بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,421

نگاه قوانين بين المللي به مساله حقوق بشر-قسمت سوم

  1390/7/14
خلاصه: نگاه قوانين بين المللي به مساله حقوق بشر-قسمت سوم
2-1- حقوق اخلاقي و حقوق قانوني بشر:
حاميان حقوق بشر اصرار دارند که اين حقوق به عنوان حقوق اخلاقي بنيادي معتبراند. تميزي که ميان حقوق اخلاقي و حقوق قانوني، به عنوان دو مقوله مجزي حقوق نهاده مي شود، درفهم مبنا و کاربرد بالقوه حقوق بشر داري اهميت وافري است.
حقوق قانوني: به تمام حقوقي اطلاق مي شودکه در متون حقوقي موجود يافت واز نظر قانون به رسميت شناخته و مورد حمايت قرار مي گيرد و حدود اعتبار آن تا بدانجاست که قوه قانونگزارمربوطه مجازمي شمارد.
حقوق اخلاقي: آموزه هاي مذهبي ويا عرفي است که هر چند داراي نوعي ضمانتهاي اجرائي غير رسمي است اما الزامات قانوني لازم الاجرا را فاقد است.
جهانشمولي حقوق بشر به عنوان حقوق اخلاقي آشکارا بار اخلاقي بيشتري به حقوق بشر مي بخشد. اما از سوي ديگر، وجود و اعتبارحقوق قانوني به مانند حقوق اخلاقي محل مناقشه نيست. اينکه حقوق بشر را منحصرا با حقوق اخلاقي يکي بدانيم اشتباه است. بهتر است حقوق بشر را حقوقي هم اخلاقي و هم قانوني انگاشت. زيرا واجد جنبه هاي گوناگون هر دو نوع است .
يک هدف اصلي مدافعان حقوق بشر اين است که براي اين حقوق مشروعيت قانوني جهانشمولي فراهم کنند. ادعاي مشروعيت قانوني حقوق بشر بستگي به وضعيت آنها به عنوان حقوقي اخلاقي در اعلاميه ها و ميثاق هاي پرشمار ديگر دارد. با اين حال، کارايي عملي حقوق بشر، عمدتا بستگي به اين دارد که به قالب حقوق قانوني درايند.
3-1- حقوق بشرو جهانشمول گرايي اخلاقي
حقوق بشر بر جهانشمول گرايي اخلاقي و باور به وجود يک جامعه حقيقتا جهاني که دربرگيرنده تمامي انسان ها از هر رنگ ونژادي ومذهبي است متکي مي باشد .هر چند که از يک منظر بايد ظهور اين عقيده را به عنوان پايه تحولات حقوقي فرض نمود ومعتقد بود که تلقي از اين مفهوم تا رسانيدن بشر به تدوين هنجارهايي ثابت در اين باره موثر بوده است .
4-1- حقوق بشر و هنجارهايي بين المللي
حقوق بشر هنجارهايي بين المللي هستند که همه کشور ها و مردمان جهان امروز را در برمي گيرند. از آن قسم هنجارهايي هستند که مناسب است تبعيت شان را به همه ي کشورها توصيه کرد.
واضح است که "تحقق" حقوق بشر ايده اي بسيار مبهمي است. هيچ کشوري به طور تمام و کمال حقوق بشر را متحقق نمي کند؛ همه ي کشورها مشکلات حقوق بشري متعددي دارند و بعضي کشور ها مسائل بزرگي در اين زمينه دارند، و همچنين کشورهاي بسياري هستندکه حقوق بنيادين بشر را به طورکلي يا جزيي در قوانين مصوب خود به رسميت نمي شناسند.
5-1- جهاني نمودن حقوق بشر
براي جهاني نمودن حقوق بشر، قوانين بين المللي نقش محوري دارند. يا به تعبير ديگر مي توان گفت که حقوق بشر هنجارهايي سياسي هستند که عمدتا به چگونگي رفتار دولت ها با مردم تحت حاکميت شان مي پردازند. اين حقوق، آن هنجارهاي اخلاقي عادي نيستند که به نحوه رفتار ميان اشخاص مثلا منع خشونت ورزي بپردازند.ممکن است دو نفر ايده ي کلي مشترکي از حقوق بشر داشته باشند و در عين حال برسر اينکه يا يک حق مشخص از جمله ي حقوق بشر است يا نه، اختلاف نظر داشته باشند به بيان عام،صاحبان حقوق بشر همه مردمان زنده امروزين هستند. يا به بيان دقيق تر، گاهي همه مردمان، گاهي همه شهروندان يک کشور، گاهي همه اعضاي يک گروه آسيب پذير مشخص مانند زنان، کودکان، اقليت هاي قومي و ديني، مردم بومي، و گاهي همه گروه هاي قومي (در مورد حق مصونيت در برابر نسل کشي) صاحبان حق هستند.
2- معني حقوق بشر بين المللي و ريشه هاي تاريخي ، توسعه نظري وعملي آن
قوانين حقوق بشر از مجموعه قواعد نوشتاري بين المللي تشکيل شده که به هدف حمايت از شهروندان و اشخاص زيان ديده از درگيريهاي مسلحانه، عدم ظلم وتبعيض ناروا ي قومي ومذهبي
مي پردازد.
به تعبير ديگر ميتوان گفت : قوانين حقوق بشر يکي از بخشهاي قوانين و حقوق بين الملل است که بر اساس اصول و مباني اين قوانين و با نگاهي انسان دوستانه براي حمايت از گروههاي مختلف اجتماعي واقليتهاي قومي ومذهبي درمقابل تعديات دولتها تهيه شده است.
گفته مي شود که همگان به تساوي داراي حقوق انساني هستند. نتيجه عرفي اين ادعا آن است که هر کسي وظيفه حمايت و ارتقاي حقوق انساني کسان ديگر را نيز برعهده دارد وحساسيت لازم را نسبت به نقض اين حقوق داشته باشد.
با اين حال، معمولا تعهد صيانت از حقوق بشر بر عهده دولت هاي ملي و سازمان هاي بين المللي و بين الدولي نهاده شده است واين دولتها بموجب قوانين اساسي وپيمانهاي دسته جمعي جهاني التزام خويش را به رعايت اين حقوق قبول نموده اند.
درحقيقت بسياري از نويسندگان به وجود سه نسل از حقوق بشر اذعان دارند.
نسل اول : عمدتا شامل امنيت،مالکيت و مشارکت سياسي مي باشد. ملاحظات اين نسل از حقوق بشربه آشکار ترين شکل آن در انقلاب فرانسه وبيانيه استقلال آمريکا متبلور شده اند.
نسل دوم: حقوق اجتماعي،اقتصادي، مثل حقوق رفاه، آموزش و آسايش را لحاظ کردند. اين حقوق عمدتا در UHDR يا اعلاميه جهاني حقوق بشر تبلور يافته اند.
نسل سوم : مواردي مانند حق تعيين سرنوشت ملي، محيط پاک، و حقوق اقليت هاي بومي را نيز شامل مي شوند. اين نسل از حقوق به طور جدي تنها در دو دهه آخر قرن بيستم مطرح شدند، اما نشانگر توسعه مهمي در آموزه عمومي حقوق بشر هستند.
در اين منظر اديان مختلف نيز بر بستر سازي مناسب براي اين مقوله راهکار و روش مناسب ارائه داده وزمينه هاي اعتقادي لازم را فراهم ساخته اند.
نويسندگان:غلامرضا مدنيان و دکتر حسين آل کجباف-وکلاي پايه يک دادگستري و مدرسين دانشگاه





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان