بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,453

فلسفه مجازاتها در فقه کيفرى اسلام-قسمت اول

  1390/7/15
خلاصه: فلسفه مجازاتها در فقه کيفرى اسلام-قسمت اول يکى از مسائل بحث‏انگيز دنياى امروز، فلسفه مجازات است. در فلسفه مجازات از چرايى نه چيستى آن سخن به ميان مى‏آيد که از آن به مبناى مجازات يا اهداف مجازات نيز مى‏توان تعبير کرد. براى مجازاتها اهداف متعددى ذکر نموده‏اند، از انتقام که يکى از اهداف مجازاتها در جوامع غير متمدن است گرفته تا بازدارندگى عمومى و عبرت‏آموزى ديگران و تحقق عدالت، مورد بحث جدى ميان متخصصان حقوق کيفرى، جرمشناسان و فيلسوفان قرار دارد. نظام کيفرى در حقوق اسلام نيز از مقام و موقعيت ويژه‏اى برخوردار است و مواجه با بيشترين چالشهاست. پاره‏اى از کيفرهاى ملحوظ در اين نظام مورد نقد واقع شده است. ترديد نمى‏توان کرد که تاسيس يک نظام کيفرى کارآمد و عدالت‏گستر بدون توجه به سياست کيفرى روشن که عدالت کيفرى را در بطن خود داشته باشد ميسور نيست و قطعا ترسيم سياست کيفرى بدون نگاه عميق به اهداف مجازاتها موفقيت‏آميز نخواهد بود. در اين مقاله کوتاه کوشيده‏ايم اولا روشن سازيم در حقوق کيفرى اسلام به فلسفه و اهداف مجازاتها توجه شده و تعبيه پاره‏اى از نهادها در اين راستا است و ثانيا مجازات على الاصول و دست کم در جرايمى که تعدى به حق الله محسوب مى‏شود مطلوبيت نفسى ندارد.
مقدمه:
فلسفه فقه مى‏تواند داراى دو مفهوم باشد:
1- فلسفه علم فقه که مى‏توان آن را علمى درجه دوم دانست، پديده فقه را از بيرون مورد بحث قرار مى‏دهد و دربردارنده مباحث پيش‏فقهى است. مباحثى از قبيل منابع فقه و سؤالات متعدد مربوط به آن، مبانى، اهداف و قلمرو فقه را مى‏توان در اين علم مورد بحث قرار داد و مبادى تصورى و تصديقى فقه را در آن منقح ساخت. در فلسفه علم فقه، مباحثى از علم اصول، کلام و علوم قرآن نيز مورد توجه قرار مى‏گيرد.
2- فلسفه فقه به معناى فلسفه احکام و مقررات فقهى که از آن به مناط حکم، علت و يا حکمت‏حکم نيز ياد مى‏شود. ما در اين مقاله کوتاه، از فلسفه فقه کيفرى به مفهوم دوم سخن خواهيم گفت و در حقيقت کيفر را به عنوان يک نهاد و پديده و نه علم مستقل درجه اول که موضوع علم ديگرى است، مورد بررسى قرار داده، از فلسفه و مبناى آن بحث‏خواهيم کرد.
1- يکى از مهمترين نهادهاى حقوقى هر جامعه، نظام جزايى آن است که قوانين و مقررات کيفرى را در خود دارد. انسانها داراى حقوقى طبيعى هستند که هر جامعه‏اى از بدو پيدايش براى افراد به رسميت مى‏شناسد و همگان را ملزم به رعايت آنها مى‏داند. حق حيات، حق آزادى، حق برخوردارى از آسايش و امنيت و حق مالکيت از جمله اين حقوق و امتيازات است که هيچ کس حق ندارد به آنها آسيبى وارد کند. ولى چنين نيست که همگان همواره حقوق ديگران را محترم شمارند و متعرض حقوق و امتيازات ديگران نشوند. حال اگر کسانى به حقوق خويش قناعت نکنند و با تجاوز به حقوق ديگران نظم و تعادل برقرارشده را مختل سازند، ناگزير جامعه بايد از خود عکس العمل نشان داده، چنين متجاوزانى را کيفر دهد. بنابراين مجازات را مى‏توان يکى از عوامل حفظ نظم و حقوق افراد دانست.
دين هم اگر از شمول و جامعيت‏برخوردار باشد نمى‏تواند فاقد يک نظام کيفرى کارآمد باشد، چه آن که اداره اجتماع، حفظ نظم، برقرارى امنيت و اقامه قسط و عدل وابسته به وضع مقررات و تاديب و تنبيه متخلفان است; چون انسانها استعداد تجاوز به حقوق ديگران، سرپيچى از فرامين حق و ايجاد ناامنى و ظلم را دارند و بدون جعل کيفر نمى‏توان از ايجاد ظلم و تجاوز جلوگيرى نمود و اسلام که از کمال و جامعيت دينى برخوردار است، از نظام کيفرى بهره‏مند است.
اعتلاى شخصيت انسانها يکى از اهداف بلندى است که دولت اسلامى بايد در تحقق آن بکوشد و هر چند ممکن است تحميل مشقت و مجازات مجرمان در مواردى اين هدف را تسهيل نکند بلکه دور کردن فرد از جامعه و روانه کردن او به زندان، روح او را آزرده ساخته، موجبات سقوط بيشتر وى را فراهم آورد و نيز اگر چه ممکن است هتک حرمت و بى‏آبرويى که لازمه اجراى هر مجازاتى است، در برخى موارد به سبب وجود پاره‏اى از شرايط، جنبه اصلاحى و تربيتى به خود نگيرد، اما به هر حال نمى‏توان مجازات را فاقد ارزش اصلاحى و تربيتى دانست.
ترديدى نيست که بايد مقام انسانى فرد بزهکار مطمح نظر قرار گيرد و او تنها در موارد معدودى بايد همچون ميکروب از جامعه بشرى طرد گردد; در ساير موارد بزهکار را بايد انسانى دانست که چون ديگران استحقاق همه گونه مساعدت و يارى را دارد و بايد به او کمک کرد تا مقام از دست رفته خويش را بازيابد و به فضيلتهاى انسانى نايل گردد.
با تتبع در مجازاتهاى مقرر شده در اسلام مى‏توان به خوبى دريافت که اولا نفس مجازات هيچگونه مطلوبيتى ندارد و ثانيا هم به شخصيت‏بزهکار و هم به مصالح جامعه توجه خاص مبذول شده است.
2- در اسلام مجازات مجرمان و متخلفان از اوامر و نواهى الهى بر دو نوع اساسى است:
1- مجازات اخروى
اين مجازات، نوع اساسى‏تر مجازاتها در اسلام است که پس از پايان‏يافتن حيات دنيوى و مرحله آزمايش، انسانها در سراى ديگر به اقتضاى حکمت و عدل الهى و در نتيجه اوامر و نواهى او کيفر و پاداش مى‏بينند:
«يوم تجد کل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بينها و بينه امدا بعيدا يحذرکم الله نفسه و الله رؤوف ، «فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره‏» (2)
2- مجازاتهاى دنيوى
مجازاتهاى اين‏جهانى نيز به دو نوع منقسم است:
نوع اول: مجازات تکوينى که بر اساس قانون علت و معلول و اسباب و مسببات و ربط نتايج‏به مقدمات تحقق مى‏يابد و جوامع و انسانها در صورت انحراف از مسير حق دچار آن مى‏گردند. اين نوع مجازات اشکال گوناگونى دارد و به صورت هلاک و نابودى ملتها، تسلط دشمنان بر آنان، بروز قحطى و مشکلات اقتصادى، ذلت و خوارى و مانند آن تحقق مى‏يابد.
قرآن کريم در آيات کريمه خود سنت ثابت الهى را در مورد اين نوع کيفرها بيان داشته است:
- «قد خلت من قبلکم سنن فسيروا فى الارض فانظروا کيف کانت عاقبة المکذبين‏» (3)
- «افلم يسيروا فى الارض فينظروا کيف کان عاقبة الذين من قبلهم دمر الله عليهم و للکافرين امثالها» (4)
- «و تلک القرى اهلکناهم لما ظلموا و جعلنا لمهلکهم موعدا» (5)
- «فتلک بيوتهم خاوية بما ظلموا» (6)
بر اساس آيات فراوانى از قرآن کريم، ظلم سبب هلاکت و نابودى است که به برخى از آنها اشاره شد. گفتنى است در اصطلاح قرآن ظلم، به تجاوز فرد يا گروهى به حقوق فرد يا گروه ديگر اختصاص ندارد، بلکه شامل ظلم فرد به نفس خود و ظلم يک قوم به نفس خود نيز مى‏شود. هرگونه فسق و فجور و هر گونه خروج از مسير درست انسانيت ظلم است. ظلم در قرآن در حقيقت مفهوم عامى دارد که هم شامل ظلم به ديگران مى‏شود و هم شامل فسق و فجور و کارهاى ضد اخلاقى:
«اطيعوا الله و رسوله و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحکم‏» (7)
بر اساس مفاد اين آيه، سستى و زوال قدرت نتيجه نزاع داخلى و عدم پيروى از خداوند و پيامبر اوست.
«و من اعرض عن ذکرى فان له معيشة ضنکا» (8)
پس در نتيجه به فراموشى سپردن ياد خدا مشکلات معيشتى اعم از مادى و معنوى آن، به سوى يک جامعه و افراد آن روى مى‏آورد. آيه ديگرى از قرآن يکى از علل دور افتادن کافران بنى اسرائيل از رحمت‏خداوند را بازنداشتن يکديگر از منکرات، يعنى ترک نهى از منکر ذکر کرده است:
«کانوا لا يتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا يفعلون‏» (9)
پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله در يکى از سخنان بلند خويش، بى‏توجهى به اقامه حدود الهى و عدم رعايت تساوى همگان در برابر قانون را سبب هلاکت و نابودى برخى از جوامع دانسته است:
«انما اهلک من کان قبلکم انهم کانوا اذا سرق فيهم الشريف ترکوه و اذا سرق فيهم الضعيف اقاموا عليه الحد» (10)
نوع دوم: مجازاتهايى که در نظامهاى کيفرى و قوانين جزايى پيش‏بينى مى‏شود و فقيهان اسلامى با اعتماد به منابع فقه، آن را استنباط مى‏کنند و حاکمان جوامع اسلامى مکلف به اجراى آن هستند، مجازاتهايى از نوع قصاص در قتل عمد، قطع دست‏سارق، زدن تازيانه و مانند آن. در واقع اين نوع مجازاتها مورد بحث ما هستند و به اجمال از فلسفه يا مبناى اين نوع مجازاتها سخن مى‏گوييم.



نويسنده:ناصر قربان‏نيا





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان