بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,299

پيوند حقوق و سياست در قرآن-قسمت دوم

  1390/7/11
خلاصه: پيوند حقوق و سياست در قرآن-قسمت دوم
مباني مشترک حقوق و سياست
از آن رو که محور و موضوع هر دو دانش حقوق و سياست نظري و عملي، بشر و انسان است، تعريف و نوع انسان شناختي، يکي از مباني و مبادي مشترک حقوق و سياست و پيش فرض آن به شمار مي رود. آفرينش، سرشت، هويت بشر، سعادت و شقاوت او، فرجام و غايت نهايي زندگي و حرکت انسان، گزينه هاي بنياديني هستند که بر چندوچون حقوق انساني از جمله حقوق سياسي چون حق رأي، حق تعيين سرنوشت، نوع نظام سياسي، اثر مي گذارند. پاسخ ها و نگاه هاي متفاوت به هر يک از مقوله هاي ياد شده نظام حقوقي و سياسي ويژه اي را در گذر تاريخ به وجود آورده است و از اين پس نيز، حقوق و سياست بر شالوده انسان شناختي سمت و سو خواهد پذيرفت. تنوع مطالب و نگرش هاي حقوقي و نيز چند گونگي نظام هاي سياسي هر چند که از رهگذر ميزان و شدت و ضعف تأثيرپذيري از پيش فرض انسان شناختي متفاوت است، اما اصل اين تأثير پذيري را نمي توان در هيچ يک از رژيم هاي حقوقي و سياسي ناديده انگاشت.
برتراند راسل (1970ـ1872م) فيلسوف و سياستمدار انگليسي در تأثير نوع انسان شناسي بر سياست مي گويد:
«سياست مقدار زيادي تحت تأثير سخنان بي لطف است که عاري از حقيقت اند. يکي از رايج ترين اصول عامه اين است که مي گويند، طبيعت انساني تغييرپذير نيست. او سپس براي سيال بودن طبيعت انساني استدلال مي کند و در لابه لاي استدلال خويش از قواعد اجتماعي و حقوقي ياد مي کند که بر پايه انگاره ثبات و يا تغييرپذيري طبيعت بشري استوار است.
کمترين مطالعه در علم انسان شناسي، پوچي اين اعتقاد [تغييرناپذيري طبيعت انسان] را مي نماياند. در ميان مردم تبّت از آن جهت که مردان، بيشتر، از اين که بتوانند يک خانواده کامل تشکيل دهند فقيرتر هستند. هر زن چند شوهر دارد و در عين حال بنا بر آنچه سياحان ابراز مي دارند زندگي خانوادگي آنها از هيچ جاي ديگر دنيا ناخوشايندتر نيست. عمل قرض دادن همسر به يک ميهمان در خيلي از قبايل غيرمتمدن به چشم مي خورد. بومي هاي استراليايي در عنفوان جواني تحت چنان عمل ناراحت کننده اي قرار مي گيرند که در طول زندگي که در پيش دارند به مقدار معتنابهي از قدرت جنسي ايشان کاسته خواهد شد. کشتن نوزادي که تازه متولد شده، در حالي که عملي بر خلاف طبيعت انساني است، در سالهاي قبل از مسيحيت کاملاً رايج بود. مالکيت خصوصي در ميان بعضي از قبايل وحشي به رسميت شناخته نشده است».4
يادکرد نمونده هاي ياد شده از سوي راسل ـ که خود بخش اندکي از مثال هاي متعدد ديگر است ـ بدين معني است که به رسميت شناختن حق چند شوهري براي زنان، حق جراحي ناباور شدن دائمي براي مردان، آزادي سقط جنين زنده و کشتن نوزادان ـ به هر دليلي ـ الغاي مالکيت خصوصي و جايگزين ساختن اقتصاد اشتراکي و عمومي، چون امور معارض و ناسازگار با طبيعت انساني نيستند (زيرا که طبيعت بشري خواسته ها و گرايش هاي ثابت و معيني ندارد) مي توانند از سوي دستگاه هاي قانون گذاري کشورها و ملت ها پذيرفته شوند و بر مبناي آنها نظام حقوقي خانوادگي، اقتصادي و اجتماعي نوين پي ريزي شود.
گذشته از درستي و نادرستي ادعاي راسل در سيال بودن طبيعت انسان، اصل تأثير انسان شناختي بر حقوق و سياست، که وي از آن سخن گفته است، حقيقت ترديد ناپذير است. از اين سبب در اين بخش به بررسي اجمالي تأثير نوع نگرش به آفرينش و سرشت انسان بر حقوق و سياست مي پردازيم، تا به رهيافت روشن تري از استواري اين دو دانش بر نوع معرفت و شناخت از انسان، نايل آييم.
تمايز، يا وحدت ذاتي انسانها در آفرينش
برابري انسانها در آفرينش و يا چيستي ذاتي برخي و برتري برخي ديگر از مباني مشترک و تأثيرگذار بر سيستم و ساختار نظام سياسي و نيز نظام حقوقي طبيعي و حقوق موضوعه است.
اندک نبوده اند کساني که گوناگوني نژادها را نماي رويين گوناگوني آفرينش و ذات انسانها مي انگاشته و در فرآيند سياست و حقوق اين تفاوت ها را مبناي عمل و حقوق قرار مي داده و فاشيسم سياسي و حقوقي را پيشنهاد مي کرده اند.
روبرت ناکس، پزشک انگليسي، در فصلي از کتاب «نژادهاي تاريک بشر» مي نويسد:
«از زمان هاي ديرين، نژادهاي تاريک، همواره برده برده داران سپيد خود بوده اند. چرا؟… من چنين مي انديشم که بايد نوعي پستي بدني و در نتيجه آن پستي روحي در همه افراد نژادهاي تاريک موجود باشد».5
نظام حقوقي که از دل چنين نگرشي بر مي آيد به طور طبيعي دو لايه خواهد داشت؛ لايه فرادست و فرودست. ناکس مي گويد:
«از نخستين ادوار نوشته تاريخ، زور همواره موجد حق بوده است… روي همين حق است که نژاد اسلاو ايتاليا را در هم مي شکند و شريف ترين بخش بشريت را از ميان بر مي دارد. با همين حق، يعني قدرت و زور، آمريکاي شمالي را گرفتيم و آن را از دست نژادهاي بومي اش که آمريکا طبيعتاً متعلق بدانان بود درآورديم. اعقاب ما يعني افراد ايالات متحده با همان حق، يعني زور، ما را از آنجا بيرون کردند».6
انديشمندان يوناني نيز از نابرابري نژادهاي بشري سخن گفته و آن را اساس ساختار نهادهاي اجتماعي، مدني، سياسي و نظام حقوقي قلمداد کرده اند.ارسطو (322ـ384ق) چون باور داشت: به حکم قوانين طبيعت برخي از آدميان آزاده و گروهي ديگر بنده اند. در شيوه عملکرد حکومت و حقوق شهروندان،هرچند به دفاع از دادگري و عدالت برخاست، اما از دادگري تعريفي ارائه داد که با نابرابري طبيعي و ماهوي افراد سازگار افتد. ازهمين رهگذر بر تعريف آنان که گفته اند:«دادگري همان برابري است» افزود: «به راستي هم چنين است، ولي نه براي همه، بلکه براي کساني که با هم برابر باشند، دادگري است». و نيز تعريف دادگري به نابرابري را ناتمام انگاشت و گفت: «باز اين سخن درست است، ولي نابرابري نه براي همه بلکه براي مردم نابرابر عين عدل است.»
ارسطو بر اساس تقسيم مردم به طبقات پست و برتر، ساکنان يک قلمروسياسي را به دو گروه شهروندان و غيرشهروندان (بندگان، بيگانگانه، پيشه وران و…) دسته بندي مي کرد و غير شهروندان را از حقوق شهروندي برخوردار نمي دانست.
افلاطون (م 427ق.م) نيز در مدينه فاضله خود، گرچه برده گرفتن سربازان آتني را در جنگ روا نمي داند اما بربريان را شايسته بردگي مي داند و شهروندان مدينه فاضله را به برده گرفتن ترغيب مي کند.7
در برابر ديدگاه نابرابر ذاتي و ماهوي انسانها گروه ديگر از انديشه وران و مکاتب بشري و جمله اديان آسماني از وحدت ماهوي و ذاتي انسانها دفاع کرده و تفاوت نژادهاي انساني در اندام و ساختار فيزيولوژيکي را دليل تفاوت کيفي و ماهوي ندانسته اند. طرفداران اين ديدگاه، هم در عرصه حقوق و هم در عرصه سياست از نظام حقوقي برابر و نظام سياسي مردم سالارانه که برآمده از رأي و مشارکت تمامي شهروندان يک قلمرو سياسي باشد سخن گفته اند و حکومت را حافظ منافع و تأمين کننده حقوق برابر همه رعيت توصيف کرده اند. اعلاميه جهاني حقوق بشر و نظام هاي سياسي دموکرات در دنياي غرب که حاصل تلاش و آراي آزادي خوادهان و طرفداران تساوي ذاتي انسانها همچون مونتسکيو، روسو، ميل و… مي باشد از نمونه هاي روشن و معاصر تفکر يکساني ذاتي انسانها است.
در انديشه ديانت اسلامي و متن وحياني قرآن، بارها به صورت صريح از وحدت ذاتي و آفرينش همسان نژادهاي بشري سخن به ميان آمده است؛ از جمله در اين آيه مبارکه:
«يا أيها الناس اتّقوا ربّکم الذي خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً کثيراً و نساءً…» نساء/1
اي مردمان! تقواي پروردگارتان را پيشه داريد، پروردگاري که شما را از يک جان آفريد و جفت او را نيز از همان جان آفريد، و از اين زوج هم جان و هم نوع، مردان و زنان بسيار بر پهنه گيتي پراکند.
قرآن واقعيت تفاوت نژادها در ساختار فيزيکي و گويش ها را انکار نمي کند، اما اين تفاوت ها را نه دليل تفاوت ماهوي و ذاتي نژادها و نه مايه برتري نژادي بر ساير نژادها به رسميت مي شناسد:
«يا أيها الناس إنّا خلقناکم من ذکر و أنثي و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا…» حجرات/13
اي مردمان! ما همه شما را از زن و مرد آفريديم و به فاميل ها و قبيله ها منشعب کرديم، تا بازشناخته شويد.
يکسان نگري قرآن به نژادهاي گوناگون بشري و وحدت ذاتي و ماهوي آنها نظام حقوقي يکسان براي آدميان را در پي آورده است، چنان که سهم مشارکت آحاد بشري در تعيين سرنوشت سياسي و اجتماعي مطابق با الگوهاي پيشنهادي و راهکار ديني ـ که توضيح بيشتر آن خواهد آمد ـ براي همگان به صورت برابر در نظر گرفته شده است.
نويسنده:سيد حسين هاشمي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان