بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,109

حجيت ذاتى بناهاى عقلايى و تأثير آن در فقه و اصول-قسمت دوم

  1390/7/13
خلاصه: حجيت ذاتى بناهاى عقلايى و تأثير آن در فقه و اصول-قسمت دوم
اقسام بناى عقلا
1. بناى عقلا از آن جهت که معاصر با معصوم (ع) باشد و از تقرير يا اذعان امام (ع) موافقت و يا مخالفتش معلوم شود, و يا پس از معصوم (ع) به وجود آيد و تقرير امام (ع) نسبت به آن روشن نباشد, به سيره معاصر و مستحدثه تقسيم مى شود.
2. سيره عقلا از آن نظر که به ضرورت هاى اوليه زندگى مانند ظواهر کلام, و يا به لوازم بهبود زندگى مانند بيمه بازگردد, به اضطرارى اولى و ثانوى (اختيارى) تقسيم مى شود. اين تقسيم نيازمند توضيح است:
برخى رفتارها براى بقاى انسان ضرورت دارند, مانند خوردن و آشاميدن, و برخى براى تشکيل و بقاى حيات اجتماعى وى ضرورت دارند, مانند حجيت ظواهر و اعتماد به خبر ثقه و قاعده يد و اغلب آنچه به عنوان اصل و يا قاعده فقهى پذيرفته شده است, و برخى نيز براى تکامل حيات و افزايش سطح زندگى ضرورى مى نمايند, مانند استفاده از بيمه, تلفن ثابت و همراه, سوار هواپيما شدن و استفاده از وسايل نقليه جديد, در تمام اين مراحل ضرورت وجود دارد اما هر کدام به حسب رتبه اى از حيات بشرى موجوديت مى يابد.
از اين نظر که انسان براى بقاى حيات اجتماعى خود نيازمند تلفن نيست, مختار است که آن را بپذيرد يا نپذيرد, اما اگر بخواهد در سطح بالاترى از زندگى قدم بگذارد, نمى تواند بدون اين ابزار چنين قدمى را بردارد و ضروراً بايد به آن تن دهد, مانند وضو براى نماز مستحبى; نماز مستحبى ضرورت ندارد, امّا اگر کسى بخواهد ضرورتاً بايد وضو بگيرد. به همين خاطر نيز هر ملتى که بخواهد سطح زندگى خود را ارتقاء دهد, ناچار به استخدام تکنولوژى هاى متعارف روى مى آورد. البته از آنجا که اين سطح از زندگى با تصرف و انتخاب انسان به وجود مى آيد, اثبات مشروعيت اين سيره ها قدرى دقت مضاعف مى طلبد که در ادامه مباحث به توضيح آن مى پردازيم.
منشأ حجيت سيره عقلا
آنچه براى نخستين بار ذهن نگارنده را در بحث از بناى عقلا به خود مشغول ساخت و تأملات پسين را موجب گرديد, قابل تحليل بودن و امکان اقامه برهان عقلى براى اثبات ضرورت آنها بود. نکته شگفت آور اين است که اغلب اين براهين و ادله, واضح تر از آن بودند که نيازمند هر نوع استدلال نظرى باشند. نکته دومى که بعدها محور بحث قرار گرفت, ويژگى عموميت و شمول سيره هاى عقلايى است; چيزى که ما در تعريف بناى عقلا تأکيد داشتيم تا توجه خواننده محترم را به آن متوجه سازيم. شمول و عموم سيره عقلايى, اين پرسش را به همراه دارد که چگونه ممکن است يک امر قراردادى و قابل تغيير, در ميان تمام ابناى بشر رواج يابد و خود را بر همه تحميل کند و به رفتار و عادت نوعى تبديل شود!؟ به ويژه با در نظر گرفتن اين نکته که در گذشته امکان ارتباط ميان تمام ملل و نحل در اقصى نقاط عالم وجود نداشت. بنابراين با وجود تشطط و اختلاف فاحش ميان عرف ها و عادت هاى رايج ميان ملت ها و بلکه مناطق و حتى شهرها و روستاها, چگونه ممکن است که مردم يک امر غيرضرورى و صرفاً قراردادى را در همه جاى عالم بپذيرند و به آن ملتزم باشند.
از اينجا بود که به منشأ پيدايش سيره هاى عقلايى و دليل پايدارى و شيوع آنها منتقل شديم; يعنى نيازهاى تکوينى و اضطرارى که اصل بقا و تعامل اجتماعى بشر بر آنها استوار است و همين اضطرار غيرقراردادى موجب خضوع تمام افراد انسان در برابر آنها مى گردد. براى توضيح بيشتر و تبيين دقيق تر, به بسط و گسترش اين بحث مى پردازيم.
عقل اضطرارى و غيراضطرارى
احکام عقل عملى از جهت هاى گوناگونى قابل تقسيم هستند. يکى از آنها, تقسيم به حسب اضطرار و عدم اضطرار انسان در عمل به آن است; يعنى برخى از احکام عقل عملى مربوط به امورى از زندگى و حيات فردى يا اجتماعى بشر است که بدون تن دادن به آن, زندگى تقريباً ناممکن است. اين ضرورت و دشوارى بالعيان محسوس و قابل درک است و نيازى به تأمل و تفکر ندارد. چنين احکامى که نوعاً نيز در سطح زندگى مادى مطرح اند, افراد را به کرنش وادار مى کنند. از اين رو انسان ها از هر دين و آيين يا رنگ و ملتى که باشند, ناچار به تمکين هستند. براى نمونه به اضطرار انسان ها در خوردن و آشاميدن مى توان اشاره کرد; اين دو از احکام عقل عملى هستند, اما از احکامى به شمار مى روند که بقاى حيات انسان ضرورتاً به آن وابسته است و چون اين ضرورت به زندگى مادى متعلق است, همه انسان ها با همه باورها را شامل مى شود. نمونه ديگر, خبر ثقه است; انسانى که در عالمى مادى زندگى مى کند, بالعيان و بالضروره درمى يابد که دست يابى به علم در اغلب موارد ممکن نيست, و متوقف ساختن حرکت ها و سکون ها بر علم, باعث اختلال سريع در زندگى شده و آن را به بن بست مى کشاند. از اين رو همه ناچار به تمکين از خبر غيرعلمى بوده و به احتمال خطا و لغزش هايى که در طبيعت عمل به خبر غيرعلمى وجود دارد, اعتنا نکرده و آن را در برابر مصلحت حفظ نظام زندگى به شمار نمى آورند. اين مطلب مورد توجه علماى اصول بوده و در موارد متعددى به آن استدلال کرده اند. شيخ انصارى در مطارح الانظار, اين اضطرار را عامل اصلى تن دادن به امارات ظنى توسط عقلا مى داند:
إن الموارد التى يستکشف منها حال العقلاء فى أمور معادهم و معاشهم من اکتفائهم بالظن فى السلامة إنما هو بواسطة انسداد طرق العلم لهم بحيث لو اقتصروا على المنافع المعلومة و المضار المعلومة لزم اختلال نظامهم;5
همانا مواردى که از آنها حال عقلا در اکتفا به ظن در امور مربوط به معاد و معاش شان استفاده مى شود, اين است که عمل به ظن تنها به خاطر انسداد طرق علمى براى آنهاست. به گونه اى که اگر به منافع و مضار قطعى اکتفا کنند, نظام زندگى شان مختل مى شود.
مرحوم مظفر نيز در تعليل سيره عقلا در عمل به اخبار غيرقطعى, از اين اضطرار نام مى برد و مى نويسد:
و على هذه السيرة العملية قامت معايش الناس و انتظمت حياة البشر ولولاها لاختل نظامهم الاجتماعى ولسادهم الاضطراب لقلة ما يوجب العلم القطعى من الأخبار المتعارفة سنداً و متناً;6
و بر اين سيره عمليه, زندگى مردم برپا شده و زندگى بشر نظم يافته است و اگر آن نبود, زندگى اجتماعى شان از هم پاشيده شده و بى قرار مى شد, زيرا اخبارى که از نظر سند و متن موجب قطع شوند, ناچيزند.
حضرت امام خمينى نيز اضطرار را دليل شکل گيرى سيره هاى عقلايى مى داند و از اين رو شارع را جاعل اين احکام و سيره ها نمى داند:
أن ّ الأمارات المتداولة على ألسنة أصحابنا المحقّقين کلّها من الأمارات العقلائيّة التى يعمل بها العقلاء فى معاملاتهم و سياساتهم و جميع أمورهم بحيث لو ردع الشارع عن العمل بها لاختل نظام المجتمع و وقفت رحى الحياة الاجتماعية;7
بى شک اماراتى که در زبان اصحاب محقق ما رواج دارد, همه از امارات عقلائيه اى هستند که عقلا به آنها در معاملات و سياست ها و تمام امورشان عمل مى کنند. به گونه اى که اگر شارع از عمل به آن منع کند, نظام مجتمع از هم پاشيده و چرخ زندگى اجتماعى از حرکت بازمى ايستد و چيزى که چنين شأنى دارد, قابل جعل حجيت نيست.
بسيارى از علماى اصولى ديگر نيز بر اين مطلب تأکيد کرده اند و آن را دليل التزام هاى عقلايى دانسته اند. 8
در مقابل, برخى ديگر از احکام عقل عملى وجود دارد که با وجود اذعان و اقرار عمومى نسبت به آنها, در عمل کمتر بدان ملتزم مى شوند; زيرا اولا, عدم التزام, آثار خود را سريعاً نشان نمى دهد, و ثانياً, اصل بقا و دوام انسان متوقف بر آن نيست, و ثالثاً, التزام به آنها اغلب باعث از دست دادن منافع نقدى از شخص به نفع ديگران است, گرچه آثار مثبت آن در آينده به خود شخص نيز بازخواهد گشت. همه اين عوامل باعث مى شود تا افراد بدان تن ندهند; مانند عدالت که هر انسان عاقلى آن را ستايش مى کند و براى زندگى اجتماعى بالنده و روبه رشد, ضرورتى اجتناب ناپذير مى داند. با اين حال, از آنجا که تخلف از عدالت آثار منفى خود را بلافاصله نشان نمى دهد و از سوى ديگر, اجراى عدالت اغلب موجب فوت منافعى از شخص تمکين کننده به نفع ديگران است, و نبود آن نيز باعث اختلال سريع در زندگى نمى شود (البته اختلالى که اجازه زيستن را از انسان سلب کند), اين گونه از احکام عقل عملى, کمتر اجرايى شده و اغلب از حدود انديشه تجاوز نمى کنند. احکامى مانند ستوده بودن صداقت, عدالت, شجاعت, صبر و بردبارى, يارى رساندن به ديگران و… , همان چيزهايى هستند که از آنها به آراى محموده و تأديبات صلاحيه ياد مى شود و عقلا, بما هم عقلا, بر آن اتفاق نظر دارند, گرچه التزام عملى بدان نداشته باشند.
نويسنده:محمدتقي اکبرنژاد





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان