بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,321

اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب-قسمت ششم

  1390/7/13
خلاصه: اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب-قسمت ششم از آثار استاد شهيد دکتر مرتضي مطهري
در قرآن کريم تعبير ديگري هست که نفس انسان را با صفت " اماره‏ بالسوء "( فرمان دهنده به شر ) توصيف مي‏کند اين تعبير اين پرسش را پيش مي‏آورد که آيا از نظر قرآن کريم طبيعت نفساني انسان شرير است ؟
اگر قرآن از جنبه فلسفه نظري ، طبيعت نفساني انسان را ذاتا شرير مي‏داند ناچار در فلسفه علمي راهي که انتخاب مي‏کند اين است که پروراندن‏ و رشد دادن اين موجود شرير بالذات خطا است ، بايد آنرا همواره ضعيف و ناتوان و تحت فشار و زجر قرار داد و مانع ظهور و بروز و فعاليت وي شد و احيانا آنرا بايد از ميان برد ، يا از نظر قرآن کريم طبيعت نفساني شرير بالذات نيست ، بلکه در حالات خاصي و به سبب عوارضي سر به طغيان و شرارت بر مي‏دارد ، يعني قرآن از جنبه فلسفه نظري ، به طبيعت نفساني بد بين نيست و آنرا منشأ شرور نمي‏داند و قهرا در فلسفه علمي راهي که‏ انتخاب مي‏کند نابود کردن و يا ضعيف نگهداشتن و موجبات طغيان فراهم‏ نکردن است .
در اين صورت پرسش دومي پيش مي‏آيد و آن اينکه چه چيزهائي سبب طغيان و اضطراب و سرکشي قواي نفساني مي‏گردد ؟ و از چه راهي‏ مي‏توان آنرا آرام کرد و به اعتدال برگرداند . ما به هر دو پرسش پاسخ مي‏دهيم :
کوته نظران ، همين قدر که ديده‏اند اسلام نفس را به عنوان " فرمانده‏ شرارت " ياد کرده است کافي دانسته‏اند که اخلاق و تربيت اسلامي را متهم‏ کنند به اينکه به چشم بدبيني به استعدادهاي فطري و منابع طبيعي وجود آدمي‏ مي‏نگرد و طبيعت نفساني را شرير بالذات ، و پروراندن آن را خطا مي‏شمارد.
ولي اين تصور خطا است ، اسلام اگر در يکجا نفس را با صفت " اماره‏ بالسوء "ياد کرده است در جاي ديگر با صفت " النفس اللوامه " يعني‏ ملامت کننده خود نسبت به ارتکاب شرارت و در جاي ديگر با صفت " النفس‏ المطمئنه "يعني آرام گيرنده و به حد کمال رسيده ، ياد مي‏کند .
از مجموع اينها فهميده مي‏شود که از نظر قرآن کريم طبيعت نفساني انسان‏ مراحل مختلفي مي‏تواند داشته باشد ، در يک مرحله به شرارت فرمان مي‏دهد ، در مرحله ديگر از شري که مرتکب شده است ناراحت مي‏شود و خود را ملامت‏ مي‏کند ، در مقام و مرحله ديگر آرام مي‏گيرد و گرد شر و بدي نمي‏گردد . پس اسلام در فلسفه نظري خود طبيعت نفساني انسان را شرير بالذات‏ نمي‏داند و قهرا در فلسفه عملي خود نيز مانند سيستمهاي فلسفي و تربيت‏ هندي ، يا کلبي يا مانوي يا مسيحي ، از روش نابود کردن قواي نفساني و يا لااقل حبس با اعمال شاقه آنها پيروي نمي کند ، همچنانکه دستورهاي عملي‏ اسلام نيز شاهد اين مدعا است .
اين مطلب که نفس انسان در مقامات و مراحل و شرائط خاصي بشر را واقعا به شرارت فرمان مي‏دهد و حالت خطرناکي پيدا مي‏کند مطلبي است که اگر در قديم اندکي ابهام داشت ، امروز در اثر پيشرفتهاي علمي در زمينه‏هاي رواني‏ کاملا مسلم شده است ، از همه شگفت‏تر اين است که قرآن کريم در توصيف‏ نفس نمي‏گويد : داعيه بالسوء ( دعوت کننده بسوي بدي و شر ) مي‏گويد : " اماره بالسوء ( فرمان دهنده به بدي و شر ) قرآن کريم در اين تعبير خود اين مطلب را مي‏خواهد بفهماند که احساسات نفساني بشر آنگاه که سر به‏
طغيان بر مي‏آورد بشر را تنها بسوي جنايت و اعمال انحرافي دعوت نمي‏کند بلکه مانند يک قدرت جابر مسلط ديکتاتور فرمان مي‏دهد ، قرآن با اين تعبير تسلط و استيلاء جابرانه قواي نفساني را در حال طغيان بر همه‏ استعدادهاي عالي انساني مي‏فهماند . و اين رازي است که در دورانهاي اخير روانشناسي کشف نشده بود .
امروز ثابت شده که احساسات منحرف احيانا به طرز مرموزي بر دستگاه‏ ادراکي بشر فرمان مي‏راند و مستبدانه حکومت مي‏کند ، و دستگاه ادراکي‏ ناآگاهانه فرمانهاي آنرا اجرا مي‏کند !
اما پاسخ پرسش دوم که چه چيزهائي موجب طغيان و آشفتگي و چه چيزي سبب‏ آرامش و تعادل روحي مي‏گردد ؟ ما پاسخ اين پرسش را آنگاه که در اطراف‏ پايه سوم اخلاق نوجنسي که پايه رواني است بحث مي‏کنيم ذکر خواهيم کرد .
کشتن نفس يعني چه ؟
يک پرسش ديگر باقي است و آن اينکه اگر از نظر اخلاقي اسلامي استعدادهاي طبيعي نبايد نابود شود ، پس تعبير به نفس کشتن ، يا ميراندن‏ نفس که احيانا در تعبيرات ديني و بيشتر در تعبيرات معلمين اخلاق اسلامي‏ و بالاخص در تعبيرات عارف مشربان اسلامي آمده است ، چه معني و چه‏ مفهومي دارد ؟ پاسخ اين پرسش از آنچه قبلا گفتيم روشن شد ، اسلام نمي‏گويد طبيعت نفساني و استعداد فطري طبيعي را بايد نابود ساخت ، اسلام مي‏گويد : " نفس اماره‏ " را بايد نابود کرد ، همچنانکه گفتيم ، نفس اماره نماينده اختلال و به‏
هم خوردگي و نوعي طغيان و سرکشي است که در ضمير انسان به علل خاصي رخ‏ مي‏دهد ، کشتن نفس اماره معني خاموش کردن و فرو نشاندن فتنه و طغيان را در زمينه قوا و استعدادهاي نفساني مي‏دهد ، فرق است ميان خاموش کردن‏ فتنه و ميان نابود کردن قوائي که سبب فتنه مي‏گردند ، خاموش کردن فتنه‏ چه در فتنه‏هاي اجتماعي و چه در فتنه‏هاي رواني مستلزم نابود کردن افراد و قوائي که سبب آشوب و فتنه شده‏اند نيست ، بلکه مستلزم اين است که‏ عواملي که آن افراد و قوا را وادار به فتنه کرده است از بين برده شود .
بعدا خواهيم گفت که اين نوع ميراندن گاهي به اشباع و ارضاء نفس حاصل‏ مي‏شود و گاهي به مخالفت با آن .
اين نکته بايد اضافه شود که در تعبيرات ديني ، ما هرگز کلمه‏اي که به‏ معني " نفس کشتن " باشد ، پيدا نمي کنيم ، تعبيراتي که هست که البته‏ از دو سه مورد تجاوز نمي کند بصورت ميراندن نفس است .





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان