بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,032

تزاحم کارهاي حکومت اسلامي و حقوق اشخاص-قسمت اول

  1390/7/14
خلاصه: تزاحم کارهاي حکومت اسلامي و حقوق اشخاص-قسمت اول
سؤال: هرگاه حکومت اسلامي بخواهد کاري را به سود ملت انجام دهد و اين کار حکومت، با حقوق اشخاص حقيقي و يا حقوقي، خواه مالي باشد و خواه غير مالي، تزاحم پيدا کند،آيا در جايز بودن کار ياد شده، راضي بودن اين اشخاص شرط است يا خير؟
پاسخ: تا آن جا که من مي دانم، اين مسأله در کتاب هاي علماي برجسته شيعه (به ترتيب بالا ) نيامده است؛ زيرا تشکيل دولت و سر و سامان دادن به امور امت اسلامي، مورد ابتلاي عالمان پاک سيرت ما نبوده است و سبب آن هم اين است که ستمکاران تنگ نظر، از همان صدر اسلام، حق امامان معصوم (ع) را غصب کردند و حکومت و اداره امور امت در اين دوره پربرکت اخير، به ويژه پس از احياي اسلام و حکومت اسلامي به برکت قيام امام راحل، رضوان الله تعالي عليه سامان يافته است.
گاهي برخي از فضلاي محترم مي گويند: تنها وظيفه دولت اسلامي و دولتمردان اين است که امور امت را سامان بخشند و بر اجراي درست احکام اسلام نظارت کنند. بر اين اساس، خداي تعالي، براي مردم قانون ها و احکامي را تکليف کرده است. براي هر فردي، مرزي ويژه نهاده و براي هر کس که از اين مرزها فراتر رود نيز کيفري قرار داده است. بنابراين، دولت اسلامي بر کارکردهاي امت نظارت دارد تا مردم از اين مرزها پا را فراتر نگذارند.
چنانچه کسي که بر خود و يا ديگران ستم کند و يکي از آيين ها را زير پا بگذارد، دولتمردان وظيفه دارند که به تنبيه و تعزير اين فرد بپردازند، خواه اين تنبيه از نوع حد باشد، مقام هاي اسلامي، حق دست يازيدن در اموال و حقوق آنان را ندارند، بلکه دولت و ملت، هر دو، بايد به رعايت حدود و حقوقي که خداوند آن ها را براي فرد فرد بندگان خود قرار داده است، گردن نهند.
از احکام روشن خداوند اين است:
«لا يحل دم امرء مسلم و لا ماله إلا بطيبه نفسه»(1)
خون و مال مسلمان حلال نيست، مگر اين که خود او راضي باشد.
«و لا يحل لاحد أن يتصرف في مال غيره بغير إذنه.»(2)
براي هيچ کس حلال نيست که در مال ديگري، بدون اجازه وي دست يازد.
بنابراين هيچ کس، خواه از دولتمردان باشد و خواه نباشد، نمي تواند در مال مسلمان ديگر دست يازد، مگر اين که خود وي اجازه دهد.
حقوق اشخاص نيز، حکم اموال آنان را دارد، همان گونه اشخاص حقيقي و حقوقي يک حکم دارند، يعني پس از آن که فرض کرديم حکم خدا درباره اموال و حقوق عبارت است از:«واجب بودن به دست آوردن اجازه و خشنودي صاحبان آن ها». وقتي اين حکم را پذيرفتيم، ديگر نمي توان بين دولتمردان و ديگران جدايي قائل شد؛ زيرا مسئولان دولتي، تنها حق نظارت و سامان دهي امور مردم را دارند (و نه حق دست يازيدن بر اموال و حقوق آنان، بدون اجازه).
البته، اگر نياز اقتضا کند و سامان دهي امور امت،به انجام کاري بستگي پيدا کند که ترک آن ها خسارت و مفسده بزرگي را در پي داشته باشد، مانند گسترش دادن خيابان ها، در صورتي که حفظ مردمان بدان بستگي پيدا کند، در اين حالت، بر دولت است که تا اندازه توانايي، خشنودي تک تک افراد را به دست بياورد. در اين فرض، اگر فردي به فروش ملک خود، رضا ندهد و يا بهايي بخواهد که دولت، توان پرداخت آن را ندارد، براي دولت رواست که در ملک وي دست يازد و به اندازه توان خود، بهاي آن را بپردازد.
حق آن است که اين سخن از حق به دور است و شرح آن، نياز به بيان مطالب زير دارد:
1-حکومت هاي بين المللي و شناخته شده در ميان مردم، گونه هاي بسياري دارند. پذيرفته شده ترين آن ها عبارت است از:«حکومت مردم بر مردم».انواع حکومت، به معناي واقعي کلمه، بدين ترتيب است که گروه زيادي از مردم، گردهم مي آيند و با واسطه و يا بدون واسطه، کساني را بر مي گزينند و کار قانون گذاري را به آنان مي سپارند، تا دولت و ملت بتوانند در سايه قانون هايي که آنان مي گذارند، زندگي کنند. همچنين اين گروه، مسئوليت اجراي اين قانون ها را به عهده دولتمردان مي گذارند و از آنان مي خواهند که از مرز قانون هايي که از سوي همان برگزيدگان گذارده شده، پا فراتر ننهند.در اين گونه حکومت ها، معيار ( براي افراد جامعه) قانون هايي است که توسط نمايندگان گذارده و پذيرفته شده اند. اما در حکومت الهي و اسلامي، معيار حکم خداوند متعال است؛ زيرا وقتي پذيرفتيم که اديان الهي، به ويژه اسلام، نظام حکومت دارد،به ناچار بايد بپذيريم که مرز و معيار در اين نظام، همانا چيزي است که خدا آن را مرز و معيار قرار داده است.
2- حکومت الهي و اسلامي، در يک اصل والا از ديگر حکومت ها جدايي دارد و آن اين که: خداوند شخصي را در رأس اين امت قرار داده و سرپرستي تمام امت را هم به او سپرده و اداره امور آنان را به وي محول کرده است.
بر اين اساس، در رأس حکومت هاي بشري، شخصي قرار ندارد که امور ملت به او واگذار شده باشد و او برابر ديدگاه خود و هر گونه که صلاح بداند عمل کند، بلکه چنان که پيش تر گفته شد: در بهترين گونه اين حکومت ها معيار، قانون هايي است که از سوي گروه نمايندگان گذارده شده است. اما استواري و آراستگي حکومت اسلامي بر اين است که در رأس آن، ولي و امامي صالح وجود دارد که اداره امور تمام مردم به او واگذار و اختيارهاي گسترده اي براي وي قرار داده شده است و تمامي تشکيلات حکومتي و سازماني از او سرچشمه مي گيرد؛ چرا که تشکيلات و نظام دولتي از اراده، ديدگاه و اختيار او سرچشمه مي گيرد و نه حدود اختيارهاي او از تشکيلات نظامي که او خود جزئي از آن است. بنابراين، نظام از او به وجود مي آيد و نه او از نظام. بر خلاف حکومت هاي رايج دموکراسي که رئيس حکومت، چنين اختيارهاي گسترده اي ندارد.
3- دليل هاي بسياري وجود دارد که نشان مي دهد، پيشواي مسلمانان (فردي که استواري و آرستگي حکوت اسلامي و ديگر امور به وجود او بستگي دارد) بر امت اسلامي ولايت دارد و او، سرپرست آنان است.
اينک به بيان پاره اي از آيات و رواياتي که از جمله دليل هاي سخن بالا به شماره مي رود، مي پردازيم:
«إنما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة و هم راکعون»(3) جز اين نيست که ولي شما خداست و رسول او و مؤمناني که نماز مي گذارند و در حال رکوع،انفاق مي کنند.
همان گونه که ملاحظه مي کنيد، خداوند در اين آيه براي پيامبر(ص) و مؤمنان (که به ائمه(ع) تفسير شده است) گونه اي ولايت و سرپرستي بر مسلمانان قرار داده است، هر چند واژه «ولايت» معاني بسياري دارد: دوستي، ياري کردن و... لکن معناي حقيقي و شايع آن، همانا به عهده گرفتن امر چيزي و انجام آن است.
در مصباح المنير آمده: «ولي بر وزن فعيل، به معناي فاعل، از وليه (آن کار را انجام داد) گرفته شده و از اين گونه است : «الله ولي الذين آمنوا» جمع آن اولياء است.
ابن فارس گفته:«هرکس سرپرستي امر کسي را به عهده گيرد، ولي او به شمار مي رود.»
در نهايه ابن اثير آمده:« در ميان نام هاي خداوند تعالي، ولي است، به معناي ياري کننده.»
برخي مي گويند:«ولي کسي است که سرپرستي و انجام امور انسان ها را به عهده دارد... و هر کس کاري را که به عهده گيرد و يا آن را انجام دهد، او مولي و ولي آن است.»
در مفردات راغب آمده: «ولايت، يعني ياري کردن و نيز ولايت به معناي به عهده گرفتن کار است.»
برخي مي گويند: «ولايت و ولايت (به فتح و کسر) بسان دلالت و دلالت، در حقيقت به معناي به عهده گرفتن کار است.»
خلاصه: واژه ولايت را به اراده کردن، انجام امر چيزي و به عهده گرفتن اداره اين امر به بهترين گونه معني کردن، يک معناي شايع و شناخته شده است و دور نيست که همين شيوع، موجب شود تا ولايت در آيه مورد بحث، در همين معني ظهور پيدا کند.
افزون بر اين، در ذيل اين آيه اخبار زيادي وارد شده (در حد تواتر) که هم شيعه و هم سني آن ها را روايت کرده اند . اين روايات، نشان مي دهد که آيه در شأن امير مؤمنان علي (ع) نازل شده و مراد از سخن خدا؛«الذين آمنوا» همان است.
پاره اي از اين اخبار، آشکارا دلالت دارند که واژه «ولايت» در آيه به معناي سرپرستي است.
به عنوان نمونه، در صحيحه فضلا، در کتاب کافي ، از امام باقر(ع) روايت شده که فرمود: «أمر الله عز و جل بولايه علي(ع) و أنزل عليه: «إنما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين الصلاة و يؤتون الزکاة» و فرض ولاية اولي الامر فلم يدروا ما هي؟ فأمر الله محمدا صلي الله عليه و آله أن يفسر لهم الولاية کما فسر لهم الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج، فلما أتاه ذلک من الله ضاق بذلک صدر رسول الله(ص) و تخوف أن يرتدوا عن دينهم و أن يکذبوه، فضاق صدره و راجع ربه، عز و جل، فأوحي الله، عز و جل إليه: «يا أيها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و أن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمک من الناس.» فصدع بأمر الله تعالي ذکره، فقام بولاية علي(ع) يوم غدير خم، فنادي الصلاة جامعه، و أمر الناس أن يبلغ الشاهد الغائب.»(4)
خداوند بزرگ و شکوهمند، فرمان ولايت علي(ع) را صادر کرد و درباره آن، اين آيه را نازل فرمود: «تنها ولي شما خداست و پيامبر او و کساني که ايمان آوردند،آنان که نماز بر پاي مي دارند و زکات مي پردازند.»
خداوند، ولايت صاحبان امر را واجب کرد و آنان نفهميدند که مراد از ولايت چيست؟ از اين روي، خداوند، به محمد(ص) دستور داد تا ولايت را براي آنان تفسير کند، همان گونه که نماز، زکات،روزه و حج را برايشان تفسير کرد. وقتي اين فرمان از سوي خدا به پيامبر رسيد، سينه اش تنگ شد ( ناراحت گرديد) و ترسيد که مبادا آنان از دين خود برگردند و آن را دروغ پندارند. سينه او تنگ شد و به پيشگاه پروردگارش روي آورد. خداوند اين آيه را بر او فرو فرستاد :«اي پيامبر! آن چه از سوي پرودگارت بر تو نازل شده، برسان و اگر چنين نکني رسالت او را نرسانيدي و خدا تو را از مردم نگاه مي دارد».
پيامبر اسلام(ص) در برابر امر خدا تسليم شد و در روز غدير خم براي رساندن ولايت علي(ع) برخاست و ندا سر داد که همگي به نماز حاضر شوند و به مردم دستور داد حاضر به غايب برساند.
ابن صحيحه، آشکارا دلالت دارد که ولايت براي پيامبر خدا و اميرمؤمنان(ع) و نيز براي ديگر صاحبان امر، در آيه ثابت است و همين ولايت است که خداي تعالي به پيامبر خود، دستور داد تا به تفسير و تبليغ آن بپردازد:
«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک...» روشن است که پيامبر(ص) در روز غدير، ولايت علي(ع) را تبليغ کرد، بدين معني که وي، سرپرست مردم است ، همان گونه سخناني که در هنگام تبليغ ولايت از آن حضرت روايت شده و همگي يک معني را مي رسانند بر اين موضوع دلالت دارند، از جمله:
در معتبره حذيفة بن اسيد غفاري صحابي و يکي از حواريان امام حسن و يا امام حسين(ع) در خصال روايت شده است که پيامبر(ص) در اين مقام (غدير خم) به مردم فرمود:
«ألا و إني اشهد کم أني أشهد أن الله مولاي و أنا مولي کل مسلم و أنا أولي بالمومنين من أنفسهم. فهم تقرون لي بذلک و تشهدون لي به؟
فقالوا: نعم نشهد لک بذلک. فقال: ألا من کنت مولاه فإن عليا مولاه و هو هذا .»(5)
آگاه باشيد من شما را گواه مي گيرم بر اين که گواهي مي دهم که خدا مولاي من است و من مولاي هر مسلمانم و من نسبت به مؤمنان از خود آنان سزوارترم.
آيا به اين حق براي من اعتراف داريد و آيا در مورد آن براي من گواهي مي دهيد؟ همگي گفتند: بله، در اين باره گواهي مي دهيم. سپس پيامبر فرمود: آگاه باشيد هر که من مولاي اويم علي مولاي اوست.
بر اين اساس، معتبره، به روشني دلالت دارد بر اين که مراد از ولايتي که پيامبر(ص) به تبليغ آن مأمور شده همان چيزي است که سخن آن حضرت: «أنا أولي بالمؤمنين من أنفسهم» از آن حکايت دارد و معناي اين سخن آن است که او، سرپرست مردم است و با وجود او، آنان از خود اراده اي ندارند.
نتيجه: آيه شريفه، به ويژه اگر در کنار صحيحه فضلا و معتبره حذيفة بن اسيد قرار گيرد، نشان مي دهد که مقام سرپرستي بر مردم، براي علي بن ابي طالب(ع) ثابت است؛ چرا که صحيحه فضلا آشکارا مي گويد:«اين ولايت، همان ولايت صاحبان امر است.» بنابراين کسي را که خدا ولي امر قرار دهد، او ولي مسلمانان است، بدين معني که چنين کسي نسبت به مسلمانان از خود آنان سزاوارتر خواهد بود.
إن الله عز و جل أوضح بأئمة الهدي من اهل بيت نبيه عن دينه- ألي أن قال: فلم يزل الله تبارک و تعالي يختار هم لخلقه من ولد الحسين(ع) من عقب کل امام يصطفيهم لذلک و يجتبيهم و يرضي بهم لخلقه و يرتضيهم، کما مضي منهم امام نصب لخلقه من عقبه اماما علما بينا و هاديا نيرا و اماما قيما و حجة عالما، أئمة من الله يهدون بالحق و به يعدلون، حجج الله و دعاته و رعاته في خلقه - الي أن قال: فاذا انقضت مدة والده... فمضي و صار أمر الله اليه من بعده و قلده دينه و جعله الحجه علي عباده و قيمه في بلاده... و جعله حجه علي اهل عالمه و ضياء لاهل دينه و القيم علي عباده...» (6)
خداوند بزرگ و شکوهمند، به وسيله امامان هدايت يافته از خاندان پيامبرش، دين خود را آشکار کرد.(تا اين که فرمود) خداوند پاک و برتر، همچنان اين امامان را براي خلق خدا، از فرزندان حسين (ع) از نسل هر امامي بر مي گزيند. آنان را براي اين مقام برمي گزيند. آنان را براي خلق مي پسندد و بر مي گزيند. هرگاه امامي از آنان از بين برود، پس از او امامي را براي خلق مي گمارد، امامي که نشانه و آشکار کننده حق، راهنما، روشنگر، سرپرست، حجت و داناست.
آنان اماماني هستند از سوي خدا که به حق هدايت و به عدالت رفتار مي کنند. حجت هاي خدا، مبلغان و نگهبانان او در ميان خلق اويند.
(تا اين که فرمودند:) وقتي دوران امامت پدر امام سپري شود... پدر از دنيا برود، عهده او مي گذارد و او را بر بندگانش مي يابد و خدا مسئوليت دين خود را به عهده او مي گذارد و او را بر بندگانش سرپرست قرار مي دهد...
امام صادق(ع) در اين جا، همان گونه که ملاحظه مي کنيد، امام را به عنوان نگهبان خلق و سرپرستي از سوي خدا بر بندگانش وصف کرده است و اين دو ويژگي در واقع، همان واگذاردن امور بندگان به امام، به شمار مي رود و اين که او ولي امر آنان است، به همان معنايي که در ذيل آيه ولايت بيان شد.
صحيحه عيص بن قاسم که گفت:«سمعت أبا عبدالله(ع) يقول: عليکم بتقوي الله وحده لا شريک له و انظرو لأنفسکم فو الله ان الرجل ليکون له الغنم فيها الراعي فاذا وجد وجلا هو اعلم بغنمه من الذي هو فيها، يخرجه و يجيء بذلک الرجل الذي هو اعلم بغنمه من الذي کان فيها... فأنتم احق أن تختاروا لأنفسکم أن أتاکم آت منا، فانظروا علي أي شيء تخرجون .»(7)
از ابو عبدالله (ع) شنيدم که مي فرمود: بر شماست که تقواي خداي يگانه و بي شريک را پيشه کنيد و به خودتان بنگريد که به خدا سوگند اگر انسان گله گوسفند داشته باشد و داراي چوپان، اگر مردي را بيابد که به امور گوسفندان او داناتر از چوپاني باشد که در آن هست، اين چوپان را بيرون مي کند و مردي را که در امور گوسفندانش از چوپان موجود داناتر است، مي آورد ... بنابراين، شما سزاوارتريد که اگر يکي از ما در ميان شما باشد، او را براي خودتان (به عنوان نگهبان و سرپرست) برگزينيد . پس بنگريد که ضد چه چيزي خروج مي کنيد...
چگونگي استدلال به حديث: اين حديث ( همان گونه که ذيل آن گواه است) درباره يکي از ائمه(ع) وارد شده که آهنگ قيام عليه طاغوت هاي آن زمان را داشته و ناگزير درصدد امامت و رهبري مردم بوده است . امام(ع) براي شرط اعلم بودن در امام، به مساله چوپان اعلم استشهاد مي کند و اين حديث دلالت دارد بر اين که امام مسلمانان، به منزله چوپان آنان است و همان گونه که چوپان، گوسفندان را از چيزهايي که آن ها را تهديد مي کند، نگهباني و آن چه براي زندگي و چراي آن ها مناسب است فراهم مي آورد، امام نيز، سرپرست امت و ولي امر آنان است و چيزي بر ايشان بر مي گزيند که سودمند باشد و آنان را از زيان نگه دارد.
دليل هاي روشن ديگري نيز وجود دارد که نشان مي دهد، مقام امام، نسبت به امت، همان مقام سرپرست است نسبت به کسي که تحت سرپرستي قرار دارد. شما مي توانيد براي اين منظور، به رساله ما درباره ولايت ولي معصوم(ع) رجوع کنيد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان