وصفي مانند گرفته بوده، برخاسته ، شده و گرديده به جاي فعل کامل به کار رفته است يعني که اگر هم حذف افعال معين به قرينه صورت گرفته باشد قرينه اي در عبارت ديده نمي شود و در يک جا هم بکلي فعل جمله حذف شده است مانند: ورود ضربات سنگ عمدي و ... که بايد پرسيد عمدي است؟ عمده بوده است؟ عمدي مي باشد؟کدام فعل جمله را تمام مي کند.
4-ترکيب دوچرخه پائي غلط است زيرا که در واژه هاي فارسي هنر، وجود ندارد، سزاوار بود که دوچرخه پايي نوشته مي شد وانگهي در واژه هاي دلائل، اغماء و آراء هم اگر چه عربي مي باشند به کار بردن همزه، برخلاف توصيه هاي نگارشي است.
5-به کار بردن نموده باشند به جاي کرده باشند و اقرار نموده است به جاي اقرار کرده است و اصابت نموده است به جاي اصابت کرده است اگر چه رواج هم داشته باشند، فصاحت ندارد.
6- محکوم گرديدن به جاي محکوم شدن نمي تواند به کار رود مردم محکوم نمي گردند، محکوم مي شوند، از فعل گرديدن انقلاب و دگرگوني فهميده مي شود و از فعلهاي مشابه الزاما چنين انتظاري نمي رود. از اين روي بايد گفت ماشين واژگون گرديد اما نمي توان گفت راه بازگرديد بايد گفت راه باز شد.
7- در پيوسته نويسي ترکيبهاي عليهذا و بموجب، مبادي آيين نگارش نبوده اند .
8- و سرانجام به ترجيح بند هميشگي برمي گرديم که براي هزارمين بار بايد ياردآوري کنيم که دادنامه صادره غلط است گيرم که مثلا ترکيب فارسي دادنامه را مؤنث صورتي تلقي کرده باشند چراکه در زبان فارسي تلاش در منطبق کردن صفت با موصوف «به حق يا به ناحق» تکليف دشواري است که جز اخلال در راواني زيبايي عبارت ثمري ندارد.
نويسنده:محمدرضا خسروي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان