بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,276

بررسي حقوق زنان در اسلام-قسمت نوزدهم

  1390/7/13
خلاصه: مقدمه مبانى حقوق زن در اسلام انسان شناسى ابعاد وجودى انسان بعد انسانى بُعدِ الهي حيطه حيات انسان ابعاد وجودي زن اشتراک زن و مرد در هويت انسانى استقلال زنان در تحصيل علم استقلال اقتصادى زنان استقلال اجتماعى، سياسى زنان پيشتاز در صحنه سياست زنان و حق نظارت عمومى بر حکومت سوده همدانى نمونه اى از زنان در اين عرصه تفاوت هاى ساختارى زن و مرد تفاوت طبيعى و ساختگى جايگاه و حقوق زن در قرآن حقوق زن در عصر نبوي فلسفه خاص اسلام درباره حقوق خانوادگي مقام زن در جهان بيني اسلامي نگاهي به شخصيت و حقوق زن در اسلام و ساير ملل حقوق زنان نمونه هايي از برخورد ملتها با زن زن در نگاه پيروان اديان ديدگاه زن از منظر اسلام وضعيت نظام حقوق زن در غرب وضعيت نظام حقوق زن در اسلام اشتراکات زن و مرد مقايسه نظام حقوق زن در اسلام و غرب براساس نگرش سيستمي جانبداري فراتر روايات از حقوق زن آفرينش زن از نگاه قرآن مالکيت زنان در قرآن دامنه حقوق زن مقام انساني زن از نظر قران نقش زنان در توسعه حقوق زنان در قانون اساسي مروري بر پيشينه ي حقوق سياسي زنان در ايران ـ انقلاب مشروطيت دودمان پهلوي پهلوي اول پهلوي دوّم آزادي هاي سياسي بررسي حقوق و مسؤوليت‌هاي اجتماعي زنان در اسلام شخصيت حقوقي مستقل زنان اصول و اهداف جنبش اجتماعي زنان ( فمنيسم) در قرن حاضر دستاوردهاي مثبت جنبش اجتماعي زنان در جهان نتيجه گيري منابع و مآخذ
دسته بندي روايات حول اين محورهاي هفت گانه و انسجام خاصي که توسط جناب عالي به مطلب بخشيده شد فوايد فراواني را در برداشت. سؤال ديگر ما از شما اين است که:
قرآن و روايات معيار برتري انسانها بر يکديگر را «تقوي» معرفي مي کنند و اختلاف نژادها و جنسيتها و ... را فقط از لوازم کارگرداني مسائل اجتماعي و طبيعي و ارتباطي و عامل شناسايي در نظامات مي دانند. حال اگر به حديثي يا کلامي دست يافتيم که اين حقيقت مسلم را درباره زنان ناديده گرفته باشد و يا با آن در تضاد باشد مثلاً زنان را ناقص العقل يا ناقص الدين و ... معرفي نموده باشد، چه بايد کرد؟
پاسخ اين است که اگر رواياتي داشتيم که تساوي منزلت زن و مرد و جايگاه انساني زن را منکر شده و يا به گونه اي آن را خدشه دار کند نصوص قرآني آنها را رد مي کند و از درجه اعتبار ساقط مي نمايد و در اين موضوع ترديدي نيست، چون در احاديث صحيح ما رسيده است:
«ما خالف قول ربنا لم نقله»
«آنچه مخالف کتاب خدا باشد سخن ما نيست.»
آيا کم و کيف عرضه روايات به آيات و تشخيص صحت و سقم مدلول آنها از اين طريق براي همگان ميسور است يا امري تخصصي است که نياز به رجوع به کارشناسان مربوطه دارد؟
اين، يک کارِ کارشناسي است و هرکس نمي تواند از هر نظر يا برداشتي که خوشش نيامد آن را با اين معيار (عرضه روايات به آيات) رد کند. بلکه بايد ضوابط دقيق سنجش دو حديث يا آيه و حديثي که به ظاهر ناسازگاري مفهومي با آن آيه دارد، رعايت گردد. چه بسا پس از بررسيهاي کارشناسي (فقيهانه) روشن شود که در حقيقت ناسازگاري و تضادي نيست. بلکه دو حديث با هم يا يک آيه و حديث ممکن است نسبت عام و خاص يا مطلق و مقيّد و ... داشته باشند، (يعني تعارضشان بدوي باشد) يا اينکه از اساس درباره دو موضوع يا دو حالت از يک موضوع وارد شده باشند که اين تعدد موضوع نيز ناسازگاري احکام را از ميان برمي دارد. خلاصه اگر براستي حديثي همراه معنايي روشن با آيه يا آياتي از قرآن ناسازگاري داشت و با هيچ يک از شيوه ها، تلائم و سازگاري نداشت، آنگاه مطرود و مردود محسوب مي شود. بنابر اين تعارض و ناسازگاري بدوي (با نگرش سطحي و نخستين) نمي تواند تعارض بحساب آيد. بعنوان مثال: نگريستيم که در آيات قرآني هيچ جا به صراحت يا کنايه از نقصان عقل زن، حرفي بميان نيامده است بلکه بسياري از مسائل را که درباره انسانها برشمرده و از صعود و سقوط نوع انساني سخن گفته است، زن و مرد را همتا و همسطح شمرده است. مقام قنوت و مقام خشوع و ... براي زن و مرد همسان ذکر شده است. حال اگر در برخي روايات از نقصان عقل سخن رفته است بحث از نوع و ماهيت زن نيست و منظور بيان تمايز ماهوي ميان زن و مرد نمي باشد. بلکه منظور اغلب و اعم افراد مي باشد و شايد در آن روزگار اينگونه تعبيرها بعنوان نظري درباره بسياري از افراد يک نوع حتي درباره مردان نيز بوده است. مثلاً رواياتي که عجب و خودبيني و خودمحوري و استبداد به رأي را ضدّ عقل و خردمندي شمرده اند و انسان خودبين و خودمحور و «معجب» را بي خرد خوانده اند. اينجا تنها مردان يا تنها زنان مورد نظر نيست بلکه منظور کسي است (چه زن چه مرد) که خودبين و خودمحور است و در داوري نسبت به خود گرفتار خصلت ضدخردمندي يعني عجب است.
امام علي عليه السلام مي فرمايند:
«اعجاب المرء بنفسه دليل علي ضعف عقله»
«خود بيني شخص نشانه ضعف (کمي و نقصان) خرد اوست.»
و همينطور در بسياري از گرايشهاي ديگر يا اسيرشدن نسبت به بسياري از اميال و جاذبه ها،مثلاً محبت زياد، موجب نابودي عقل است.
امام علي عليه السلام مي فرمايند:
«لا عقل مع شهوة»
«اسارت نسبت به اميال نفساني خرد آدمي را از کار مي اندازد»
بنابراين نقص عقلاني زن اگر در احاديثي رسيده است ناظر به ماديت و جوهر و کيفيت آفرينش او نيست. بلکه به افرادي (اگر چه زياد باشند) از اين نوع نظر دارد. از اين رو در حديث ديگري از امام علي عليه السلام مي بينيم که نقصان عقل زن با استثناء بيان شده است:
«اياک و مشاورة النساء الا من جربت بکمال عقل»
«از مشورت با زنان بپرهيزيد مگر زناني که کمال عقل آنان آزمايش شده باشد»
بنابراين اينگونه احاديث (مثل احاديث نقص عقل) حالت عام و خاص و مطلق و مقيد را پيدا مي کند و با قرآن نيز ناسازگاري ندارد. چون قرآن نيز از مقامات و انسانيتهاي والاي زنان که سخن مي گويد بدون ترديد منظور قرآن عروجگرايي نوعي و انساني زن است نه مطلق زنان و همه افراد اين نوع در همه ادوار تاريخ. افراد انساني چه زن و چه مرد، همانطور که امکان تکامل و رشد و فرهيختگي دارند، امکان سقوط و نابودي و دژخيمي و ديوسيرتي نيز دارند.
از اينرو مي بينيم در احاديث بسيار مهمي که درباره رايزني و مشورت رسيده است شرايطي را ذکر مي کند از جمله اينکه: با کساني مشورت کنيد که صاحب عقل و دين وتجربه و تقوي باشند.
امام صادق عليه السلام مي فرمايند:
«شاور في امورک مما يقتضي الدين، من فيه خمس خصال: عقل، حلم، تجربه، نصح، تقوي».
پس در رايزني، معياري کلي داريم که پختگي، خردمندي، دين باوري شرط است. حال اين خصلتها در هر کس بود شايسته است طرف مشورت قرار گيرد و چه بسيار از مرداني که يک يا چند خصلت از خصلتهاي نامبرده را ندارند و نمي توانند طرف مشورت باشند. در مورد زنان شايد موضوع ديگري نيز باشد که در برخي جهات تأثيرگذار است و آن بعد عاطفي زنان است که طبق تحقيق و تصديق در زن قويتر و شکوفاتر و حساستر است و اين نقصي در اين بدنه از جامعه بشري محسوب نمي شودبلکه ضرورت نيز دارد بخاطر اينکه نقشي که زن در مسئله فرزندداري و تربيت و خانواده در بعد عاطفي وتکوين شخصيت فرزندان و سالمسازي محيط خانواده و گرمي آن دارد، بسيار بيشتر از نقش عقل گرايي خشک و حسابگرانه مي باشد. از اينرو زنان بعنوان هسته اصلي خانواده و مربي اساسي فرزندان ما بايد در اين بعد از مردان تکامل يافته تر باشند و همين موجب مي گردد که نتوانند (در بسياري از موارد و محيطها) به مسائل پيچيده فکري و عُقلايي دست يابند يا وقت خود را صرف مقولات فکري پيچيده کنند يا همواره حسابگرانه و عقلاني با مسائل برخورد کنند. بلکه تن به هدايت عاطفه مي دهند و چنين مي گويند: «دل را دلايلي است که عقل را از آنها خبر نيست». از اينرو چنانکه در گفتار آغازين ياد شد در خانواده پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان عليهم السلام و يا شاگردان و تربيت شدگان ايشان، زنان بسيار والا، دانشمند و بزرگي تربيت شدند.
شوهر بريره که از زنان مسلمان صدر اسلام بوده و در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله مي زيسته است نزد پيامبر از بريره شکايت کرد که خانه را ترک کرده و رفته است. پيامبر صلي الله عليه و آله اين زن را خواستند و به او فرمودند: «ارجعي الي زوجک» به خانه (و زندگي با) شوهرت بازگرد. بريره گفت: «أتأمرني يا رسول اللّه » آيا امر مي فرماييد؟ (دستور واجب و قانون شرع را بيان مي کنيد) پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «لا بل انا شافع» نه (امر و دستور واجبي نيست) بلکه من واسطه و شفيع هستم. از اين مکالمه و سخنان پيامبر صلي الله عليه و آله و اين بانو بخوبي روشن مي شود که اين زن به درجات والايي از درک مفاهيم ديني و معيارهاي شناخت اسلام رسيده بوده است. که سخن پيامبر صلي الله عليه و آله را با معيارهاي دقيق تحليل مي کند و از پيامبر صلي الله عليه و آله مي پرسد که شما بعنوان قانونگذار و شارع و شارح اسلام دستور مي دهيد يا بعنوان انساني که براي اصلاح روابط زن و شوهر اقدام مي کند راهنمايي مي کنيد؟ و پيامبر صلي الله عليه و آله برنظر و برداشت درست او صحه مي گذارد و مي فرمايد: من اصلاح گرم.
از اين دست زنان بسيار داشته ايم و تا زمان حاضر نيز هستند. بياد دارم که برخي از عالمان بزرگ، مقداري از درسهاي حوزه اي را نزد مادرانشان خوانده اند و يا زناني بوده اند که تأليفاتي گرانبها داشته اند و يا شعرهاي بلندي سروده اند و يا ... آنچه از جامعه زنان مسلمان و متعهد و بينش گراي ايران انتظار مي رود اين است که تاريخ اينگونه زنان را بررسي کرده به نگارش درآورند. از دوران پيامبر صلي الله عليه و آله تا دوران امامان عليهم السلام و تا زمان حاضر.
پژوهشگر:حديثه بشين





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان